گروه دوم که اساتید ممتاز و منحصر در ذکردرمانی و دارای قدرت تولید و اختراع می‌باشند، صاحب سبک، روش و طریق می‌باشند. در هر دانشی، برخی که بسیار انگشت‌شمار می‌باشند و از نوابغ آن دانش به شمار می‌روند، صاحب سبک و طریق می‌گردند و در آن دانش به عنوان راه‌گشا و پیشرو مطرح می‌گردند. صاحبان سبک، دانش مورد نظر را به طریق خاص خود تعلیم می‌دهند؛ طریقی که تنها در اختیار آنان است و دیگران از رمز و رازهای آن اطلاعی ندارند؛ مگر کسی در نزد آنان برای چندین سال شاگردی نماید و از طریق اُنسی که با وی می‌یابد و تجربه‌ای که می‌بیند، از فوت و فن‌های آن آگاه شود.

(103)

برای گفتن ذکر، باید مربی داشت. مربیان نیز اگر مربیان کارآزموده و صاحبان عنایت مستقل باشند، سبک‌های خود را در ذکر دارند. برخی برای ذکر، از محاسبه و مراقبه وارد می‌شوند. بعضی از ذکر «سبحان‌اللّه» می‌آغازند و عده‌ای «استغفراللّه» را پایهٔ کار خود قرار می‌دهند.

برای پیمودن مسیر قرب و سلوک و نیز یافتن اقتدار بر داشتن ذکری مستجاب، شناختن ترتیب ذکرها و آوردن آن‌ها با ترتیب یافته‌شده، بسیار مهم و حیاتی می‌باشد.

سبک ویژه و منحصر ما ـ که بیش از پنجاه سال است با آن کار می‌کنیم و سبکی عنایی و موهبتی می‌باشد ـ شروع ذکر با «صلوات» و ادامهٔ آن با اذکار کمالی تحمیدی برای محبان و شروع ذکر با «بسمله» برای محبوبان می‌باشد.

در میان اذکار، سه ذکر: «اللهّمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد»، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» و «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ» اهمیت فراوانی دارد و از ذکرهای لازم و ضروری و دایمی می‌باشد. این سه ذکر، در بیش‌تر دعاها و مأثورات ـ به‌ویژه در دعاهای صحیفهٔ سجادیه ـ آمده است.

در گفتن این سه ذکر، نباید افراط نمود و برای نمونه در یک جلسه، دوازده‌هزار تهلیل یا ده‌هزار صلوات به صورت فردی داشت؛ ضمن آن‌که کم‌تر کسی است که بتواند با این شمار از ذکر، نیاز و ناز لازم آن را بیاورد. البته جمع شدن شمار فراوانی از افراد در یک مجلس و گفتن ذکر جمعی آن، اشکال ندارد؛ اگر با نیاز و ناز لازم آن باشد.

هم‌چنین این سه ذکر را باید با هم داشت و نباید تنها بر یکی بسنده کرد

(104)

و تناسب زمانی و مکانی و لحاظ حال ذکرپرداز را داشت و شمار آن را با توجه به آن خصوصیات به دست آورد.

برای نمونه، اگر ذکرپرداز به کثرت مبتلاست، لازم است ذکر تهلیل را بیش‌تر بیاورد. ذکر تهلیل، از اذکار وحدتی است که فرد را به وحدت می‌کشاند. حقیقت تهلیل، کثرت‌شکن می‌باشد و امکانات ظاهری و مادی و تعلقات قلبی را به مسلخ می‌برد و فرد را به حقیقت توحید و یکتایی رهنمون می‌شود و حقیقت تهلیل را به او نشان می‌دهد. اما اگر ذکرپرداز به کدورت قلبی و نفْس و هوس و هوا مبتلاست، باید ذکر صلوات را بیشتر بیاورد. صلوات، هوا و هوس نفس را مهار می‌کند و نفاق و ریا و سالوس و نیز کدورت‌های قلبی، شک و توهّم را می‌زداید.

در صورتی که ذکرپرداز می‌خواهد کار مهمی را انجام دهد، باید از ذکر قدرتی «بسمله» بهره برد. «بسمله» قوّت و قدرت و انرژی می‌آورد. همراه کردن آن با طلسم یا انگشتری، یا گفتن آن در زیر آسمان، در زیر باران، یا در آب، دریا، باغ یا با گل‌ها سبب می‌شود تمامی این پدیده‌ها و شکوفه‌ها، گیاهان، نباتات و سبزه‌ها با ذکرپرداز همدرد، همراه و همدل شوند و قوّت خود را برای وی بر روی هم بگذارند و به او پیشکش کنند. هم‌چنین از ذکر قدرتی «بسمله» می‌توان برای شکستن خصم استفاده کرد. رفع کدورت از دل، یافت وحدت، و پیدا کردن توان و قدرت، با این سه ذکر به دست می‌آید و سه ضلع مهم نیازهای انسانی برای حرکت در مسیرِ پرخطر و آسیب‌زای ناسوتی را تأمین می‌کند. به هر روی، جدول استفاده از این ذکرها با نوسان حالات ذکرپرداز تنظیم می‌شود.

(105)

کسی‌که با این سه ذکر اُنس می‌گیرد، صاحب اسم موکل می‌شود. موکل، نیروی محافظ و اسکورت فرد و همراه وی می‌باشد و فرد را در انجام کارهای بزرگ، یاری می‌کند. داشتن دوام ذکر و تخلق به ذکرهایی که به صورت دایمی می‌گوید، پدیده‌های قدرتی دیگر، مانند جن را در اختیار ذکرپرداز قرار می‌دهد و وی توان احضار و حضور و استفاده از آن‌ها را می‌یابد. چنین نیروهایی از اصحاب وی می‌شوند و بسیاری از کارهای او را سامان می‌دهند.

با این سه ذکر ـ البته اگر قلبی شده باشد ـ می‌توان به دل و به عشق رسید. صاحب عشق، دارای قدرت پرواز و بر شدن می‌باشد و از تمامی پدیده‌ها، حتی پدیده‌های شَرّ که ظلم را در نهاد خود دارند، خوشامد دارد و به سبب اقتدار باطنی‌ای که یافته است، هیچ‌یک برای او سنگینی ندارند؛ برخلاف افراد عادی که خویشتن آن‌ها محکوم خوشامدها و بدآیندهای نفسانی آن‌هاست. فردی که عشق و دل را یافته است، همهٔ عالم را جمال حق‌تعالی می‌یابد و هر پدیده‌ای دست و پای او می‌باشد. وی هر پدیده‌ای را به جمال حق‌تعالی می‌پرستد. وی عاشق همه عالم است؛ زیرا همه عالم «خود اوست» و در حضور همه محضر دارد، نه این‌که پدیده‌ها «از اوست» که نگرش «از اویی» پای «غیر» را به صحنهٔ هستی و پدیده‌های آن باز می‌کند. صاحب دل از صاحب معرفت بالاتر است. ما چهار جلد غزلیات از «کلیات دیوان نکو» را با عنوان «دیوان عشق و معرفت» آورده‌ایم؛ اما در حقیقت، دیوان «دل و عشق و امید» می‌باشد.

ما صلوات را آنتی‌بیوتیک اذکار می‌دانیم. این بدان معناست که برای

(106)

محبان، شروع هر ذکری بدون صلوات، آسیب‌زا می‌باشد. برای این گروه، حتی شروع ذکر با «بسمله» که ذکر شروع می‌باشد، بدون صلوات، کارایی ندارد. صلوات، سبک اهل ولایت است که سالم‌سازی ولایی فرد و شفاف‌سازی او را بر عهده دارد. ما برای تربیت محبان اهل سلوک و نیز اهل ذکر، صلوات را به عنوان ذکر پایه و نخستین، توصیه داریم. فوت کاسه‌گری ذکر در سبک ما برای محبان، صلوات و برای محبوبان، بسمله می‌باشد. محبّی که می‌خواهد اهل ذکر شود و در باشگاه ذکر، تمرین انرژی‌زایی و تقویت باطن داشته باشد، لازم است از صلوات شروع کند. صلوات، با قدرت ولایتی که دارد، ذهنِ آلوده و کند را صافی و رونده می‌سازد و باطنِ کدر و تیره را روشن و پرصفا می‌کند. صلوات، حکم آتش‌انداختن بر خرمن آلودگی را دارد و توپی است که بنیاد هر ظلمت و تیرگی را آوار می‌کند و اثری از آن باقی نمی‌گذارد.

از ذکرهای لازم و ضروری بعد از سه ذکر یادشده، استغفار، تسبیحات اربعه، تسبیح مطلق (سبحان اللّه) و ذکر حوقله می‌باشد. هم‌چنین ذکر یونسیه و ذکر «یا حی یا قیوم» نیز در ردیف بهترین ذکرها می‌باشد. ما هریک از این ذکرها را در جای خود توضیح می‌دهیم.

هم‌چنین سبک ترکیبی ذکر ـ که خود را منحصر به اذکار قرآنی یا اسمای حسنای الهی نمی‌سازد، بلکه نیازهای پیشامد ذکرپرداز را اعتبار می‌کند ـ سبک برگزیدهٔ ماست. ما ذکر را دانش عملیاتی می‌دانیم که ذکر مناسب را باید بر پایهٔ میزان رشد ذکرپرداز و قصد وی، و با توجه به تجربهٔ استاد کارآزموده (مجرّبات) به دست آورد؛ نه بر اساس نمایه‌های آموزشی منحصر به آیات قرآن کریم یا اسمای حسنای الهی یا آن‌چه در مأثورات

(107)

آمده است؛ زیرا این شیوه، تنها برای تعلیم و به حافظه سپردن اذکار، کارآمد است، نه برای پرورش ذکرپرداز و برداشتن ذکر برای مصرف آن‌ها.

مرتبه‌شناسی ذکرهای حاکم و محکوم

برای طراحی سبک ذکر، باید اذکار حاکم را از اذکار زیرمجموعه و تابع آن شناخت و نیز وزن هریک از اذکار را به دست آورد. بنابراین طراحی سبک ذکر، بدون شناخت طبقات ذکر، ممکن نمی‌شود.

همان‌طور که روزگاری میزان فشار یا قند خون و مانند آن قابل سنجش نبود، اما پیشرفت صنعت، ابزار لازم این کار را در اختیار بشر قرار داد و آن را همگانی ساخت، می‌توان با پیشرفت علم، به ابزار سنجش وزن امور معنوی ـ مانند ذکر، نماز و روزه ـ نیز رسید. ایمهٔ معصومین علیهم‌السلام ابزار سنجش و ترازوی این امور را در اختیار داشته‌اند که در روایات، وزن و ارزش هر ذکر را مشخص می‌کنند و برای نمونه، ذکر تهلیل را برترین و باارزش‌ترین اذکار می‌دانند.

ذکرها دارای مرتبه و وزن می‌باشند و در هر مرحله و منزلی از سلوک یا برای قصدی خاص، باید به مرتبهٔ اذکار توجه داشت و ذکر هم‌شأن با آن را آورد. هم‌چنین ذکرهای محبوبی، متفاوت از ذکرهای محبی می‌باشد و محبان ضعیف، چنان‌چه از ذکرهای محبوبی استفاده کنند و آنان را به‌درستی آورند، خود را در میان امواج سهمگین بلا و مصیبت خواهند دید؛ در این صورت، یا آن بلا را تحمل می‌کنند و مردود نمی‌گردند و یا اگر به انکار ذکر خود و خداوند بپردازند، مردود می‌شوند. سالک محب اگر ذکرهای بلاخیز محبوبی بیاورد و بی‌درنگ بلایی وی را به زمین نزند، باید

(108)

بداند شرایط آوردن ذکر را رعایت نکرده است. ذکرهایی مانند تهلیل و تکبیر، اذکار محبوبان الهی می‌باشد.

سالک محب باید از ذکرهایی مانند «یا رزاق»، «یا مجیب الدعوات»، «یا ستّار العیوب» و «یا غفار الذنوب» استفاده کند.

برای نمونه، کسی که «لا إله إلاّ اللّه» می‌گوید، چنان‌چه آن را در مقام ذات آورد، با شکستن تعین خود، ذات حق را با بی‌تعینی می‌آورد و دریای بیکرانی می‌شود. ذکر در این مرتبه، نه ذکر لفظی است، نه فعلی و نه وصفی؛ بلکه ذکر ذاتی می‌باشد. گفتن یک ذکر در این مرتبه، ممکن است فرد را مدهوش کند یا وی برای همیشه، قالب تهی نماید. محبوبانی که از این ذکر استفاده می‌کنند، دارایی‌های آنان مانند برگ پاییزی می‌ریزد و شهادت به قتل یا به سم، انجام زندگانی آنان می‌باشد.

گفتیم در میان ذکرها تفاضل و برتری وجود دارد. برای نمونه، قرائت قرآن کریم، از برترین ذکرهای الهی است؛ چنان‌چه در روایت آمده است:

«روی الحسن بن أبی الحسین الدیلمی فی کتابه قال: قال علیه‌السلام : قراءة القرآن أفضل من الذکر، والذکر أفضل من الصدقة، والصدقة أفضل من الصیام، والصیام جنّة من النار»(1).

امام صادق علیه‌السلام فرمود: قرائت قرآن کریم، برتر از ذکر است و ذکر، بالاتر از صدقه دادن است و صدقه دادن، برتر از روزه‌داری است و روزه‌داری، محافظی از آتش است.

قرائت قرآن کریم، یکی از اقسام ذکر و از برترین آن‌هاست؛ چنان‌چه

1- ابن فهد حلی، عدّة الداعی، ص 269.

(109)

تمامی آیات قرآن کریم، آیات ذکر است و قرآن کریم را باید کتاب ذکر الهی دانست. بحث طبقات ذکر و ارزش‌سنجی ذکرها، بسیار گسترده است. البته آن‌چه در باب ذکر اهمیت دارد، نیازشناسی مخاطب و نسخه‌دادن به اقتضای امور لازم برای وی است. برای نمونه، کسی که در بازار، کار می‌کند، نیازمند ذکر است. اگر وی ذکر مناسب خود را بیابد، ممکن است حجرهٔ وی از مکان‌هایی گردد که حتی خدا بر آن محل درود می‌فرستد، و چنان‌چه از غافلان باشد، چون بازار، میدانِ معرکهٔ شیاطین است، حجرهٔ وی شیطان می‌پرورد و کارگاهی می‌شود که صنعت ساخت شیطان را ترویج می‌کند. در روایت اربع‌مأة به نقل از امیرمؤمنان علیه‌السلام آمده است:

«أکثروا ذکر اللّه عزّ وجلّ إذا دخلتم الأسواق عند اشتغال النّاس، فإنّه کفّارة للذنوب وزیادة فی الحسنات، ولا تکتبوا فی الغافلین.»(1)

چون وارد بازارها می‌شوید، به هنگام سرگرمی مردمان، ذکر خدا را فراوان نمایید؛ زیرا پوشانندهٔ گناهان و برانگیزندهٔ نیکی‌ها می‌باشد؛ پس خود را از غافلان منگارید.

این روایت، بیش‌تر برای بازاریان ـ که به صورت دایم در بازار مشغول به کار می‌باشند ـ کارآمد است. برای آنان‌که می‌خواهند از بختک‌های شیطانی و وسوسه‌های گناه‌زا و تشویق‌کننده به قفل کردن بر مال دنیا و دل‌بستگی شدید به آن، در امان باشند.

1- شیخ صدوق، الخصال، ص 614.

(110)

هم‌چنین اطاعت و پیروی خداوند و انجام دادن خواستهٔ او و بر ارادهٔ حق‌تعالی بودن، خود از مصادیق ذکر است؛ چنان‌که آمده است:

عن محمّد بن الحسن، عن الصفّار، عن مروان بن مسلم، عن مسعدة ابن زیاد، عن الصادق عن آبائه: أنّ النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله قال: من أطاع اللّه فقد ذکر اللّه وإن قلّت صلاته وصیامه وتلاوته للقرآن، ومن عصی اللّه فقد نسی اللّه وإن کثرت صلاته وصیامه وتلاوته للقرآن(1).

پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: کسی‌که خدا را پیروی می‌کند، چنین است که ذکر خدا آورده است؛ اگرچه نماز و روزه‌داری وی و تلاوت او اندک باشد و کسی‌که خدای را نافرمانی و سرپیچی می‌کند، خدا را فراموش نموده است؛ هرچند نماز، روزه و تلاوت او فراوان باشد.

هرگفته و کرداری که به یاد حق و برای او انجام شود، ذکر است و هرچه غیر آن باشد، کاری لغو و بیهوده است. درس و تحقیق و فعالیت روزانه، اگر به ارتباط با حق‌تعالی روح گرفته باشد، پایدار است؛ وگرنه ناماندگار بوده و بیهوده است؛ همانند لامپ‌های یک شهر، که اگر برق آن برای همیشه قطع شود، داشتن آن، لغو و بیهوده است و دیگر نمی‌توان آن را چراغ روشنایی‌بخش دانست.

هرچیزی که حق‌تعالی از آن قطع گردد و غیر شود، هر اندازه هم دارای شکوه و زیبایی علمی و اندیشاری و اخلاقی باشد، چیزی جز لوستری بدون برق نیست و موجب زیان دنیا و خسران آخرت است؛ چرا که نه در

1- وسائل الشیعة (الإسلامیة)، ج 11، ص 203 ـ 204.

(111)

دنیا لذتی داشته است و نه در آخرت، بهره‌ای می‌آورد. کارهای دنیا ـ حتی کارهای خیر آن ـ و خواب و بیداری آن، با یاد حق‌تعالی و ذکر اوست که معنا و اساس می‌یابد. توجه به زندگی ابدی و همراه داشتن اموری که برای ابدیت می‌ماند، قاعدهٔ حیاتی برای زندگی در ناسوت به دست می‌دهد و آن این‌که: چیزی دارای ارزش و بهاست که برای آدمی بماند و هرچه که برای انسان نمی‌ماند، ارزشی ندارد و تلاش برای به دست آوردن آن، امری بیهوده می‌باشد و جز افزودن بر گرداب غفلت و فرو رفتن در تاریکی غُرور و چاه غَرور چیزی نمی‌باشد. از سوی دیگر، چیزی برای ابد می‌ماند که به دست حق‌تعالی سپرده شود و رنگ خدا را بگیرد. تنها خداست که باقی است و هرچه غیر اوست، فانی است. بر اساس این قاعده، کسی‌که ناسوت خود را به عالَمی ماندگار، راهی نماید و در آن عالم سپرده گذارد، زیرک است. چنین کسی توجه به زندگی در ابدیت دارد و عوالم فراطبیعی را در نظر می‌گیرد و خود را یک لحظه از یاد مرگ و فناپذیری ناسوت و ابد آخرت و زندگی جاویدان، دایمی و پایدار آن، جدا نمی‌کند و تمامی کارهای ناسوتی خود را رنگ الهی می‌زند. داشتن بنای ناسوتی در این دنیا، اگر رنگ الهی داشته باشد، مانایی ابدی می‌یابد و آخرت را آباد می‌کند؛ وگرنه بدون یاد حق‌تعالی، همان هنگام که در دنیا و به رنگ غیر خدا بنا می‌شود، در حال ریختن و از بین رفتن و هدر شدن است. کسی‌که اندیشهٔ ابدیت دارد و همه را به حق‌تعالی می‌سپرد، یقین و اعتمادش به آن‌چه در دست خداست، بیش‌تر است از آن‌چه در دست خود اوست. کسی‌که از خدا غافل باشد و به جمع ماده رو آورد، در

(112)

حسرتی سنگین می‌میرد. مرگ او با بدبختی و غصه‌ای عمیق است و عذاب برزخی وی، از جمع‌کرده‌هایی است که نه می‌تواند آن را مصرف کند و نه آن را با خود بردارد.