دین بر اساس معیارهای حقیقی است و قوانین تکوینی نظام طبیعت را تشریع می‌کند. انسان در چشم‌انداز دین متعلقی است که نسبت به اصل دین غایت است؛ اگرچه محب است. حق با آن که محبوب است فاعل ایجادی دین می‌باشد و احکام و آموزه‌های دینی و حقایق آن رمز و رازی است که میان محب و محبوب است. آدمی در زندگی با پیروی از دین به تبعیت از منش طبیعت رو آورده و چون وی شناختی از نظام طبیعت ندارد، با مراجعه به حق که صاحب طبیعت است، قوانین و گزاره‌های هماهنگ با سیر طبیعی خود و دیگر پدیده‌ها را به دست می‌آورد تا با لحاظ آن و زندگی در پرتو حیات دینی سلامت دنیا و سعادت آخرت را بیابد. دین با قوانین خود با اختیار و ارادهٔ آزاد انسان‌ها جهت کمال و رشد داده و او را به‌گونهٔ منطقی و روشمند به سوی حقیقت ارشاد نموده است. اما دین در صورتی می‌تواند سلامت زندگی را به بشر بنمایاند که درست فهمیده شود و در صحنهٔ مدیرت جامعه، درست اجرایی گردد. فهم درست دین نظریه‌پرداز دینی را می‌طلبد که اجتهاد و عدالت داشته باشد. چنین نظریه‌پردازی باید ملکهٔ قدسی به او موهبت شده باشد تا گفته‌های وی وجاهت استناد به حق بیابد و مشروع باشد. نخست باید فهم دینی و معرفت درست دین شکل گیرد و نظرگاه دین در همهٔ عرصه‌های زندگی بشر که حیطهٔ قلمروی شریعت است به دست آید و دین در حقیقت دین درست حق و بدون پیرایه باشد و سپس به گونهٔ درست با نظارت کارشناس آن عملیاتی گردد تا بتوان سلامت زندگی را بر آن مبتنی ساخت.

زندگی سالم در پرتو داشتن حیات دینی است که با اشراف وحی بر تمامی نیازها و کمالات آدمی وصول دهندهٔ انسان به حیات حقی و قرب حق تعالی می‌گردد. قربی که اگر تام باشد سلامت کامل زندگی در آن است.