« 9 »

زیباصنم

ساحت قدس تو را هر لحظه دیدن، کار نیست

چهره ماه تو را در دیده‌ام انکار نیست

مستم از دیدار رخسار تو ای زیبا صنم

گل ز لب‌های تو چیدن، در بر ما عار نیست

دل بریدن از دو عالم نیست مشکل هیچ گاه

کم‌ترین کار است، امّا در خور دلدار نیست

دل بریدن از همه دار و ندار خویشتن

هست آسان، چون که عاشق کاسب بازار نیست

نقش خود پیراستم، چون دادی آوای فنا

در پناه آن خمِ ابرو، فنا دشوار نیست

سر کشیدم، خوش بریدم دل ز اغیارِ حسود

جان عاشق هیچ‌گه آزرده از اغیار نیست

سرمه چشم‌انتظاری می‌کشم بر دیده؛ چون

نزد تو کاری برایم بهتر از دیدار نیست

در ره عشق تو سر دادن، نه کاری مشکل است

باختم دل را، که سر شایسته این دار نیست

او به من دل داده و خود گشته‌ام از دل رها

شِکوه‌ای گر دارد این دل با تو، از آثار نیست

ای نکو بس کن غزل، رو کن بر آن زیبا صنم

کام عشق از باده قول و غزل، پربار نیست

مطالب دیگر