عاشق نقّارهٔ صحن توام

فارغم از زمزمهٔ چنگ و عود

«حق» ز تو بر من کند این لطف و مهر

مهر تو خود مظهر لطف ودود

اذن دخولم بده ای مهربان!

ذکر تو گردیده نماز ورود

خاک تو در طوس زیارتگه است

تو ثمر ذات حقی در شهود

غربت تو شد سبب غربتم

ورنه ز دل غربت و غم رفته بود

جان و دلم با غم عشقت قرین

مِهر تو شد بهر نکو تار و پود