« 29 »

ظاهر و پنهان

درونم پر ز شور است و دل آکنده شد از ایمان

مرام من شده قرآن و عترت، از صمیم جان

قرارم‌عشق‌پیغمبر شد و فرموده خالق

که«حق»ازجانب‌خودبسته‌با جان و دلم پیمان

به‌دنیاوبه‌عقباوبه‌هرنقشی که در این دو است

همیشه باورم باشد که بر هر دو بود بُرهان

ز قبرودوزخ و جنّت،صراط‌وپیچ و خم‌هایش

بود باور مرا یکسر به آن‌چه هست در قرآن

شده‌دین«علی»دینم،که عشقش هست‌آیینم

ز مهرش‌مست‌تمکینم،چه‌درظاهر،چه‌درپنهان

شده اقرارم اقرارش، همه کارم شده کارش

به‌دور از او چسان باشم،که‌دورازاوست‌هرنقصان

بگردم من به قربانش که حشرم گشته عنوانش

بهشتم روی تابانش، علی عشق و علی عرفان

علی عهد و علی پیمان، علی دین و علی قرآن

علی مشکل، علی آسان، علی آغاز و هم پایان

سؤال و پاسخ من او، حساب من حساب او

به هر موقف به هر میدان، شده مشکل از او آسان

نکو تن، او بود روحش، من این‌سو،اوشدآن‌سویش

دو عالم بوده خود روی‌اش، کنم جانم بر او قربان