اگر نسیم خوش مدیریت جوانمردان بر مردمی وزیدن گیرد، چون تجویز و تزریق ویروس خشونت ندارند، خشونت و فساد را به‌راحتی در جامعه مهار و کنترل می‌کنند. همان‌طور که از نحوه رفتار فرزند می‌توان صفات و ویژگی‌های والدین را شناخت، از نحوه مراودات جامعه نیز می‌توان اخلاق کارگزاران آن‌ها را به دست آورد و نرمی و خشونت آنان را سنجید که الناس علی دین ملوکهم؛ با این تفاوت که حاکمان، پنهان‌کاری دارند و افراد جامعه در بروز و اظهار این صفات، کم‌تر پنهان‌کاری دارند.

حاکمیت جوانمردان مردم را خیرخواه یک‌دیگر می‌گرداند و آنان را نسبت به هم مهربان، باگذشت و صمیمی می‌گرداند و اعتماد عمومی و ضریب امنیت روانی و محیطی را بالا می‌برد و استعدادها را شکوفا و در مسیر سعادت قرار می‌دهد. اما اگر حاکمیتی از جوانمردی و مردانگی به‌دور باشد، ممکن است رشد مادی به جامعه دهد و امکانات را افزایش دهد، اما این امکانات کارآمدی سالم و سعادت‌بخش، و کامیاب‌آفرین ندارد و به وزر و وبالی برای ایجاد بی‌اعتمادی و پایین آمدن ضریب امنیت روانی، اخلاقی و پیرامونی می‌گردد. افراد چنین جامعه‌ای نه تنها در دنیا کامیاب نمی‌گردند، بلکه در برزخ نیز آن‌چه با خود آورده‌اند، کثیف، آلوده، شکسته، ویروسی و در یک کلمه ناکارآمد و بی‌فایده می‌باشد و برای صاحب آن، تنها سنگین‌باری و وبال دارد.

چنین جامعه‌ای به فردی می‌ماند که به تفریح رفته اما روغن، برنج، قند، چای، نمک و دیگر وسایل وی با هم قاطی و خلط شده است و هر چیزی دیگری را فاسد کرده و از بین برده است به گونه ای که دیگر کارآمدی و فایده ندارد.

حکایت به قدرت رسیدن ناجوانمردان چنین است که افراد جامعه و امکانات آن را ناکارآمد و بی‌فایده و هدر می‌سازند؛ چرا که حکمت، فرزانگی، خیرخواهی، نرمی، دلسوزی و مهربانی ندارند و جز مصیبت، مکافات و شرارت برای افراد تحت امر خود، به وجود نمی‌آورند.

صفای باطن جوانمردان، جامعه را مهربان می‌سازد و همه را به محبت، خلوص و عشق می‌کشاند.

صفا، محبت و خیرخواهی عمومی کیفیت کار جوانمردان است و همین امر به کار آنان ارزش، برکت، صفا و کارآمدی می‌بخشد.