غزل شماره 164 : دیوان حافظ

جناب خواجه حافظ رحمه‌الله :

نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

 

قدح دیده: استقبال

نکو :

دل من در قدح دیده روان خواهد شد

یار من لحظه به لحظه، چه جوان خواهد شد

یار آزاده من داده دو عالم بر باد

نرگس مست من از او نگران خواهد شد

 

جناب خواجه حافظ رحمه‌الله :

این تطاول که کشید از غم هجران، بلبل

تا سراپرده گل نعره‌زنان خواهد شد

گر ز مسجد به خرابات شدم، خرده مگیر!

مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟

 

نکو :

هجر من در بر آن یارِ غزل‌خوانم سوخت

دل من تا بَرِ ذات، نعره‌زنان خواهد شد

مسجد و صومعه و دیر و خرابات چه بود؟

جان من دور ز سر خط زمان خواهد شد

غرق عشرت شدم از چهره لطف جانان

من بقایم که بقا را چه ضمان خواهد شد؟

 

جناب خواجه حافظ رحمه‌الله :

ماه شعبان منه از دست قدح، کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

 

نکو :

شده شعبان من آن قدس جلال جبروت

که جمال خوش حق هم رمضان خواهد شد

سیر هستی به دو چینش شده دور دل من

که نزولش به صعود و پس از آن خواهد شد

گل عزیز است و به من چهره امّید بود

به تعین شده، کی ظن و گمان خواهد شد؟

 

جناب خواجه حافظ رحمه‌الله :

مطربا، مجلس انس است غزل‌خوان و سرود

چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود

قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

 

نکو :

من گذشتم ز دو عالم، تو مگو هیچ مرا

که چنین بوده و باز آن چنان خواهد شد

شده اقلیم من آن ذات اهورایی مست

خوش بود رود ظهوری که عیان خواهد شد

شد دوان سیر وجود و دو جهان است به جان

به عیان آید و هر لحظه نهان خواهد شد

همه دار و ندار حقم و چهره ذات

ذات حق است که با ذره بیان خواهد شد

هستی چهره حق شد به دلم، جان نکو!

دو جهان کشور جانْ بی‌همگان خواهد شد