پیش‌گفتار

خداوند، انسان را به بهترین آفرینش آفرید و برای او صوتی زیبا قرار داد. صوت نشانهٔ حیات، زنده بودن و حضور داشتن آدمی است. در این میان، زیباترین و موزون‌ترین صوت، برای زنان است. حلاوتی که در صوت زن وجود دارد، در صوت دیگر پدیده‌ها نیست. زن می‌تواند صدای خود را به‌گونه‌ای که به جلفی و سبکسری نرسد، بلند سازد و نسبت به آن جهر داشته باشد. هم‌چنین با همین شرط، می‌تواند ناز و کرشمه در آن بریزد و صوت زیبای خود را مهیج سازد ـ به شرط آن‌که تهییج وی بر حرام نباشد ـ و نیز به آن غنا دهد تا آن را طرب‌آور، لذت‌بخش و بهجت‌آفرین سازد. دربارهٔ غناخوانی زن، در صورتی که با باطل حرام و گناهی همراه نباشد، منعی نرسیده است و زنان می‌توانند همانند مردان به غنا بخوانند و در مواردی که غنا و موسیقی مجاز است، صوتِ غنایی، موسیقایی و خوانندگی داشته باشند؛ خواه فرد بیگانه و نامحرم صدای آنان را بشنود یا خیر. ما در این کتاب، این احکام را به اثبات می‌رسانیم. ما برای اثبات این گزاره‌های فقهی، کتاب هفت جلدی «فقه غنا و موسیقی» را داریم که کتاب حاضر، گزیدهٔ موضوعی آن می‌باشد؛ با این تفاوت که این کتاب، طرح مهندسی عفاف در جامعه را غنا بخشیده و برخی از کاستی‌های آن را تکمیل نموده است؛ هرچند تمامیت این بحث و ابعاد مختلف آن را در کتاب «دانش زندگی» آورده‌ایم.

(13)

گرچه عالمان دینی و فقیهان در این مسأله که «آیا زن می‌تواند در حضور مرد نامحرم نمازهای جهری را بلند بخواند یا خیر؟» و نیز در این مسأله که «آیا نماز جهری با وجود مرد بیگانه باطل است یا نه؟» اختلاف دارند؛ ولی سخن این است که این اختلاف از کجا ناشی شده است؟ آیا گوناگونی روایات، زمینهٔ پیدایش این اختلاف را فراهم آورده است؟

باید گفت: مسألهٔ بطلان یا عدم بطلان نماز زن به هنگام جهر به قرائت در حضور نامحرم، برآمده از اختلاف روایات نیست و مدارک دینی، هیچ نقشی در این اختلاف ندارد؛ بلکه این تعدد، به خاطر آگاهی نداشتن به این هویت فلسفی است که حیثیت‌ها باید از هم تفکیک شود و نادیده گرفتن لحاظ‌ها، اعتبارها و حیثیات مختلف، موجب درغلتیدن به مغالطات را شده است. حکایت این اختلاف، داستان جناب مولوی در مثنوی را به ذهن می‌آورد که چند نفر در تاریکی، دست بر اندام فیل می‌گذاشتند و هر کدام چیزی از آن برداشت می‌کردند: یکی فیل را ستون می‌پنداشت و دیگری بادبزن و سومی چیز دیگر؛ ولی این اختلاف‌ها ناشی از تاریکی و ناآگاهی به کنه موضوع و دچار شدن به اطراف‌گرایی بود؛ وگرنه حقیقت، یکی بیش‌تر نبود و آن هم فیل بود. این مسأله، لزوم شناخت دقیق موضوع و پرهیز از اطراف‌گرایی و تحویلی‌نگری را خاطرنشان می‌شود.

اگر مسألهٔ جهر و اخفات به کارشناس صوت شناسی داده می‌شد، به‌راحتی به تفاوت این‌دو و رابطه و نسبتی که میان آن دو وجود دارد، پاسخ می‌داد و اختلاف‌نظرهای یاد شده، صورت نمی‌گرفت؛ چنان‌که مرحوم صاحب حدائق نیز می‌گوید: «این تفصیل، از تکلفات برخی فقیهان در این مسأله است.» البته این مسأله از نظر ما سالبه به انتفای موضوع است؛ زیرا ما قایل به حرمت شنیدن صوت زن نیستیم و با توجه به مدارک دینی، می‌گوییم:

(14)

نه تنها جهر در نماز با حضور نامحرم برای زن جایز است، بلکه او می‌تواند آواز نیز بخواند و چون غنای سالم نیز جایز است، آواز غنایی وی اشکال ندارد. این حکم، مطابق قاعدهٔ اولی در این زمینه است؛ مگر آن‌که دلیل متقنی بر حرمت آن ارایه شود و ما چنین دلیلی در دست نداریم. این برخی از فقیهان هستند که صوت زن را «پنهان‌داشت» می‌خوانند، نه شریعت. نه صورت زن پنهان‌داشت است و نه دهان او و نه قدرت بیان و صوت و کلام او. خداوند نیز که آشکاری این مواضع را می‌خواهد، آن را در بالاترین نقطهٔ بدن قرار داده است تا آشکاری خود را بیش‌تر بنمایاند.

امروزه دیگر، کسی صوت زن را پنهان‌داشت می‌داند که ذهن وی از پیرایه‌ها رسوب بسته و زن را به پشتوانهٔ استکبار مردانه، در پستوهای خانه می‌خواهد. ما با بررسی روایات و سخنان فقیهان در این کتاب، روشن می‌سازیم که صوت زن، پنهان‌داشت نیست و این گزاره که «صوت زن لزوم پنهانی دارد»، هیچ‌گونه ارزش صدقی ندارد و مستندی دینی برای آن نیست و جهر زن ـ اگر بدون اطفار و سالم باشد ـ هیچ‌گونه اشکالی ندارد.

باید توجه داشت امروزه، کسانی که به‌ناچار در خانه‌های کوچک و در آپارتمان‌ها زندگی می‌کنند و همواره ناچار هستند به زن و فرزندان خویش تذکر دهند که صدای خویش را پایین آورید، باید از اهل خانهٔ خود عذرخواهی نمایند؛ زیرا شنیدن صدا توسط نامحرم اشکال ندارد و صدای زن، امری پنهانی نیست تا لازم باشد پوشانده شود؛ ضمن این‌که همسایگی، مرتبه‌ای از محرمیت (به معنای آشنایی، آن هم در غیر پوشش) را در پی دارد. کسانی که مجبورند در خانه به صورت آرام و با سر و صدای کم‌تری زندگی کنند، لازم است دست‌کم هر هفته یک بار به بیابان بروند و تا آن‌جا که می‌توانند فریاد بکشند تا عقدهٔ دل آنان خالی شود. زندگی در محیطی بسته

(15)

یا در آپارتمانی کوچک، ذهن را محدود و عمر را کوتاه می‌کند. اگر شیر در قفس نگه‌داری شود، صدای وی تغییر می‌کند و وحشی می‌شود و حتی قابلیت اکتساب پیدا می‌کند. انسان نیز چنان‌چه خانهٔ وسیع و فضای باز داشته باشد، صدای وی اهلی می‌گردد. البته اگر کسی فضای باز ندارد، می‌تواند در شب ـ به‌ویژه نیمه‌های شب ـ از منزل خود به خیابان یا پارک و هر فضایی که باز باشد، برود. کودک چنان‌چه به صورت پیوسته داخل آپارتمان باشد، نه‌تنها صدای صافی خود را از دست می‌دهد، بلکه چشم، اندیشه و دل وی نیز خسته می‌شود و در نتیجه دگم، بسته و قبضی بار می‌آید.

مراد از خانهٔ وسیع نیز قصرهای آن‌چنانی نیست که با سنگ فیروزه درست شود؛ بلکه فضای باز است. به همین دلیل است که انسان باید رابطهٔ خود را با آسمان قطع نکند. نمازی که در آپارتمان و فضای بسته خوانده می‌شود، با نمازی که در فضای باز خوانده می‌شود، متفاوت است. صدای اولی گرفته و صدای دومی باز است. نماز در فضای بسته، ترتیل ندارد و صدا در آن یا از بینی خارج می‌شود و یا حلقی است. انسان تا می‌تواند باید زیر آسمان و در فضای آزاد باشد. فضای باز، فکر باز، لباس باز و افکار باز، آرامش‌آور است. کسانی که دایم در خانه می‌مانند، افکار بسته‌ای دارند و همسر و فرزندانشان را در تنگنا قرار می‌دهند. اعتماد نداشتن، محصول نبود آزادی و زندگی در محیط‌های بسته است. اگر دست‌ها و پاهای کودک را در قنداق ببندند، وی در بزرگ‌سالی، روحیه‌ای بسته و استبدادپذیر خواهد داشت.

خدای را سپاس

(16)