« 32 »

دولت بیدار

چهره زیبای تو، صورت معنای من

نکته گویای تو، همّت والای من

سایه تفویض تو، سرزده از بیستون

این دل صافی شده، رونق تقوای من

سینه پر سوز من، شد شرر آتشت

دولت پیدای تو، چهره زیبای من

مرکز هستی تویی، دایره آن منم

نقطه پرگارِ تو، سِرّ سویدای من

فیض تو گشته مرا، کشور و ملک وجود

حشمت تو شد به‌حق، دولت پیدای من

مهر تو کرده ظهور، در دل درگاه طور

جلوه ز تو، رخ ز تو، در دل مینای من

فارغ از آثار خود، بی‌همگان در شبی

چون که بدیدم تویی، دلبر رعنای من

خوش به برم آمدی، تا که شود بی‌گمان

محضر رؤیایی‌ات، سینه سینای من

من گل آثار تو، دل به تو دادم ببین!

ای گل آثار تو، رؤیت رؤیای من!

صاحب سِرّی نکو، «حق» بنگر روبه‌رو

غرق تماشا شده، دیده بینای من

مطالب دیگر