« 3 »

قسمت ما و شما

آن‌چه دنیا دارد از تو، جام می از آنِ ما

شور و شر از بهر ما و عافیت بهر شما

نام و عنوان از تو باشد، خال مه‌رویان ز ما

مال و مکنت ز آن تو، از آنِ ما فقر و فنا

رونق دنیا ز تو، زیبارخان از آنِ ما

زلف پرچین زآن ما، ارزانی‌ات باشد قبا

هر خسی شد یار تو، از بهر ما حق یاور است

این جهان سهم تو باشد، سهم ما باشد لقا

قیل و قال مدرسه از تو بود، معنا ز ما

جنت و حور از تو، ما را دلبر دردآشنا

ما گذشتیم از همه، جز آن رخ بی‌چون و چند

بهر تو هر چون و چندی، بهر ما عشق و صفا

ما کمین بر دل نماییم، تو کمین بر این و آن

ما بگیریم دل به دم، تو هم بزن بانگ و صلا

ما رها سازیم ثمن، در نزد تو باشد سمین

سهم ما دل باشد و از آنِ تو باشد هوا

بهر ما یاد حق و تو کن فراموش آن عزیز

ما رضا سازیم دل، تو کن جدا دل از رضا

لوح حق باشد دل ما، محو و حرمانش تو باش

بر تو باشد هر قدر، بر ما بود یکسر قضا

بهر تو جنگ و ستیز و سهم ما باشد سکوت

ما مطیع حق شدیم، بر حق تو می‌گویی چرا!

خادمان درگه از تو، رقص مه‌رویان ز ما

بهر تو شد کاخ و قصر و سهم ما ارض و سما

لشکر و فرمان همه از تو، ما تسلیم حق

از تو باشد تاج و تخت و سهم ما هم بوریا

سهم ما خورشید و سهم تو بود آن چلچراغ

می‌درخشد هم‌چنان در هر زمان و هر کجا

تو برو با اغنیا و اهل دنیا را طلب

شد فقیران را نکو همدم، به صد نوش و نوا

مطالب دیگر