« 45 »

جان خود

دیدم به خودم جان خودم را تنها

گفتم چو سلام، گفت که ساکت؛ امّا

تنها که شدیم فارغ از بود و نبود

آموخت مرا چهره هر ناپیدا

مطالب دیگر