این قرب، سبب مسانخت میان خداوند و ولی الهی می‌شود. ولی الهی به تناسب ولایتی که دارد، علم، قدرت و دیگر اسما و صفات حق تعالی در وی ظهور می‌یابد؛ همان‌طور که قرب به آتش سبب انتقال حرارت، و تماس با آب سبب خیسی می‌شود، قرب به حق تعالی نیز سبب ظهور صفات حقی در ولی می‌گردد و صاحب ولایت به سبب قرب حقانی خود، این اقتدار را در خود می‌یابد که حق‌تعالی اسما و صفات حقی خود را در وی پدیدار سازد و او چشم و دست و گوش حق تعالی شود. خداوند، انبیا و اوصیای آنان را به صفت «ولایت» است که نبوت و رسالت می‌دهد و آنان با ولایت است که توان حمل وحی الهی و عصمتِ در اخذ، حفظ و تبلیغ آن را دارند.

در زمان غیبت، قانون را باید از «مجتهد صاحب شرایط» گرفت. مجتهد عادل از تبار انبیا و اولیای الهی علیهم‌السلام می‌باشد و وارث آنان است. سبب اتصال، هم‌سنخی و وراثت، در زمینه وحی، عصمت، نبوت، وصایت و معجزه نمی‌باشد که باب آن با طرح «خاتمیت» بسته شده است و دیگر دست بشر به آن نمی‌رسد؛ بلکه این سنخیت، تنها در بن‌مایه‌ای است که انبیای الهی را نبی و اوصیای آنان را وصی ساخته است؛ بن‌مایه‌ای که همان «ولایت» است و این، همان ارثی است که به «مجتهد صاحب شرایط» می‌رسد و او را هم‌سنخ با تبار خود می‌سازد. شکل تنزل‌یافته ولایت، «ملکه قدسی» نام دارد. این راه برای وصول به حق باز است و مجتهد عادل را نه‌تنها تا مقام هم‌سنخی با انبیا و اوصیا، بلکه تا مقام قرب الهی و هم‌سنخی با خداوند پیش می‌برد. ملکه قدسی و در شکل عالی آن، ولایت می‌باشد که به مجتهد عادل هم‌سنخی اصیل با پیامبران علیهم‌السلام می‌بخشد. هم‌سنخی از طریق اجتهاد، نسخه تنزل یافته و مرکب از علم، عدالت و قدرت است، که علم به جای وحی، و عدالت به جای عصمت، و قدرت به جای معجزه می‌نشیند؛ البته با تنزلی که هریک دارند. آن‌چه گفته شد، در مقام ثبوت این بحث است، و این‌که در مقام اثبات، آیا این امور در فردی محقق است یا نه نیاز به دلیل خاص دارد.