بعضی‌ها گفته‌ها و نقدهای من به عالمان گذشته را از سر تعصب و احترامی که برای آنان قایل هستند نمی‌پذیرند و احساسات و انگیزش را بر این استدلال‌ها غلبه می‌دهند به گونه‌ای که گاه به هیچ وجه این استدلال و منطق را نمی‌بینند تا چه رسد به آن‌که بخواهند بر آن تأمل داشته باشند؛ یعنی این‌قدر احساس محبت ولایی نسبت به عالمان گذشته در آن‌ها قوی است که گفته مرا فاقد استدلال می‌پندارند.

درست است که بحث علمی ممکن است به اشکالاتی مبتلا باشد، ولی کارکرد و اثر گفته‌های خود را از این حیث معجزه پروردگار می‌دانم که گاهی گوشی برای شنیدن این حرف‌ها وجود ندارد و این سکه حرف و نقل اموات است که بسیار مورد توجه و عمل قرار می‌گیرد و رواج و رونق دارد. ما نیز حرمت اموات را رعایت می‌کنیم که کار پسندیده‌ای است . در کتاب های اهل سنت است: «لا تذکروا موتاکم إلّا بالخیر»؛ امواتتان را فقط به نیکی یاد کنید. ما برای امواتمان، ارزش زیادی قائلیم و به آن‌ها توجه می‌کنیم؛ اما این توجه گاه چنان احساسی می‌گردد که متأسفانه افراد زنده و حاضر در زندگی ما، در برابر آن بی‌اهمیت و کم‌فروغ می‌گردند. افراد زنده و دانشمندی که تفکر و تحقیق، آن‌ها را خسته کرده است و گاه فقر و مشکلات مالی آنها را درگیر کرده است اما همه به آن‌ها به دلیل زنده بودن و هم‌عصری بودن بی‌توجه‌اند. می‌گویند شخصی که مشغول خوردن ناهار بوده است، به اطرافیانش می‌گوید: بعد از سیری ما، شکم هر گرسنه‌ای را بترکانید و البته فاتحه ما، نصیبش خواهد شد. در روایات عامه است : «لا تذکروا موتاکم إلّا بالخیر». ما به اموات احترام می‌گذاریم و افراد زنده، برای ما اهمیتی ندارند. انگار، فقط به اموات توجه داریم. این رسم و رفتار غلطی است که چنان رواج دارد که ایرانیان را ملتی مرده‌پرست می‌خوانند. این رسوم و رفتارها را باید از صحنه اجتماع دور ساخت. اشتباه کردن در این زمینه، دیگر کافی است. بعد از هزاران سال، ما قصد داریم، فرهنگ صحیح را احیا کنیم.

طلبه‌های امروز بسیار خردمند و باهوش هستند. آنان روی عبارت بعضی کتاب‌ها هرچه بیش‌تر فکر می‌کنند، کم‌تر به نتیجه می‌رسند. بعضی‌ها علت این مسأله را به کم‌هوشی خود ارتباط می‌دهند؛ در حالی که این طلبه‌ها، بسیار باهوش و فهمیده هستند و هرگز امکان ندارد از فهم مطلبی عاجز بمانند. این طلبه‌ها، قبل از خواندن این کتاب‌ها، به علم و دانش بسیاری دست یافته‌اند، بلکه این عبارات چنین کتاب‌هایی است که دارای اشکال و غلط است و برای همین مورد قبول و اقبال طلبه‌ها قرار نمی‌گیرد. کار ما اکنون، تحقیق و بررسی روی این مباحث و تصحیح آن است. به خاطر مباحثی که صحیح و درست است، از مؤلفان آن‌ها قدردانی کرده و از خداوند می‌خواهیم، رحمت و کرمش را شامل حال آنان بگرداند. به خاطر عباراتی که نادرست است هم مؤلف را دعا می‌کنیم؛ اما نباید به خاطر این عبارات غلط، گرفتار آن‌ها باشیم. هم‌اکنون گاه برنامه تلویزیونی تهیه می‌کنند یا بودجه‌های فراوانی برای برگزاری سیمنارهای فلسفی برگزار می‌شود برای تحقیق این موضوع که مثلا ماهیت چیست و چه جایگاهی در علم فلسفه دارد؛ اما ما بدون ادعا و بدون بودجه، ماهیت را شناسایی و جایگاهش را در علم فلسفه مشخص کرده‌ایم. اگر در گفته‌هایتان، صداقت دارید، به سراغ ما بیایید. شما که متولی این امور هستید، بیایید و تحقیق و پژوهش ما را ببینید. ما مسأله ماهیت را حل کرده و تمام ابعاد آن را شناسایی کرده‌ایم. البته بدون این‌که هزینه و پولی خرج بشود. تنها چیزی که هزینه شده است، عمر و وقت ما بوده است. بیایید مشکلات این علم را حل کنید. بیایید از فلسفه ما استفاده کنید. فلسفه‌ای که اکنون روی آن تفکر و تحقیق می‌شود، مربوط به دروس حوزه‌های علمیه است. حدود سی تا چهل سال است که برای بارورشدن و ثمردادن این اندیشه‌های فلسفی، تلاش فکری شده است. این اندیشه‌های فلسفی، اکنون قابل ارایه به مراکز علمی و فلسفی جهان است، ولی نیاز است این مباحث، تبدیل به متن علمی شده، طبقه‌بندی و ویراستاری بشود که زمانبر است. مباحث فلسفی ما حدود چهل جلد کتاب است که با احتساب کتاب‌های عرفانی، بحث‌های عقلی و معنوی ما به حدود یکصد و پنجاه جلد کتاب می‌رسد. اگر ما، بتوانیم کتاب‌های فلسفی خود را منتشر کنیم، حنای اندیشه‌های فیلسوفان غربی مانند کانت، دکارت، هایدگر، یا فیلسوفانی مانند مارکس، رنگی برای فلسفه‌دوستان و فلسفی‌اندیشان ما نخواهد داشت. چنان‌چه مباحث فلسفی ما تبدیل به متن شده و ویراستاری بشود، دیگر حرفهای کهنه و بیهوده فلسفی در حوزه‌های علمیه تکرار نمی‌شود. «لا تذکروا موتاکم إلّا بالخیر.» خدایا آن علما و فیلسوفان فرهیخته را در بهشت‌های هفت‌گانه‌ات جای بده! ما مراتب اخلاص و ارادت خود را به ایشان عرض می‌کنیم. حتی حاضریم، در عالم برزخ هم به آن‌ها خدمت کنیم، ولی سخن این است که حرف‌های فلسفی‌شان، دارای اشکال و ایراد است و این دو رویکرد، منافاتی با هم ندارند. حرمت بزرگان و اعاظم علم را نگاه داشتن، دلیل بر این نیست که از ایشان اشکال علمی گرفته نشود. این مسأله، مانند این است که فرزندی به پدرش، عرض ادب و احترام و محبت کند. سپس از حرف و سخنش ایراد بگیرد. پدر، او را از خانه بیرون می‌کند. وقتی از پدر پرسیده می‌شود، چرا فرزندت را از خانه بیرون کردی، می‌گوید، او به من بی‌احترامی کرده و حرمت و قداست مرا شکسته است؛ در حالی که این، درست نیست و برآمده از بی‌انصافی و کج‌فهمی پدر است. حرمت فرد را نگاه داشتن، غیر از اشکال کردن به اوست. این فرهنگ، باید در حوزه‌های علمیه نهادینه بشود که حرمت شخص را نگاه دارند، ولی اشکال کار او را نیز به او بگویند وگرنه این همان استبداد و اقتدارطلبی می‌شود. هم‌چنین باید از محققان و بررسان علمی، اشکال علمی بگیرند و مانع تحقیق و دانش‌پژوهی آنان نشوند و آنان را با درفش و سرنیزه و دستبند مواجه نسازند. خداوند ما را در کار تحقیق فلسفی‌مان موفق بدارد!