71

کلبه بی روح

این کلبه بی‌روح من آماده مرگ است

در فصل خزانم و دلم شسته ز برگ است

فارغ ز دو عالم شده‌ام با نظر دوست

هر دُرّ و گهر در نظرم سنگ و تگرگ است