« 5 »

هنگامه حق

کار با نصرت حق است، نه با کوشش ما

گرمی از دولت یار است، نه از جوشش ما

جنت و دوزخِ فردا تو چه دانی که چه هست!

کاین دو، هنگامه حق است، نه از رویش ما

جمله مُلک و مکان گشته کلامی ز آن ماه

شد بیان جمله از او، نیست خود از گویش ما

حق بود سربه سرِ عالم و آدم ای دوست

گرچه گردیده به ظاهر همه در پوشش ما

جان من هست سراسر تعب و درد، نکو!

او نمی‌سوزد و باشد همه خود سوزش ما