? نقد صافی  :  نقد و استقبال  غزل شماره 367 ?


?خواجه حافظ شیرازی:
رهروان را عشق بس باشد دلیل
آب چشم اندر رهش کردم سبیل


✅نقد و استقبال نکو:


رهرو عشق
رهرو عاشق نمی‌خواهد دلیل
شد دلیل از بهر افراد علیل
عاشقی غوغای دلْ‌پاکان بود
نی ز بهر آن‌که باشد در سبیل


?بیان: محبان سالک در سیر خود با بلاها، ابتلاءات و سختی‌های فراوانی مواجه می‌شوند. آنان در هجوم بلاهای باب اودیه، برای تحمل این مرارت‌ها و آیا این‌که ارزش دارد آن را تحمل کنند، گاه به شک و تردید دچار می‌شوند، اما به عشق خود» دلخوش می‌گردند و راه سالم و مسیر درست سلوک خود را در تحمل همین بلاها و جریان سوزها و اشک‌ها می‌دانند؛ اما محبوبان واصلانی‌اند که در سبیل نمی‌باشند و نیاز به راه و مسیر ندارند و نیز در دل آنان کم‌ترین ناخالصی و تردیدی نیست و پر از یقین و پاکی می‌باشند، برای همین، غوغای عشق پاک را باید از آنان سراغ گرفت؛ آنان که حتی به عشق خود نیز طمع دلیل‌واری ندارند.


? خواجه حافظ شیرازی:
موج اشک ما کی آرد در حساب
آن‌که کشتی رانْد بر خونِ قتیل؟


✅ نقد و استقبال نکو:
اشک چشم عاشقان چون دُر بود
آب دریا کم‌ترش باشد به نیل
قیمت عشق الهی، خون بود
هر که‌اش عاشق شود، گردد قتیل


? بیان: حافظ در این‌جا به تفاوت مسیر خود با مسیر عشق الهی تصریح می‌کند. حافظ محبی در بند حساب اشک‌های خویش است و عشق پاک، دریا دریا خون می‌طلبد.

? خواجه حافظ شیرازی:
اختیاری نیست بدنامی ما
ضَلَّنی فی العشقِ مَن یهدی السّبیل


✅ نقد و استقبال نکو:
اختیار عاشقان با دلبر است
او مرا باشد نگاری بی‌بدیل

? خواجه حافظ شیرازی:
بی می و مطرب به فردوسم مخوان
راحتی فی الرّاح لا فی السَّلسبیل


✅ نقد و استقبال نکو:
جنتم «حق»، می «حق» و مطرب «حق» است
«حق» برای من بود خود سلسبیل


? بیان: حافظ در دو بیت گذشته، بدنامی را لازم جدایی‌ناپذیر عشق می‌داند و مدام، عشق و سختی‌های خود را لحاظ می‌کند و عیش در سلوک را می‌طلبد، اما محبوبی، جز دلبر و حق‌تعالی چیزی نمی‌شناسد و از بند تعین خود و مرارت‌ها و سرخوشی‌های خویش آزاد است.

? خواجه حافظ شیرازی:
آتش عشق بتان در خود مزن
ورنه در آتش گذر کن چون خلیل
یا مکن با پیل‌بانان دوستی
یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل
یا بِنه بر خود که مقصد گم کنی
یا مَنه پای اندرین ره بی‌دلیل
یا مکش بر چهره نیلِ عاشقی
یا فرو بر جامه تقوا به نیل


✅ نقد و استقبال نکو:
آتش عشق بتان از او بود
آتش عشقم کجا شد بر خلیل؟
در خلیل آمد همین آتش به جان
این دو آتش در تفاوت نی عدیل
عاشقی و آتشِ آن هست خاص
عاشق آتش می‌زند بر رود نیل


?حافظ با آن‌که در چند بیت پیش، بدنامی را اختیار خویش نمی‌دانست، اما برافروختن آتش عشق را امری در اختیار خویش می‌بیند و البته این خاصیت شوق محبان است، اما عشق محبوبان امری موهبتی و در اختیار حق‌تعالی می‌باشد.

? خواجه حافظ شیرازی:
حافظ از سرپنجه عشق نگار
هم‌چو مور افتاده زیر پای پیل


✅ نقد و استقبال نکو:
مورچه هرچند شد سلطان عشق
لیک باشد از محبین او چو پیل

? خواجه حافظ شیرازی:
شاه عالم را بقا و عز و مال
باد و هر چیزی که خواهد زین قبیل


✅ نقد و استقبال نکو:
باز گفتی تو ز شاه بی‌ثمر
بگذر از دل‌مردگانی زین قبیل
حضرت حق چهره نور و ظهور
او بود صاحب کمال و هم جمیل
دلبر عالم بود دلدار من
شاه و سلطان دلم، رب جلیل
شد نکو دلداده آن ماه‌رو
در حضورش می‌نشیند جبرئیل
? حق‌تعالی که دلدار همه است، سرور و مولای محبوبان می‌باشد و آنان «غیر» به رسمیت نمی‌شناسند، اما محبان، بسیار می‌شود که غیربین می‌گردند و شکوه ظاهری صاحبان قدرت، حجاب رؤیت قدرت قاهر ظاهر و باطن عالم می‌گردد و آنان را به ترس، تقیه و توریه می‌کشاند.
? منبع : نقد صافی / جلد سوم /  برگرفته از : EshgheMardom.com