« 12 »

سیمای تو

خوش جهانی است جهان با رخ زیبای تو دوست

خوش بیانی است سخن از لب رعنای تو دوست

عشق تو زد به جهان نغمه عبداللهی

چون‌که‌هستی‌همه وصفی است از آوای‌تودوست

عاشقم بر دو جهانِ تو چه زیبا و چه زشت

چون‌دوعالم،همه‌نقشی است ز سیمای تودوست

مژدگانی تو بر من همه جا هرچه که هست

نیست جز مرحمتی از یدِ بیضای تو دوست

دورم از هرچه که بود و همه هرچه که هست

کورم از غیر و، دو چشمم شده بینای تو دوست

دل بریدم ز همه عالم و آدم یکسر

از تو بر من چه رسد؟ غیر تسلاّی تو دوست

گوشه جمجمه دهر، سرای من نیست

شد سرایم همه دم، سِرّ هویدای تو دوست

سوخت پروانه صفت، بال و پرم در ره عشق

تا رسیدم به سراپرده پیدای تو دوست

زندگانی منِ لوده شد از دیرْ خراب

من خراباتی‌ام و غرق تماشای تو دوست

ساقی از باده هستی، قدحم را پر کرد

سربه سر زنده شدم، از می و مینای تو دوست

نعره‌ای سخت کشیدم که شکست این قالب

تا که دیدم قد طور و رخ سینای تو دوست

رقص تو چرخ ظهوری است که عالم دارد

رقص من هست چه خوش از قد و بالای‌تودوست

شد نکو کشته آن شیوه چشم مستت

ناگهان دید چه خوش نرگس شهلای تو دوست

مطالب دیگر