« 31 »

آه آتشین

ای نرگس نازآفرین! لطف تو شد با ما قرین

ای از همه تو برترین، از تو بود هر مهر و کین

آه ای نگار نازنین! بازآ و این حیرت ببین

ما را تو کفری و تو دین، هم خاتمی و هم نگین

نازآفرینی ای مَهین، عالم ز تو گشته چنین

از تو چه گوید این غمین، زیبا جمالِ مه‌جبین؟!

مهرت مرا کرده غمین، زلفت نموده دل حزین

تیرم زند مژگان چنین، چشمت مدام اندر کمین

خال رخ‌ات غوغای من، نوش لبت رؤیای من

عقبایی و دنیای من، حرفم بود یکسر همین!

من عاشق روی توام، آشفته موی توام

مفتون ابروی توام، هستی مرا آیین و دین

غرق تماشای توام، شیدای آوای توام

یکسر تمنای توام، در آسمان و در زمین

در راه و بی‌راه توام، با گاه و بی‌گاه توام

پیوسته همراه توام، با من تو هستی همنشین

ای جانِ جان‌آگاهِ من، ای دلبر دلخواه من!

ای مهر من، ای ماه من! از تو به من آمد یقین

من زنده سر داده‌ام، از لطف تو آزاده‌ام

با عشق پاک‌ات زاده‌ام، این ذره را هر دم ببین

باز آ، نکو دیوانه شد، از غیر تو بیگانه شد

خُمخانه‌اش ویرانه شد، با سوز و آه آتشین

مطالب دیگر