غزل شماره 175 : دیوان حافظ

جناب خواجه حافظ رحمه‌الله :

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

هدهد خوش‌خبر از طرف سبا بازآمد

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز

که سلیمان گل از باد هوا بازآمد

 

لوطی لوده: استقبال

نکو :

چهره صافی حق در دل من باز آمد

خوش‌نسیمی به برم با همه ناز آمد

بکشم نغمه شیرین حق از سینه برون

صوت حق از دل شوریده به آواز آمد

 

جناب خواجه حافظ رحمه‌الله :

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن؟

تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد؟

مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من

کان بت ماه‌رخ از راه وفا بازآمد

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح

داغ دل بود، به امید دوا بازآمد

 

نکو :

چه صفایی که ز هر دلبر دیرینه رسد

لوطی لوده به صد فرقه طنّاز آمد

منم و مستی و طنّازی شور دل او

رقص دل، چرخ ظهورش به کوک ساز آمد

 

جناب خواجه حافظ رحمه‌الله :

چشم من در ره این قافله راه بماند

تا به گوش دلم آواز درآ بازآمد

گرچه حافظ درِ رنجش زد و پیمان بشکست

لطف او بین که به لطف، از در ما بازآمد

 

نکو :

بزدم چون به دل لطف الهی، ناگه

تن رها گشت و دلم تشنه پرواز آمد

بزد این دل به همه قامت و قد خیمه به ذات

شد نکو طمس حق و سینه پر از راز آمد