پس از بحث جن، ملک و شیطان، نوبت به انسان می‌رسد. مانند مباحث گذشته برای انسان نیز باید ما هو ، هل هو و اثبات حقیقی پرداخته شود. در جن و ملک ماهو، هل هو و لمن هو داشت ولی در مورد انسان هل هو یعنی هست یا نیست مطرح نیست چون وجود انسان مورد مناقشه نیست. درباره ملک و جن هل هو موجود او لیس به موجود بجاست چرا که برخی وجود آنها را نمی‌پذیرند. آدم، بشر، انسان، ناس، اناس با هم متفاوتند و عناوین مختلف انسان هستند. انسان با بشر همان تفاوت را دارد که انسان و جن دارند اما در آنجا مسمی و مصداق یک چیز دیگر است ولی اینجا مفهوم چیز دیگریست. انسان یک موجود جمعی، پیچیده، گسترده و متفاوت است. از این رو در عناوین انسان باید دقت داشت اگرچه یک مخلوق واحد الثقلین است.

یک پرسشی که اینجا مطرح می‌شود اینست که از کدامیک از این عناوین شروع کنیم؟ طبق روال طبیعی می‌بایست از آدم که به بنی آدم و غیره می‌انجامد آغاز کنیم اما تصمیم ما اینست که از آن شروع نکنیم چرا که بحث ما لحاظ مقایسه است نه شروع. ما چه می‌دانیم که پدر ما آدم چگونه بوده است. بنابراین بهتر است که از خودمان شروع کنیم. ما می‌دانیم که انسان باطن آدم و بشر ظاهر اوست. بشر مانند بشره ظاهر آدم است و چندان مهم نیست. انسان لحاظ توانمندی و استعداد است نه لحاظ فعلیت. لذا از خودمان و حالا یعنی انسان شروع می‌کنیم نه از پدرمان آدم و دیروز. به قرآن بهترین کتاب لغت که رجوع می‌کنیم در می‌یابیم که انسان از انس است. لذا از انس شروع می‌کنیم. باید ببینیم که قرآن چه برخوردی با انس دارد؟ باید ببینیم که قرآن نسبت به جن که همگام با انسان در قرآن آمده است یک برخورد مشترک را با انسان داشته است یا نه؟ اگر مقایسه‌ای داشته باشیم می‌توانیم بپرسیم که در میان کتاب و اهل بیت یا قرآن و سنت کدام دارای ثقل بیشتری است؟ پاسخ به این پرسش چندان آسان نیست چرا که قرآن من الله است و ثقل خود را دارد اما از سوی دیگر عصمت نیز باطن قرآن است و بسیار مهم می‌باشد. آیا قرآن بدون عترت معنا دارد؟ اما باید بدانیم که انسان و جن مانند قرآن و سنت نیست چرا که هزاران فرسنگ تفاوت عنوان دارند. لذا ثقل این دو مانند ثقل کتاب و اهل بیت نیست. ثقل انسان آنقدر سنگین است که جن به گرد آن هم نمی‌رسد. ما در اینجا اکنون در پی مفهوم هستیم و به دنیال محتوا نمی‌گردیم.

گفتیم که در قرآن 22 مورد جن، 7 مورد جان و 10 مورد جنًّ و به صورت کل 39 مورد داریم اما هر کدام از عناوین انسان مانند ناس، نساء، مرئه، بشر، انسان و آدم بسیار بیشتر از جن آمده است که دال بر قوی‌تر بودن او می‌باشد. هیچ مخلوقی در سعه انسان نیست. اینکه انسان مقام جمعی دارد فقط محدود به عرفان نیست بلکه در تمام علوم این چنین است.

نسبت به جن فقط سه عنوان وجود دارد که تفاوت جندانی ندارد اما نسبت به انسان عناوین بسیار متفاوت مانند انسان، آدم و بشر وجود دارد. ماده انسان با ماده بشر و همچنین با ماده آدم متفاوت است؛ برخی عربی و برخی هم اساساً عربی نیست.

اُنس عربی و قرآنی است. ماده واحد است اما مشتقّات متفاوت است. اُنس یعنی الفت، قرب، مدنیت، اجتماعی بودن و جمعی بودن. به عنوان نمونه، قرآن می‌فرماید وقتی می‌خواهید وارد خانه‌ای شودید اجازه بگیرید «حتی تستانسوا» (سوره نور آیه 27).

استیناف یعنی طلب. این طلب الفت است یعنی من وارد می‌شوم. در ماثور از ابو ایوب انصاری وجود دارد که تنضح کنید هنگامی که وارد خانه‌ای می‌شوید. می‌توان گفت الله اکبر، الحمد لله، سبحان الله یا مانند مردم ما که با یا الله و یا علی وارد منزلی می‌شوند. نباید سرزده وارد خانه شویم. سوره قصص آیه 29 می‌فرماید «انس من جانب الطور نارا» یعنی حضرت موسی(ع) یکدفعه از سوی کوه طور آتش را می‌ییند یا می‌شناسد. سوره نساء آیه 6 می‌فرماید «فان انستم منهم رشدا» چه وقتی مال کودکان را در اختیارشان قرار دهیم؟ آن وقتی که رشد در آنها پیدا می‌شود یا بالغ شده‌اند. قرآن نسبت به آقا رسول الله در سوره احزاب آیه 53 دارد که «فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستأنسین لحدیث» یعنی هنگامی که خانه‌ای پیامبر(ص) می‌روید و غذا می‌خورید خیلی آنجا نمانید ایشان خجالت می‌کشد به شما بگوید که بروید. آنجا گرم صبحت نشوید. بنابراین، انس لحاظ جمعی، غیری و اضافی دارد. به عبارت دیگر از چیزی است و لحاظ تسرّی دارد.

همانطور که انسان مقابل جان آمده، اِنس هم در مقابل جن می‌آید. سوره ذاریات آیه 56 می‌فرماید «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون». واحد اِنس، اِنسی است که حضرت مریم در سوره مریم آیه 26 می‌فرماید «فلن اکلّم الیوم انسیا» یعنی من هیچ موجود اِنسی بر خورد یا کلامی نداشته‌ام. جمع آن اُناسی یا اَناسی به زبان قرآن است که سوره بقره آیه 60 می‌فرماید «مما خلقنا انعاماً و اَناسی کثیرا» یعنی خیلی از چیزهایی که ما خلق کردیم از حیوانات تا انسان‌ها. انسان همگام با حیوان آمده پس تعریف چندانی ندارد. می‌شود شخصی را به واسطه همسایه‌اش شناخت که در اینجا حاکی از بالا نبودن انسان دارد چون در کنار حیوان آمده است. ما بحث عنوان انسان را داریم لذا نباید هم‌اکنون به مصداق رفت. منظور از عنوان همان انسان، بشر، ناس و ... است نه آن که موجود خارجی. بنابراین، عنوان انسان در قرآن از لحاظ ویژگی عنوان آبرومندی نیست. انس 18 بار، اناس 5 بار ، انسی و اناسی هر کدام یکبار و خلاصه اینکه عناوین انس روی‌هم رفته 25 بار در قرآن آمده است.

مطلبی که ممکن است گاهی ذهن را به خود مشغول کند این است که آیا در قرآن جن اول آمده یا انس؟ پاسخ این است که گاهی جن و گاهی هم انس اول آمده است. یکی به صورت پیوسته اول نیامده است. از میان 18 بار انس 7 بار اول انس آمده و 11 بار هم جن اول آمده است. با وجود اینکه ما اینقدر از انس تعریف کردیم، بنا به تعداد اول آمدن جن و انس، به نظر می‌آید که جن از انس پیشی گرفته است. با لحاظ مهندسی و منطقی بودن قرآن چرا این چنین است؟!

البته باید توجه داشت که علی‌رغم فلسفی ریاضی بودن قرآن، آن کتاب عادی، عمومی و آسان است؛ هر چقدر در قرآن و آیاتش خورد شویم، آنهم مانند گاو بنی‌اسرائیل خورد می‌شود. اگر به قول آن معصوم یک گاو نحیف و عادی را بنی‌اسرائیل می‌آوردند خداوند می‌پذیرفت و یا بر عکس هر چقدر در مشخصات گاو جزیی می‌شدند قرآن نیز ریز می‌شد تا حدی که دیگر نتوانند آن را پیدا کنند. خدا رحم کرد که آنها به انشاء الله خوردند. نمی‌شود بگویید کسی نمی‌تواند از قرآن استفاده کند. حتی یک آدم عادی و عوام هم به اندازه خود می‌تواند از قرآن کام گیرد.

اگر قرآن را بالای سر یک نوزاد یک روزه بگذارید او هم به نوبه خود می‌تواند از آن بهره گیرد. حتی یک بی‌سواد اگر به صفحات قرآن بنگرد ثواب دارد. اگر قرآن را در خانه یا ماشین بگذارید آنهم استفاده است اما مشکل آن است که استفاده از قرآن منحصر به اینها شود. چرا قرآن باید منحصر به عقد، مسافرت، ماشین از ترس تصادف و برای مرده و قبر شود؟! قرآن کلام ملکوتی است و اگر روی قلب بگذارید آرام می‌شود؛ اگر انسان قرآن را روی چشمش بگذارد صفا پیدا می‌کند. اشکال کار اینست که قرآن منحصر به زیر صفرها شود اگر چه برای آنها نیز موجب خیر است. نسبت به خواص نیز حتی اخصّ الخواصّ خاصّه در مقابل قرآن عوامند. یکی از معجزات قرآن اینست که خواص در مقابل قرآن عوام می‌شوند و زانو می‌زنند. از سوی دیگر آن کتاب آسانی است تا حدی که لازم نیست معنای آن را فهم کند می‌گوید تو قرائت کن خود قرآن نور خود را به  تو القا می‌کند (فقرءوا ما تیسروا).

ممکن است یک نابینا کورمال کورمال دست به دیوار زند و کلید برق را روشن کند بدون آنکه خود ببیند. در اینجا نور هست فقط منظور یک تلنگور است. نباید کسی را نسبت به قرآن محروم ببیند. آنکه می‌گوید نمی‌توانیم از قرآن استفاده کنیم تنبل است ولی آنکه می‌گوید قرآن چیزی برای استفاده کردن ندارد جاهل است.

در پاسخ به این پرسش که چرا جن در قرآن بیش از انس آمده گفته‌اند چون تعداد جن بیشتر از انسان است. حرف ما اینست که این ادعا درست نیست چون بحث کمیت نیست چرا که تعداد حیوانات نیز بیش از انسان است اگر چه کمتر از جن است. اگر این حرف صحیح بود حیوانات نیز می‌بایست از انسان پیشی می‌گرفت. همچنین برخی پاسخ داده‌اند که جن قبل از انسان خلق شده است. از این رو قدیم و سابق بودن آنها جن را نسبت به انس جلو انداخته است. این حرف نیز درست نیست چون سابق بودن امتیاز نیست. نمی‌شود برادر بزرگتر نسبت به برادر کوچکتر پدری کند و با کارگری برادر کوچکتر را به دانشگاه یا حوزه بفرستد تا او عالمتر از وی شود؟! زمان نقش اساسی در کمال ندارد؛ نقش آن اعدادی است. از آنجایی که قرآن کتاب محکمی از لحاظ منطق، ریاضی و فلسفه است چینش آن هم بسیار دقیق است. وقتی ما می‌گفتیم «لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» اینطور معنا می‌کردیم قرآن شناسنامه هستی حتی حق تعالی است مانند نقش‌ی یک کشور. سوره توحید چیست؟ آیا چیزی جز شناسنامه حق تعالی است؟ سوره توحید تنها سوره‌ایی است که مخصوص حق تعالی است و چیزی جز او نیست. ما خیال می‌کنیم قرآن فقط یک کتاب دعا است. قرآن نازل با قرآن صاعد متفاوت است. به بیان دیگر زبان حق تعالی با زبان معصوم متفاوت است.

معصوم محدودیتهای ناسوتی در بیان داشته است. به عنوان نمونه آقا باید طوری دعای کمیل را بگوید که مشکل در ناسوت نداشته باشد؛ کسی بمیرد، سکته کند یا تارک دنیا شود. معصوم باید تعادل را رعایت کند.

قرآن نازل ظرف ابدیت است به ویژه آنکه قرآن غیر از کتابهای دیگر آسمانی است. شاید در برزخ مشکل داشته باشیم اگر بگوییم همه کتابهای آسمانی چک نویس قرآن بوده است. خدا یک کتاب بیشتر ننوشته است و آنهم قرآن است اما یکی می‌گوید من 500 عنوان کتاب نوشته‌ام ؛ حتماً مشکل داشته است! تعجبی ندارد که همه کتابهای آسمانی به تحریف افتادند چون قرار نبود آنها در دست بمانند. حتی تحریف کتابهای آسمانی حکمت داشته است. اگر چک‌نویس موجود باشد به پاک‌نویس هم می‌توان شک کرد. کتابهای موجود آسمانی پیوسته در دست تغییر قرار می‌گیرند تا نسبت به زمان خود جلوه مناسب‌تری پیدا کنند. هر چه بیشتر تحریف شود، بیشتر تحریف می‌شود و دیگر بویی از وحی در آن پیدا نمی‌شود. ما خیلی نسبت به قرآن بی‌توجه‌ایم. ما به هیچ وجه به دنبال این نیستیم که چرا اینجا یکی یا آنجا دو تا آمده است. ما در بحث اسماء الحسنی گفتیم چینش اسماء الهی بسیار ریاضی و تابع منطق است. گاهی عظمت یک اسم مانند «الله» از تعداد بالای آن (حدود دو هزار) در قرآن معلوم می‌شود و گاهی هم از قلت آن مانند «صمد» (یکبار). کمی و زیادی نشانه عظمت است. از این رو ما اسما را کد بندی می‌کردیم مانند 1 تا 10. این ساده‌لوحانه است که کسی فکر کند می‌تواند اسم اعظم را بدون کدبندی پیدا کند.

حرف ما راجع به بیشتر بودن جن نیست به انس در قران این است که زیادی جن مربوط به «هل هو» است که کسی دیگر به وجود جن تردید نکند. همانطور که گفتیم کسی در مورد وجود انسان شک نمی‌کند اما وجود جن مورد اختلاف بشر است. اگر واژه جن کمتر از انس می‌آمد ممکن بود گفته شود نکند اینهم چیز دیگری است. به عنوان نمونه برخی نسبت به «ارضیین سبع» که یکبار در قرآن آمده شک کرده‌اند اما در مورد «سماوات سبع» که هفت بار در قرآن آمده شک نمی‌کند. اگر ملاک مقایسه جن و انس سعه وجودی می‌بود می‌بایست انس را حدود 17 بار و نیم مطرح می‌نمود اما جن شاید نیم بار. اما نقل اثبات آن به حدی دشوار است که از انس پیشی می‌گیرد که دیگر کسی خیال نکند جن ویروس و میکروب است. پس از اثبات هستی (هل هو) به چگونگی و چیستی (ما هو) می‌رسیم. بنابراین تقدم کثرتی جن نه به خاطر عمر طولانی و نه نفرات بیشتر جن است بلکه برای تاکید بر وجود جن است.

اینکه قرآن در سوره فجر آیه 22 می‌فرماید «جاء ربک و الملک صفا صفا» روال خداوند این است که چون از کسی هراس ندارد می‌گوید بقیه پشت سر من بیایند یعنی اسکورت خداوند پشت اوست و خود جلوی همه به راه می‌افتد. در قدیم شاهان نیز چنان عظمت داشتند که نه قدرت و تکبر آنها جازه می‌داد کسی جلوی آنها راه رود و نه کسی توان مقابله با آنها را داشت. اما زمانه عوض شده است هم در عنوان و هم سیستم حفاظتی. اکنون از روی ترس پشت اسکورت خود پنهان می‌شوند و گاهی هم در پناهگاه زیر زمینی فرمان حمله به جایی را صادر می‌کنند که این برخلاف روش گذشتگان است که خود جلوی سپاه به دشمن خویش یورش می‌بردند.

مسئله دیگر این است که آیا خصوصیت هم در این تقدم و تأخر نسبت به جن و انس در آیات قرآن وجود دارد یا خیر؟ در می‌یابیم بلی. به برخی از این خصوصیات اشاره می‌کنیم. در سوره انعام آیه 128 خداوند می‌فرماید «یوم یعشرهم جمیعا یا معشر الجن قد استکثرتم من الانس» و یا در همان سوره اما آیه 130 «یا معشر الجن و الانس» که بی‌واسطه تقدم و تأخر دارد و هم معشر و هم جن لحاظ کثرت دارند. از این رو اسم عام با وصف عام مقارب می‌شود و چون لحظ کمی دارد و بیشتر از انسان است قبل از انس آمده است. در همان آیه ادامه می‌دهد «الم یاتکم رسل منکم» یعنی آیا از خودتان پیامبر برای شما نیامده است، معلوم می‌شود که از میان جن‌ها نیز پیامبر بوده است با این فرق که پیامبران جن نسبت به پیامبران انسی اولی، مقدماتی و دم دستی بوده‌اند.

در سوره اعراف آیه 38 خداوند می‌فرماید «قال ادخلوا فی امم قد خلقت من قبلکم من الجن و الانس» در این آیه امم لحاظ کمی و جمعیت است بنابراین جن مقدم است. در همان سوره اما آیه 179 داریم «و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس» اشاره به کثرت جن حتی در جهنم دارد چرا که عقل کم‌تر منجر به بیتشر جهنمی شدن جن می‌شود. این آیه در پاسخ پرسش آن دسته از اشخاص است که می‌گویند چون جن از آتش است در جهنم نمی‌سوزد. این مانند آن حکایت بهلول است که کلوخی را به سر یک فرد زد و گفت مگر تو از خاک نیستی؟ پس چرا با اصابت کلوخ به سرت آه و ناله می‌کنی؟!

در سوره اسرا آیه 88 خداوند انس را به جن مقدم کرده است «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتو بمثل هذا» چون اگر قرار است از میان انس و جن کسی مثل و مانند قرآن را بیاورد به دلیل هوشمندی بالاتر می‌بایست انسان از جن پیشی گیرد؛ وقتی قرآن نازل شد این انسان بود که گفت شعر است اما جن فریاد عجبا سر داد. به نظر می‌آید که قرآن برای جن بسیار سنگین بوده است. اما بار درگر در سوره نمل آیه 17 خداوند با آوردن واژه «حشر» که لحاظ جمعیت است جن را بر انسان مقدم نموده است «و حشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس». و همین طور در سوره فصلت آیه 29 به دلیل کثرت اضلال جن بر انسان پیش گرفته است «ربنا ارنا الذین اضلانا من الجن و الانس». در سوره ذاریات آیه 56 تقدم خلقت جن را بر انس مقدم کرده است «و ما خلقت الجن و الانس الاّ لیعبدون». اما در سوره رحمن آیه 39 به دلیل سوال که نشان‌ی توانمندی است انسان بر جن مقدم شمرده شده است «فیومئذ لا یسئل عن ذنبه انس و لا جان». همین طور در همان سوره آیه 56 آمده است «فیهنّ قاصرات الطرف لم یطمثهنّ انس قبلهم و لا جان» انس به جن پیشی گرفته است چون ظرف ناسوت، لمس کردن و حس راشته است.

همانطور که می‌توان دید در هیچکدام از این موراد استثنا وجود ندارد و پیشی گرفتن یکی از دیگری با دلیل و خصوصیت خود می‌باشد و بر پایه محاسبه و منطق استوار است. حالا باید ببینیم فرق انس و انسان چیست که اولی 18 بار و دومی 65 بار در قرآن آمده است؟ قرآن انسان را یک موجود چموش اما با محتوای بلند استعدادی معرفی می‌کند.