تبدیل ذکر قساوتی به اعراض از ذکر

کسی که بر قساوت دل خود ذکر می‌گوید و آن را در محیطی قساوتی می‌پروراند، رفته‌رفته از خود ذکر زده می‌شود و از آن اشمئزاز و اعراض

(148)

می‌یابد:

«وَجَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ وَفِی آَذَانِهِمْ وَقْرا وَإِذَا ذَکرْتَ رَبَّک فِی الْقُرْآَنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَی أَدْبَارِهِمْ نُفُورا».

و بر دل‌هایشان پوشش‌ها می‌نهیم تا آن را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینی (قرار می‌دهیم) و چون در قرآن، پروردگار خود را به یگانگی یاد کنی، با نفرت پشت می‌کنند.

اینان از ذکر الهی گریزان می‌گردند و تا نام و یاد خدا آورده شود، هم‌چون حیوانی رَم می‌کنند و اشمئزاز از ذکر دارند. کسی که از ذکر روی‌گردان می‌شود، دچار زندگی تنگ و سختی در دنیا و آخرت می‌شود. کسی که به سبب قساوت حاصل از ذکر، به اعراض از ذکر مبتلا می‌شود، فردی کافر و فاسق نیست؛ بلکه وی عنوان مسلمان را دارد و نخست به ذکر اقبال داشته و سپس از آن اعراض کرده است؛ چنان‌چه این مطلب از مفهوم اعراض به دست می‌آید؛ زیرا اعراض در جایی موضوع دارد که اقبالی پیش از آن بوده است. کسی که از ذکر اعراض می‌کند، حالی وخیم‌تر از کسی دارد که ذکر برای او قساوت می‌آورد. چنین کسی به بدنگری، بددلی و سوءظن مبتلا می‌شود و به جایی می‌رسد که رسولان الهی را به‌راحتی تکذیب می‌کند. ذکر قساوتی اگر ادامه‌دار باشد و برای آن چاره‌ای درست اندیشیده نشود، به تکذیب خدا و رسولان الهی منجر می‌شود. چنین کسی به مراتب، بدتر از کافران می‌باشد. باطنِ اعراض‌کنندگان قسی القلب، به باتلاق و مرداب تبدیل شده و در آن کشت و کار دارد؛ اما باطن کافران چون زمین بایری است که کشت و کاری در آن

(149)

نیست و زندگی معمولی دنیا آنان را مشغول ساخته است؛ اما کسی که قساوت قلب و اعراض از ذکر دارد، به تمامی پی‌آمدهای اعراض از ذکر گرفتار می‌شود که آشکارترین آن، داشتن زندگی تنگ و احساس محدودیت‌های فراوان از ناحیهٔ افراد و اشیای پیرامونی است؛ چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید:

«وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکا وَنَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمَی».

ـ هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت مراحل متفاوت تنگ و سختی در زندگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا با دیگران برانگیخته و می‌رانیم.

جامعه نیز اگر از ذکر الهی روی‌گردان شود، عرصه برای آن تنگ و زندگی مردمان آن، سخت و تلخ می‌شود. انسان یا جامعه اگر به غفلت فرو غلطد، به جایی می‌رسد که خوبی‌ها اثر عکس در آن دارد و هرچه عطر عبادت و صفا بر آن زده شود، بوی گندِ کثیفی آن هویداتر می‌شود و آب آن، مردابی شور می‌شود. برای نمونه، ماه رمضان که ماه عبادت است و بسیار شیرین و ملکوتی می‌باشد، برای فرد یا جامعهٔ غفلت‌زده، به ماهی تبدیل می‌شود که بیکاری، پژمردگی، سستی، بی‌خیالی و تعطیلی را رونق می‌دهد و فیلم‌های این ماه، جای دعا و ثنا را می‌گیرد و ماه خیر و برکت برای آنان، به پر غفلت‌ترین ماه و پی‌آمد آن، به پرگناه‌ترین و بی‌خاصیت‌ترین ماه تبدیل می‌شود.

اگر غفلت بر کسی سایه افکند، وی چنان افول و سقوطی می‌یابد که

(150)

ذکر برای او ناخوشی می‌آورد. ذکر الهی برای برخی از افراد، خوشایندی ندارد و ثقل یاد خداوند سبب می‌شود به آن پشت کنند. کسی که توان گفتن ذکر را ندارد یا برای نماز یا قرائت قرآن کریم بردباری ندارد، به نوعی آلودگی نفسانی مبتلاست. چنین کسی، نخست باید آلودگی نفسانی خود را مورد شناسایی قرار دهد و آن را از بین ببرد. آیهٔ زیر می‌فرماید:

«وَإِذَا ذُکرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاَ یؤْمِنُونَ بِالاْآَخِرَةِ وَإِذَا ذُکرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ»(1).

و چون خدا به تنهایی یاد شود، دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند منزجر می‌گردد و چون کسانی غیر از او یاد شوند، به‌ناگاه آنان شادمانی می‌کنند.

همان‌طور که اگر کسی دوست دارد نماز بخواند یا ذکر بگوید یا قرائت قرآن کریم داشته باشد یا به زیارت اولیای الهی برود، عامل مقرِّبی در او ایجاد شده است که به وی نشاط و خرسندی می‌بخشد، در برابر، اگر کسی می‌یابد که درون خود، برای گزاردن نماز، انرژی و نشاط ندارد و نسبت به امور عبادی و معنوی خوشایندی در او نیست، به مشکلی دورکننده گرفتار شده است که نخست باید با عامل مبعِّدی که درون وی تعبیه شده است، مبارزه کند. چنین کسی مانند بیماری است که به سبب بیماری، اشتهای خود به غذا را از دست داده است و اگر کسی بخواهد وی را با فشارهای خارجی به خوردن غذا وادارد، ممکن است وی را به

1- زمر / 45.

(151)

تهوع اندازد. در امور معنوی نیز کسی که به آلودگی باطن دچار شده است، عبادات برای وی ثقل دارد و لجن و کثافتی درونی، مانع از آن می‌شود که زلال عبادت برای وی گوارا باشد. نفس چنین شخصی به جای سوخت پاک، الودگی دارد که نمی‌تواند استارت بخورد و کسالت از او جدا نمی‌شود. البته کسالتی که ناشی از کار مضاعف و نیاز بدن به خواب و استراحت طبیعی یا بیماری نباشد، بلکه کسالتی که عامل آن معصیت یا داشتن حقد و کینه در دل یا مصرف لقمهٔ حرام است. استفاده از مال حرام از عوامل مهمی است که ثقل باطنی نسبت به امور عبادی و معنوی می‌آورد و مانع استارت نفس برای عبادت و کارهای خیر می‌شود و اشمئزاز از ذکر و بدآمد از حق را در پی دارد. امری که بسیار خطرناک است. چنین کسی می‌تواند ساعت‌ها با دیگران گپ بزند، اما توان این که دقایقی را با خدا مناجات کند، ندارد و عبادت بر وی سنگینی می‌کند. در حقیقت این بار سنگین معصیت و حرام است که بر پشت یا در دل وی نشسته و بر او سنگینی می‌کند و نمی‌گذارد وی برای عبادت، توان و نشاط داشته باشد. از این رو ذکری که می‌تواند اطمینان قلب آورد، برای وی نفرت‌زا می‌شود؛ ذکری که به تعبیر قرآن کریم مهد آرامش می‌باشد:

«الَّذِینَ آَمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(1).

همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام

1- رعد / 28.

(152)

می‌گیرد، آگاه باش که با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد.

آیهٔ شریفهٔ زیر نیز از مردان بزرگی می‌گوید که اشتغالات زندگی، مانع از ذکر آن‌ها نیست. چنین کسانی باید از آلودگی‌هایی که برای ذکر، عامل بازدارنده می‌باشد، پاک باشند:

«رِجَالٌ لاَ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیعٌ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاَةِ وَإِیتَاءِ الزَّکاةِ یخَافُونَ یوْما یخَافُونَ یوْما تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالاْءَبْصَارُ»(1).

مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی، آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمی‌دارد و از روزی که دل‌ها و دیده‌ها در آن زیرورو می‌شود، می‌هراسند.

یکی از مهم‌ترین عامل‌های بازدارنده از ذکر، نفاق می‌باشد؛ چنان‌چه می‌فرماید:

«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَی الصَّلاَةِ قَامُوا کسَالَی یرَاءُونَ النَّاسَ وَلاَ یذْکرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِیلاً»(2).

منافقان با خدا نیرنگ می‌کنند و حال آن که او با آنان نیرنگ خواهد کرد و چون به نماز ایستند، با کسالت برخیزند، با مردم ریا می‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند.

برای توفیق یافتن به امر مهم ذکر و داشتن توان خدایادی، باید همواره از موانع ذکر دوری کرد. ریا، یکی از مهم‌ترین موانع ذکر است. ریا و نیز

1- نور / 37.

2- نساء / 142.

(153)

نفاق، سبب پوکی درون و نداشتن جوهره و اسطقس می‌شود و فرد را نسبت به ذکر خدا به سستی و اهمال می‌کشاند. منافقان و ریاکاران، اگر ذکری نیز داشته باشند، تنها در مرتبهٔ ظاهر است و عمقی برای آن نیست. کسی که اهل نفاق باشد، تنها ذکر ریایی و ظاهری می‌آورد و تا به تنهایی و خلوت می‌رود، توان گفتن ذکر را از دست می‌دهد.

کسی که به نفاق آلوده است، نمی‌تواند ذکر حقیقی و معنوی بگوید. جوامعی که به نفاق آلوده می‌شوند، توفیق ذکر را از دست می‌دهند. بسیاری از افراد جامعه، تلاش‌های فراوانی در تمامی زمینه‌های علمی، مهندسی، تجاری و مانند آن دارند، اما نمی‌توانند ذکر بگویند. گاه ذکر به شکل مضحکی در برخی از حلقه‌های خانگی یا در خانقاه‌ها گفته می‌شود که جز ظاهر و پوسته‌ای از ذکر نیست و در مقام ذکر لفظی محبوس است. در این حلقه‌ها بیش‌تر گپ می‌زنند تا به حقیقت ذکر بیندیشند و بیش‌تر به دانسینگ‌های غربی یا سالن‌های سینما می‌ماند تا به مجلس ذکر معنوی. ذکر، دیگر آدمی خاص برای خود سراغ ندارد؛ تا چه رسد به آن‌که کسی بتواند آن را دانشی و علمی سازد. این بی‌توفیقی، پی‌آمد نفاق فراوان است.

گرچه ذکر خدا اطمینان قلب و آرامش روان می‌آورد و کسی که ذکر می‌گوید، معیت خداوند را با خود می‌یابد و با حق همراه می‌شود و حق را قُوتِ جان خود قرار می‌دهد و قوّت و قدرت می‌یابد و از این‌که در نیرویی بی‌کران غرق است، احساس آرامش می‌یابد؛ اما همین ذکر، با قدرت

(154)

بالایی که دارد، می‌تواند مغلوب اموری چون نفاق شود و به ضعف و سستی بگراید. نفاق، تخریب‌کنندهٔ شخصیت باطنی و درون انسان‌ها می‌باشد. برخی از امور است که می‌تواند همانند پیچکی، ذکر را درون خود بگیرد و خاصیت آن را خنثی کند. انسان را می‌توان به خودرویی بنزینی تشبیه کرد که بدون سوخت مناسب آن، توان حرکت ندارد و اگر در مخزن این خودرو، لجن ریخته شود، حرکتی از آن نمی‌آید. انسان نیز اگر به نفاق آلوده شود یا به برخی حرام‌ها و معصیت‌ها تن دردهد، حتی ذکر توان حرکت‌بخشی به آدمی را نمی‌یابد. افراد منافق یا ریاکار، نمی‌توانند ذکر کثیر داشته باشند و اندک ذکر ظاهری و ریایی که دارند، با نفاق و ریا درهم‌پیچیده می‌شود و خاصیت خود را از دست می‌دهد. نفاق، ریا و برخی معصیت‌ها، قوی‌تر از ذکر ظاهری است و فرد تا خود را از آن‌ها صافی نسازد، نمی‌تواند ذکر داشته باشد یا از ذکر اندکی که دارد، نتیجه‌ای نمی‌بیند.

عوامل گفته شده ـ یعنی نفاق و برخی گناهان ـ ذکر را به‌کلی خنثی و بی‌اثر می‌کند یا زمینهٔ پرداختن به ذکر را از بین می‌برد و «ذکرفراموشی» و غوطه‌وری در غفلت را موجب می‌گردد؛ چنان‌چه قرآن کریم می‌فرماید:

«قَالُوا سُبْحَانَک مَا کانَ ینْبَغِی لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِک مِنْ أَوْلِیاءَ وَلَکنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآَبَاءَهُمْ حَتَّی نَسُوا الذِّکرَ وَکانُوا قَوْما بُورا»(1).

می‌گویند منزهی تو، ما را نسزد که جز تو دوستی برای خود بگیریم؛

1- فرقان / 18.

(155)

ولی تو آنان و پدرانشان را برخوردار کردی تا (آن‌جا که) یاد (تو) را فراموش کردند و گروهی هلاک‌شده بودند.

خاطرنشان می‌شود ذکر به لحاظ تکوین و اراده، دارای دو لحاظ عام و خاص می‌باشد. لحاظ عام و تکوینی ذکر به این اعتبار است که تمامی پدیده‌ها به صورت قهری و در فطرت و طبیعت خود، ذکر حق را می‌گویند؛ همان‌گونه که عبادت حق‌تعالی را دارند. در این لحاظ، میان مؤمن به خدا و کافر و منافق، تفاوتی نیست و همهٔ گروه‌ها ذکر بسیط را می‌آورند و این ذکر، طبیعت آنان می‌باشد. این نوع ذکر، موضوع دانش ذکر نمی‌باشد؛ بلکه در این دانش از ذکرهای ارادی بحث می‌شود. ذکرهای ارادی، ذکر مرکب می‌باشد. ارادهٔ این ذکر یا به صورت ذکر لفظی ظاهری می‌باشد و یا به صورت ذکر خفی قلبی.

افراد ضعیف در ذکرهای جلی، به ریا و دیگر انگیزه‌های نفسانی آلوده می‌شوند و ذکر در محیطی خلوت برای آنان مفید و مؤثر است. حضور در جمع و انجام کارها در ظاهر و علن، از اموری است که ضعف‌های آدمی را ظاهر می‌سازد. برای چنین کسانی، امور معنوی ماندگار، اموری است که در خِفا و پنهانی انجام بگیرد؛ زیرا به ریا و دیگر انگیزه‌های نفسانی آلوده نمی‌شوند و شریک در کردار پیدا نمی‌کنند.

ذکر را باید هم در پنهانی و هم در خلوت انجام داد و آن را با نگاه به برنامه‌های تلویزیون یا شنیدن صدای رادیو یا استفاده از صفای خنکای محیط و مانند آن درنیامیزد، تا ذکر را با ذکر بیاورد، نه به مانند صفای

(156)

خنکای هوا. به هنگام گفتن ذکر، نباید از تنقلات به گونهٔ عام استفاده کرد تا ذکر بر حقیقت ذکر خود باقی بماند.

به هر روی، در امور معنوی، آن‌چه به عنوان سرمایه و پشتوانه قابل اعتنا می‌باشد، کردار خفی و پنهانی می‌باشد؛ البته اگر به صورت خالص برای خدا باشد؛ زیرا کرداری ارزش می‌یابد و بقا دارد که برای خداوند انجام گیرد. البته فرد اگر ضعیف نباشد، می‌تواند کردار خود را در ظاهر و علن نیز برای خدا بیاورد. چنین کسی چون مالک اشتر است که در جمع غافلان و اهل فرار ـ که ذهنشان به هر سمت و سویی می‌رود ـ جز سمت خدا، با شمشیر ذکر، جنگجویی می‌کند؛ اما به شرط آن‌که محتوا و حقیقت با آن باشد و بتواند ذکر را با حق‌تعالی پیوند دهد و آن را برای خدا بیاورد. چنین مبارزی، قهرمان میدان ذکر، هم در علن و هم در خفاست و چونان ستونی است که دیگران، به‌ویژه غافلان را به سوی حق‌تعالی و به سوی اتحاد و وحدت می‌خواند و از آنان نگه‌داری می‌کند. چنین کسی بر تمامی بهشت و بهشتیان، چیرگی می‌یابد و بر همهٔ آنان ـ به تناسب سعه و بسطی که دارد ـ سایه می‌افکند.

پیش از این گفتیم با توجه به این‌که نماز، ذکر خاص می‌باشد و نیز با التفات به این‌که قرآن کریم می‌فرماید:

«إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکرِ وَلَذِکرُ اللَّهِ أَکبَرُ»(1).

و نماز را برپا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند باز می‌دارد. و به‌قطع،

1- عنکبوت / 45.

(157)

یاد خدا بالاتر است.

باید گفت: فحشا و منکر نیز از نماز و ذکر بازمی‌دارد. ذکر با همهٔ بلندا و توانی که دارد، گاه مغلوب یک فحشا یا منکر می‌شود و یا اثربخشی خود را از دست می‌دهد و یا به‌طور کلی توفیق ذکر از انسان سلب می‌گردد. «ذکرِ بالاتر خداوند» که در این آیه آمده است، می‌تواند تعقیبات نماز باشد.

به هر روی، ذکر خداوند، هم عاملی بازدارنده از معصیت و ظلم است و موانع را از انسان دور می‌کند و هم منفعت عنایت حق را در پی دارد؛ همان‌گونه که اگر شرایط آن مراعات نشود، دل را قسی و سخت می‌سازد؛ به‌گونه‌ای که جایی برای نفوذ و رسوخ خود ذکر در آن نمی‌گذارد:

«فَوَیلٌ لِلْقَاسِیةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکرِ اللَّهِ أُولَئِک فِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ».

پس وای بر آنان که از سخت‌دلی یاد خدا نمی‌کنند؛ اینان‌اند که در گمراهی آشکارند.

کسانی که به سبب قساوت قلب، از ذکر خدا رویگردان می‌شوند، افرادی فهمیده هستند که ضلالت آشکار خود را می‌بینند؛ اما از گمراهی خود به سبب عناد و لجاجتی که دارند، دست برنمی‌دارند. آنان عالمانه و آگاهانه به حق پشت می‌کنند و به جنگ خداوند می‌روند؛ آن هم نه با قلب‌هایی که قساوت گرفته است، بلکه یا قساوتی که قلب را در خود گرفته است. آیهٔ شریفه، قساوت را وصف برای قلب نمی‌آورد؛ بلکه قساوت را اصالت می‌دهد و قلب را در پی آن می‌آورد و می‌فرماید: «لِلْقَاسِیةِ قُلُوبُهُمْ». در این تعبیر، صفت پیش از موصوف آمده است و این

(158)

می‌رساند قساوت چنین کسی بارز است نه قلب وی، و قساوت برای خود ساختاری مستقل یافته و به شاسی تبدیل شده است که می‌تواند رذیله‌های فراوانی بر آن وارد شود.

به صورت کلی، عواملی که قساوت قلب آورد ـ مانند فساد کردن، تجاوز و قتل ـ مانع ذکر است. ما عوامل قساوت قلب را در کتابی مستقل توضیح داده‌ایم. همان‌گونه که ذکرهای قساوت‌زا، آدمی را از خودِ ذکر بازمی‌دارد و ذکرِ ذکربرانداز می‌شود، لقمهٔ حرام و ظلم نیز قساوت‌زاست و مانع ذکر می‌باشد. یکی از قواعد مهم ذکرپردازی، حلال‌درمانی است. دَمی می‌تواند ذکرِ اثربخش داشته باشد، که قوت و غذای آن، از راه حلال تأمین شده باشد؛ وگرنه لقمهٔ حرام، دَم را وحشی، غیرسازگار و بی‌رحم و گوش را ناشنوا می‌گرداند و توان شنیدن را از آن می‌گیرد. گفتن ذکر و خوردن لقمهٔ حرام، همانند ریختن لجن در مخزن خودروی بنزینی است که نه حرکتی برای آن می‌آورد و نه شتابی به آن می‌دهد و سیستم روندگی آن را مختل و ناکارآمد می‌سازد. برخی از آشامیدنی‌های حرام، هم‌چون شراب، چنان اختلالی در سیستم باطنی نفْس وارد می‌آورد، که در ورود به معنویت و غیب را به روی آن می‌بندد و به‌کلی زمینهٔ گفتن ذکر را از فرد، سلب می‌کند.

هم‌چنین ذکر برای کسی اثربخش است که «انسان» باشد. کسی که صفات اولی انسانی را در خود ندارد و انسان نیست و نمی‌تواند احترام دیگران را رعایت کند و دردمند آنان باشد، از اذکار خود، خاصیتی

(159)

نمی‌برد، جز قساوت قلب و خسران‌هایی که در جای خود از آن، سخن خواهیم گفت؛ چنان‌چه دین و شریعت برای «انسان» آمده است. کسی‌که هنوز انسان نشده است، و صفات انسانی ندارد، توقعی نیست که از دین نتیجه‌ای عاید خود سازد. در بحث خارج فقه نیز گفتیم، موضوع فقه، انسان است. از نخستین صفات انسانی، «انصاف» است. فرد بی‌انصاف، انسان نیست، تا چه رسد به آن‌که بخواهد دین‌دار باشد. کسی‌که کردار دینی دارد، اما انصاف را رعایت نمی‌کند، اعمال دینی خود را به حسب عادت و زیست‌محیط خود می‌آورد؛ چنان‌چه برخی از کفار، برای زیبایی و مد یا به حسب عادت‌های برگرفته از زیست‌محیط خود، انواع ریش‌ها را به تنوع می‌گذارند؛ اما در اسلام، هرچه مصداق لحیه است، باید صدق داشتن مو کند و چنین استاندارد دینی‌ای، تنوع بسیار را از آن گرفته و به آن شکل‌هایی محدود داده است.

به هر روی، کسی که انصاف ندارد، کردار دینی ـ هم‌چون نماز، روزه و حج ـ را با تنوعی که دارد، برای خوشامد نفس خود و به تأثیر از عادات پیرامونی خود می‌آورد، نه به سبب توصیهٔ دین؛ زیرا چنین کسی موضوع دین قرار نمی‌گیرد تا از آن، توصیه بپذیرد. کسی می‌تواند انسان باشد که ظلم بر هم‌نوع خود نداشته باشد و حقوق دیگران را محترم بشمارد و رعایت کند. کردار دینی، فرد در صورتی شرعی و الهی است که بتواند منسوب به شریعت گردد و کسی می‌تواند منسوب به دین شود و مسلمان نام بگیرد، که در ابتدا انسان باشد؛ یعنی دست‌کم دارای انصاف

(160)

باشد و حقوق خود و دیگران را محترم بشمرد و تجاوز و ظلم به دیگران را روا نداند و خود را به ستمگری آلوده نسازد. روایت زیر نیز شاهدی بر این مدعاست؛ زیرا انصاف و کمک به برادر دینی را پیش از ذکر، آورده است:

«عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه‌السلام ، قال: قلت: ما أشدّ ما عمل العباد؟ قال: إنصاف المرء من نفسه، ومواساة المرء أخاه، وذکر اللّه علی کلّ حال(1)

ابوبصیر گوید از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: محکم‌ترین کردار بندگان چیست؟ حضرت فرمود: انصاف از ناحیهٔ خود، کمک‌کردن به برادر دینی، و ذکر خداوند در هر حالتی.

ذکر همان‌طور که با نفاق و ریا نمی‌سازد، با نان حرام، بی‌انصافی و ظلم و ستم هم سازگار نیست و چیزی جز لقلقهٔ زبان و عادت نمی‌باشد. ذکر چنین فردی، همانند نمازهای شب حسن صباح و روزه‌های روز اوست که ظالمانه، بسیاری را آن هم به دست خود و نه به دست جلاد، می‌کشته است؛ گویی تخصص وی و ساختار روانی او بر مدار آدم‌کشی است؛ به اضافهٔ انجام اعمال دینی‌ای که به آن عادت کرده است. نطفهٔ چنین کسی باید از همانند حیض باشد که هنجار را با ناهنجار در هم می‌آمیزد. اعمال دینی‌ای که همراه با انصاف نیست و به ظلم آلوده است، ماندگاری ندارد و در همین دعا می‌ماند؛ نه بالا برده می‌شود و نه به آخرت منتقل می‌گردد؛ بلکه در مزبله‌های دنیا به عنوان زباله‌های کسی که انسان نیست

1- المیرزا النوری فی مستدرک الوسائل، ج 7، ص 209.

(161)

و ظالم است، دفن می‌شود.

آیهٔ بعد در نقطهٔ مقابل فرازی که گذشت، می‌باشد و خشوع در پیشگاه قرآن کریم را زمینه‌ساز توفیق برای ذکر قرار می‌دهد؛ بنابراین تمامی عواملی که خشوع قلب را موجب می‌شود، از عوامل توفیق‌بخشی بر ذکر الهی است:

اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کتَابا مُتَشَابِها مَثَانِی تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَی ذِکرِ اللَّهِ ذَلِک هُدَی اللَّهِ یهْدِی بِهِ مَنْ یشَاءُ وَمَنْ یضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

خداوند، نیک‌نهادترین پدیده را، که کتابی گونه گون و تنوع‌پذیر است، فرستاده است. کسانی که دلهرهٔ بزرگی ِ پروردگارشان را دارند، پوستشان از آن جمع می‌شود؛ سپس پوستشان و دلشان به سوی یاد خدا نرم می‌گردد. آن، راهنمود خداست که هرکه را آفریند، به سبب آن، راه می‌نماید و هرکه را خدا گمراه کند، او را رهنمودی نیست.