« 17 »

دم مینا

جان و دلم آشفته غوغای تو باشد

چشمم به جهان، یکسره بینای تو باشد

دل در هوس روی تو آشفته و مست است

جان در پی رخساره زیبای تو باشد

پنهانی و پیدایی تو کرده اسیرم

این دل پی پنهانی و پیدای تو باشد

در اوج و حضیض از دم صهبای تو مستم

هر دم دل من غرق تمنّای تو باشد

صاحب‌نظران! کار من از همهمه بگذشت

دل رفته ز جان، جان همه شیدای تو باشد

مستم ز می ناب و ندارم خبر از خویش

دل در همه دم کشته پروای تو باشد

ما را نه غم طور و نه دل در پی موساست

زیرا که دلم سینه سینای تو باشد

این دل نهراسد ز سراپرده وحدت

زیرا که دل افتاده ز بالای تو باشد

فارغ شده‌ام از غم هر بود و نبودی

حالا که در این دل، دم مینای تو باشد

آزرده نکو گرچه شد از دور زمانه

لیکن همه جا در پی سودای تو باشد

مطالب دیگر