دوست دارم همهٔ عمر کنارم باشی

مایهٔ دلخوشی و عیش و قرارم باشی

سال‌ها در پی تنهایی خود گم بودم

آرزو کرد دلم، باز تو یارم باشی

مستم و عاشق و دیوانه، ندارم پروا

تو شدی هر دو جهانم، که نگارم باشی!

باصفای تو کند دل به برم بدمستی!

جام می در کف، اگر باز کنارم باشی

شد نکو از خط پندار جهان، آسوده

چون که پندار منی، دار و ندارم باشی!