« 39 »

سنگ حق

بر سر ظلم و ستم، هین پشت پا باید زدن

بهر محرومان، رهِ فقر و فنا باید زدن

شاهد حق شو، به محرومان مکن جور و جفا!

سنگ حق را بر سر هر ناروا، باید زدن

با ستمگر، لحظه‌ای هرگز نمی‌باید نشست

بر سر باطل فقط شمشیرها باید زدن

در برِ حق کن تضرّع، چهره پاکش ببین

در برش «هو هو»ی بی حرف و صدا باید زدن

زن نقابش را کنار و برکش از چهره حجاب

از دل ذاتش همه اسما فرا باید زدن

شد «دنی» هم‌چون «تدلّی»، ره مده خوفی به دل

در بر «قالوا» چه خوش حرف از «بلی» باید زدن

شد نکو آسوده خاطر، در بر وصل نگار

چون رضا شد در برش، بانگ رضا باید زدن