« 14 »

سکه عشق

حضرت حق به دلم، رونق بی‌پایان داد

در شبی نیک، مرا همهمه عرفان داد

دولت دوست که زد بر دل من سکه عشق

بی‌خبر از دو جهان، نعمت غم ارزان داد

بی‌خبر شد دلم از وسوسه جنت و نار

ساقی عشق، به لب جام می‌ام آسان داد

من و مستی،من و می، رفته‌ز سر هوش وحواس

حق به جانم دم خوش، بی‌خبر از رندان داد

از ازل در بر ذاتش چو زدم خیمه عشق

جبرئیل آمد و بر دل، غزل قرآن داد

کی نکو در بر کس، گفته‌سخن از محبوب؟

او به من علم و هنر از نَفسِ رحمان داد

مطالب دیگر