وصف و اثر ذکر

هر ذکری دارای دو گروه عمدهٔ اوصاف و آثار می‌باشد. اوصاف و آثار هر ذکر نیز، یا لحاظِ فعلی دارد (که به ذکر به عنوان یک فعل نگاه می‌شود) و یا لحاظ فاعلی، که مرتبهٔ ذکر در باطن ذکرپرداز اعتبار می‌گردد و

(176)

انگیزه‌ها و مقاصد وی در آن دخالت می‌یابد؛ بنابراین می‌توان مباحث ذکر را در هیأت چهار بخش یادشده طرح کرد.

وصفِ ذکر، امر متلبس به آن و دخیل در هویت ذکر می‌باشد؛ مانند حرارت آتش یا خوبی و صفای باطن یک انسان. وصف ذکر، کیفیت آن می‌باشد و میزان قرب‌بخشی آن به خداوند و ارزش ذکر بر پایهٔ آن می‌باشد. اثر ذکر، نتیجهٔ ذکر و فعل آن است؛ مانند طبخ غذا با حرارت آتش، یا دستگیری از دیگران که نتیجهٔ خوبی و صفای فرد است. بر این پایه، اوصاف ذکر، مقدم بر آثار آن است؛ به این معنا که نتیجهٔ هر ذکری وابسته به اوصاف ذکر و تابع آن است. برای شناخت آثار یک ذکر، باید صفات آن را شناخت.

گفتیم برای گفتن ذکر، باید بنا را بر کیفیت گذاشت و کمیت را به گونهٔ تبعی و فرعی به مقداری که کیفیت را ارتقا می‌بخشد و ذکر را به نتیجه می‌رساند، اهتمام داشت. برای تحقق این مهم، باید به اوصاف ذکر نظر داشت.

کسی از ذکر خود نتیجه می‌بیند که اوصاف هر ذکر را بشناسد و آن را رعایت کند. برای نمونه، صفت ذکر سبحان‌اللّه ذکرپردازی نفسی است و برای دیگری عقلی یا روحی. ذکر نفسی تسبیح، یک خاصیت دارد و ذکر عقلی آن، اثری دیگر و خاصیت ذکر روحی تسبیح، به کلی با تسبیح نفسی یا عقلی متمایز می‌باشد.

برای به دست آوردن آثار و خواص بسیار بلند و والا از ذکر، نخست

(177)

باید صفات ذکر را شناخت و خود را با آن صفات همراه ساخت. این کار مانند نشستن در کشتی در دل دریا یا بر خودروی سواری می‌باشد که فرد را به خودی خود به مقصد می‌رساند؛ هرچند وی در کشتی یا خودرو در خواب باشد. در ذکر، همراه ساختن خود با صفت هر ذکر، امر بسیار مهم و تأثیرگذاری است. تمام ذکرهای انشایی که بدون توجه به صفت آن گفته می‌شود، عقیم می‌گردد. برای گفتن ذکر، باید تمامی اوصاف یک ذکر را شناخت.

کسی که صفت ذکر را می‌شناسد و آن را می‌آورد، با ذکر خود همدم و هم‌ناله می‌شود و گاه صدای باطنی ذکر خود را به گونهٔ انعکاس و با برخورد با دیگر پدیده‌ها می‌شنود. هم‌چنین وی می‌تواند صدای باطنی تسبیح پدیده‌ها را دریابد.

اهمیت شناخت صفت ذکر در دانش ذکردرمانی، همانند اهمیت شناخت رب در سلوک معنوی می‌باشد؛ همان‌طور که سلوک، بدون شناخت رب، شکل نمی‌گیرد؛ وگرنه فرد به پرسه‌زنی‌های بی‌مورد و سرگردانی مبتلا می‌شود. کسی که رب خود را نمی‌شناسد، در ارادهٔ خود سرگردان می‌باشد. شناخت رب سبب می‌شود ربّ، باطن فرد را مدد و هدایت کند و او را در خود و در پدیده‌های هستی سرگردان نمی‌گذارد و مسیر مشخصی به او می‌دهد؛ هرچند وی به آن توجه نیابد.

شناخت صفت ذکر، سبب می‌شود تقارب ذکرپرداز با پدیده‌های هستی به دست آید. این تقارب، سبب می‌شود به هنگام گفتن ذکر، امور

(178)

متناسب با آن، به ذهن وی آید. این تداعی‌های ذهنی، امری اتفاقی نیست و با باطن ذکرپرداز و شاکله و شخصیت او سازگاری دارد. بر اساس این ذهنیت‌ها می‌توان صفت ذکر هریک از ذکرپردازان را به دست آورد. برخی دارای صفتی در ذکر خود می‌باشند که آنان را به مقامی می‌رساند که با گفتن یک تکبیر، تمامی پدیده‌های هستی با او هم‌کلام می‌گردند و به تسبیح و تکبیر الهی مشغول می‌شوند. نمونهٔ چنین ذکری در قرآن کریم برای حضرت داوود علیه‌السلام گزارش شده است؛ چنان‌که می‌فرماید:

«وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ یسَبِّحْنَ وَالطَّیرَ وَکنَّا فَاعِلِینَ»(1).

و کوه‌ها را با داوود و پرندگان به نیایش واداشتیم و ما کنندهٔ این کار) بودیم.

فرکانس‌های صوت معنوی (تسبیح) این پدیده‌ها در هم انعکاس داشته و حضرت داوود علیه‌السلام افزون بر صدای تسبیح خود، صوت کوه‌ها و پرندگان را با خود همراه می‌دیده است. کسی که به چنین عوالمی ورود می‌یابد، گاه از ذکر مدهوش می‌شود و به چنان لذت و مستی معنوی‌ای می‌افتد که ترک خواب و خوراک و لذت‌های محسوس مادی می‌کند و با چشیدن مزهٔ آن امور، امور دنیایی برای وی بی‌مزه می‌گردد. یافت فرکانس صوت معنوی و اذکار پدیده‌ها، نیاز به حال و هوا و مسانخت لازم با آن دارد و به‌راحتی به دست نمی‌آید.

هدف دانش ذکر در بخش سلوک معنوی آن، وصول سالک ذکرپرداز

1-انبیاء / 79.

(179)

به چنین بلنداهایی است؛ وگرنه محصور ماندن در ذکر لفظی ـ همان‌گونه که در جای خود آمد ـ می‌تواند آسیب قساوت قلب، بی‌تفاوتی، دلسردی و بی‌اعتقادی به امور غیبی و حق‌تعالی را در پی داشته باشد؛ زیرا چنین افرادی با مشاهدهٔ نتیجه‌بخش نبودن ذکرها و عبادت‌هایی که داشته‌اند، به جای اتهام وارد آوردن به ذکری که می‌گویند و متهم کردن خود در ناآگاهی به اوصاف ذکر و اعتراف به اختلالات و کاستی‌های ذکر خود، امور معنوی و اعتقادی را متهم می‌سازند و آن‌ها را فاقد حقیقت می‌دانند و از نتیجه‌بخش نبودن ذکر خود، حقیقت نداشتن امور معنوی را نتیجه می‌گیرند؛ نه کاستی‌داشتن مقدمات و شرایط ذکر خود را و این‌که وی در ذکری که گفته است، وصف آن را نشناخته و آن را پی‌گیر نبوده است و با پدیده‌ای سرعتی حرکت نکرده و آن را ملازم ذکر خود نساخته و نتوانسته با چیزی همراه شود. برای گفتن ذکر، باید با کسی همراه شد که ما از آن به عنوان «ملازم ذکر» یاد خواهیم کرد.

اوصاف ذکر، تنوع بی‌شماری به ذکر می‌دهد. ذکرهایی که در شریعت برای وقتی خاص رسیده است، عنصر زمان در آن دخالت دارد و زمان، وصف آن می‌گردد. ما در بحث تنوع ذکر، به پاره‌ای از اوصاف ذکر می‌پردازیم و تقسیم‌های ذکر را بر اساس آن می‌آوریم. برخی از اوصاف ذکر، به خود ذکر بازمی‌گردد و بعضی از آن، به ذکرپرداز به عنوان فاعل ذکر.

(180)