« 22 »

مولا علی علیه‌السلام

گر تو از اهل ولایی، با کجی بیگانه باش

دل بشوی از آب و نان و عاشق و دیوانه باش

دل بده در راه حق و سر بنه بر آستان

در ره عشق رخ آن مه، بیا جانانه باش

تا نپیچی سر ز دنیا، صاحب سِرّ کی شوی؟

جای عُزلت، خود بیا مست می و میخانه باش

کن صفا با خلق و از پیرایه بگذر بی امان

«حق»پرست‌و«حق»طلب،درراه«حق»یک‌دانه‌باش!

دل به دست آورده‌ای، مشکن دلِ خرد و کلان

شمع جمع مردم دلخسته را پروانه باش

خودپرستی را رها کن، وز طمع بیرون بیا

با تفقد بر فقیران، عاقل و فرزانه باش

بگذر از ریب و ریا و ظلم و جور بی‌امان

از جفا بگذر، ستم منما، به «حق» مردانه باش

هم برای مستمندان باش دریای امید

هم برای بینوایان فکر آب و دانه باش

بگذر از دنیای فانی، عشق حق را پیشه کن

پیش عشاق حقیقت، صاحب پیمانه باش

می‌رود عمر و نمانی، رو به حال خود نگر

تابع «حق» شو، برون از فکر خوان و خانه باش

رفته از دنیا فراوان مردم خوب و پلید

می‌روی سوی «حق» آخر، کم پی افسانه باش

هست‌امید نکو بر لطف مولایش «علی»

گویدم هر دم بیا دردی‌کش و دردانه باش