تربیت در کودک به این معناست که کودک را به سمتی سوق دهیم که از جهت روانی همان را می‌طلبد.

فرزند باید مشکلات جامعه را بفهمد و سختی‌ها را یاد بگیرد. بدی و خوبی را ببیند و دنبال خوبی رود. همهٔ این امور برای فرزند لازم است. او باید بداند جامعه چگونه است و خطرات پیش پای وی چیست و چگونه می‌شود از موانع زندگی گذشت و چرا باید از گرگ فرار کرد. او باید بداند گرگ کیست و چوپان کدام است. گوسفندان می‌دانند که باید دور چوپان جمع شد؛ ولی آیا کودک انسان نیز می‌داند و می‌تواند سود و زیان خود را تشخیص دهد.

فرزند، چیزی را می‌طلبد که در جامعه هست و خانواده آن را برای وی آماده نموده است. برای نمونه، خانواده‌ای که رادیو یا تلویزیون در خانه ندارند و فرزندان را فقط درون خانه یا حیاط سرگرم می‌کنند و حق بیرون رفتن به آن‌ها نمی‌دهند، دارای فرزندانی مثل خود می‌شوند؛ آن هم صد درصد مثل خود و هر آن‌چه آن‌ها می‌طلبند فرزند نیز می‌طلبد. به تعبیر دیگر، طلب فرزند به اندازهٔ طلب پدر و مادر می‌شود و کودک، حرکات آن‌ها را تقلید می‌کند.

تربیت در آن‌جایی که همه چیز دنیا ساکت می‌شود و صدای موجی از چیزی به گوش نمی‌رسد و سکوت رادیویی حاکم است، تربیت خدایی است. تربیت خدایی، یعنی تربیتی که از دل اشیا بیرون می‌آید و به دل انسان می‌نشیند. اگر کسی این تربیت را ببیند، دیگر تبلیغات هیچ غیر و بیگانه‌ای در او اثری ندارد و همه برای او بیگانه می‌شوند. در آن تربیت، تمامی فیلم‌های مستهجن و سخنان انحرافی، به حرفه‌ای حقیقی و واقعیتی اجتماعی تحویل می‌رود و انسان در همان‌جا تربیت شده و از آن‌جا شروع به اصلاح کارها می‌کند.