ذکر قلبی

گفتیم در استفاده از اذکار، داشتن لقلقهٔ زبان و ذکر لسانی و لفظی چندان نتیجه‌بخش نیست. ماندن در ذکر لفظی، ذکرپرداز را مثل زاهدی تهی از محتوا و بی‌مغز می‌سازد. ذکر باید پشتوانهٔ اراده، همت، تمکین و تمکن را بیابد تا ذکری مستجاب گردد. برای این مهم، ذکرپرداز باید ذکری دایمی داشته باشد و خود را به دوام ذکر برساند تا انقطاع در ذکر، و داشتن ذکرهای فصلی و موسمی، از وی برداشته شود. ذکر باید دارای جهت دوام گردد نه اهمال، تا نتیجه‌بخش گردد؛ همانند حرکت خورشید که با ارادهٔ طبیعی و دایمی انجام می‌گیرد، نه تنفس آدمی که در زمان و به صورت مهمله می‌باشد؛ البته با این تفاوت که ارادهٔ ذکرپرداز جدی انسانی است و ارادهٔ طبیعی واحد است و اندازه حرکت خورشید دچار نوسان نمی‌شود. ارادهٔ جدی ذکرپرداز، تابع همت می‌باشد و نوسان و شدت و ضعف و نیز مراتب نفسانی، قلبی و روحی (سِرّی، خفایی و اخفایی) می‌پذیرد. همت در همهٔ این مراتب حضور دارد. صاحب

(114)

همت، توان غلبه بر خود و به کار گرفتن خویشتن خویش را دارد. صاحب تمکین، کسی است که می‌تواند دیگران را به اطاعت از خود وادارد. در ارادهٔ جدی، ارادهٔ مهمله و طبیعی نیز وجود دارد و نوسان می‌پذیرد. نوسان ارادهٔ آدمی از کمالات مربوط به انسانیت اوست. در ذکر، باید صاحب اراده بود تا بتوان ذکر را دایمی ساخت؛ هرچند نوسانی که در اراده وجود دارد، سبب پیشامد حالات متفاوت باطنی می‌گردد و ذکر دایمی را نوسان می‌دهد؛ چنان‌که حتی حق‌تعالی نیز در هر آن، در شأنی می‌باشد.

برای داشتن ذکر دایمی، باید تمرین‌های پی‌درپی و چندساله داشت تا ذکر، مونس فرد شود و جزیی جدایی‌ناپذیر و همراه تنفس وی گردد؛ آن هم به صورت خفی که سبب می‌شود ذکرگویی فرد برای دیگران آشکار و محسوس نباشد. ذکر برای آن‌که دایمی گردد، باید ارادی شود. ما از نحوهٔ ارادی ساختن کارها، در کتاب «دانش سلوک معنوی» سخن گفته‌ایم.

کسی که ذکر دایمی دارد، حوزهٔ استحفاظی می‌یابد و در حریم معصیت پرسه نمی‌زند، و اگر در ذکر خفی و دایمی خود رشد یابد، حتی می‌تواند موکل یابد، بلکه پدیده‌هایی هم‌چون اجنه یا پدیده‌های ماورایی را با خود همراه و دل‌سپرده سازد.

بعد از یافت حس ذکر، باید سعی نمود از ذکر لفظی گذشت و به ذکر خفی (نفسی) و سپس قلبی رسید. برای داشتن ذکر قلبی، نخست باید

(115)

صاحب قلب شد. ما در کتاب «سیر سرخ»، نحوهٔ تولد قلب و مراحل رشد آن را توضیح داده‌ایم و خوانندهٔ محترم را به مطالب آن کتاب، ارجاع می‌دهیم. ذکری که در مرتبهٔ قلب انجام می‌پذیرد، به مراتب بالاتر و صافی‌تر از بُرد حس و ذکر لفظی می‌باشد.

ذکر قلبی در باطن فرد رشد می‌کند و هرچه بزرگ‌تر گردد، وی را گسترده‌تر و سبک‌بارتر می‌سازد و به فرد در هر حالتی وفا دارد و با او می‌ماند. ذکر قلبی، در حقیقتْ ملکوت فرد را می‌سازد و نشانهٔ ارزش باطنی اوست. افزون بر این، ارزش این ذکر در آن است که از دست سالوس و ریا دور است و فرد را در زندگی خود به عنوان ذکرپرداز چهره نمی‌سازد و او را بر همان حالت عمومی و عادی خویش نگاه می‌دارد.

توان حقیقی ذکر، در ذکر قلبی می‌باشد و ذکرهای لفظی، با توجه به بلندا و مشکلات سلوک، خاصیت و اثر قابل توجه چندانی ندارد؛ به‌گونه‌ای که بتواند کار سوخت سلوک را انجام دهد. قرآن کریم نیز می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آَمَنُوا آَمِنُوا»(1)؛ این بدان معناست که ایمان سطحی و ظاهری و شکلی خود را عمق بخشید و آن را حقیقی و باطنی سازید که در این بحث می‌توان گفت: از ذکر لفظی به ذکر قلبی ارتقا و وصول یابید.

هدف از این ذکرها، استمرار توجه به حق‌تعالی می‌باشد. این توجه

1-نساء / 136.

(116)

می‌تواند هیأت ذکر لفظی داشته باشد یا صورتِ تعقل و اندیشه‌ورزی باشد که با سکوت، صمت، خلوت، تدبر و حیرت همراه است و یا به گونهٔ ذکر قلبی و توجه باطن باشد.

سالک باید از تمامی گونه‌های ذکر بهره ببرد. انجام کارهای خیر و دستگیری از دیگران به وسیلهٔ ثروت یا قدرت جسمانی یا نفوذ اجتماعی، آن هم به قصد قربت، از دیگر مصداق‌های ذکر و توجه به خداوند می‌باشد.

ذکر قلبی و سِرّی به ریا آلوده نمی‌شود و هیچ عامل غیری و بیگانه‌ای در آن نفوذ نمی‌کند و به صورت خالص برای حق‌تعالی آورده می‌شود؛ بر این پایه، مصداق حقیقی ذکر می‌باشد و چون به تمامی برای خداوند آورده می‌شود، یک عدد آن نیز مصداق کثیر می‌باشد؛ برخلاف ذکر زبانی و لفظی که کثرت‌گرایی در آن، امری مذموم است؛ زیرا کیفیت و محتوای آن را پایین می‌آورد. این کار، مانند آن است که آبِ آبگوشت فراوان گردد و طعم و مزهٔ آبگوشت از دست برود. باید به کیفیت ذکر و نیز دعا اهمیت داد. برای نمونه، خواندن دعای کمیل در یک جلسه، در خور بیش‌تر افراد نمی‌باشد و کیفیت آن از دست می‌رود. هم‌چنین است خواندن یک جزء قرآن کریم در هر روز. نباید نوع افراد عادی جامعه را به کمیت کشاند؛ بلکه باید بر کیفیت و محتوا سرمایه‌گذاری کرد، تا نتیجهٔ آن محسوس گردد و فرد نسبت به اصل دعایی که می‌خواند یا ذکری که دارد؛ درحالی‌که با وی تناسبی ندارد و نیز به صاحب آن، بی‌اعتقاد نگردد.

(117)

ذکر خفی، مقید به مکان و زمان نیست و حتی مانع حالت رانندگی هم نمی‌باشد یا در دستشویی نیز قطع نمی‌شود؛ بدون آن‌که به مجاری ظاهری و عمومی ارتباطی داشته باشد؛ زیرا ذکر خفی، امری مربوط به ضمیر خودآگاه و باطن می‌باشد که قلب، خود را بر ذکری کوک می‌کند و آن را به نفس می‌اندازد تا به صورت خودکار و خودشارژ انجام شود؛ بدون آن‌که اراده در آن دخالت ابتدایی داشته باشد. ذکر قلبی، نهالی است که در باطن کاشته می‌شود و خود بدون دخالت انسان، رشد می‌کند؛ هرچند می‌توان با دخالت در آن، رشد آن را سرعت و قوت بخشید. در برابر ذکر خفی، ذکر لفظی می‌باشد که نیاز به زمان و مکان مناسب ـ مثل مسجد یا سجاده ـ دارد. مساجد، جایگاه ذکر خداوند می‌باشد. مساجد و نیز سجاده، باشگاه ذکر است که آدمی را برای ذکرگویی تربیت می‌کند و نیرو می‌بخشد. اما گفتن ذکر لفظی در هر حالی نیکو نمی‌باشد. برای نمونه، در دستشویی‌های امروزی که سربسته است، چون گفتن ذکر لفظی، همراه با استنشاق و استشمام بخارات می‌باشد، گفتن آن مناسب نیست.

ذکر و غفلت بر «قلب» بار می‌شود. قلب با غفلت یا گناه، دارای مشکل و رکود می‌گردد و گاه به قساوت و خباثت آلوده می‌شود و با ایمان و صفا، بسط و رشد کمالی و خوشی و رونق می‌گیرد. تمام امراض و محاسن، از قلب نشأت می‌گیرد. مصرف ذکر، نخست بر قلب اثر می‌گذارد؛ از این رو مصرف خودسرانه و بدون تجویز آن، می‌تواند قلب را بیمار و فاسد کند. ذکر، به ویزیت و نسخه نیاز دارد؛ آن هم زیر نظر مربی کارآزموده و

(118)

متخصص واقعی، نه ادعایی. بهترین طبیبان قلوب و ذکرشناسان، اولیای محبوبی حق‌تعالی می‌باشند که وصف آنان را در کتاب «محبوبان و محبان» و نیز در کتاب «عرفان محبوبی و سالکان محب» آورده‌ایم.

به صورت کلی باید گفت، هم‌اینک ذکر دارای چنان افولی می‌باشد که باید به صورت اوّلی به هیچ یک از مدعیان تخصص در ذکر، اعتماد نداشت؛ مگر آن‌که خلاف آن ثابت شود. هم‌اینک ذکر در دست رمّالانی حکیم‌باشی است که بدون هیچ‌گونه تخصصی و با حقه‌بازی، برای کاسبی، شیادی می‌کنند و دروغ می‌گویند و خرافات می‌پردازند و با سوء استفاده از نیاز مردم و ناآگاهی آنان، گاه آنان را تخدیر می‌کنند و امراض آنان را بدتر و شدیدتر می‌سازند؛ هرچند برای ذکری که می‌دهند، روایت در دست داشته باشند؛ زیرا در روایت، خصوصیات شخصِ ویزیت‌شده، ذکر نگردیده و روایت به امری کلی و غیر قابل مصرف تبدیل شده است.

به ذکر، باید به چشم دارو نگاه کرد؛ آن هم داروی خطرناکی که مصرف خودسرانهٔ آن کم‌تر از مصرف یک قرص یا آمپول نمی‌باشد؛ بلکه گاه منجر به مرگ ذکرپرداز یا یکی از عزیزان وی می‌شود. ذکر را باید به صورت حضوری و با ویزیت و معاینهٔ شخصی، از استاد کارآزموده در ذکردرمانی گرفت؛ وگرنه جز ضرر نمی‌زاید. باید توجه داشت که ما از ذکرهای خاص ـ که موضوع سخن دانش ذکردرمانی است ـ سخن می‌گوییم، نه از ذکرهای عام که گفتن آن برای عموم مردم تجویز شده است؛ مگر آن‌که کسی شرایط سلامت عمومی را نداشته باشد و به بیماری خاص مبتلا

(119)

باشد، که چنین کسی، گاه لازم است حتی از ذکرهای عمومی پرهیز کند تا بیماری باطنی وی که با ذکر سازگاری ندارد، شدت نگیرد. تسبیح (سبحان‌اللّه)، استغفار (استغفراللّه ربی و اتوب الیه)، صلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)، تهلیل (لا اله الا اللّه) و ذکر حوقله (لا حول و لا قوة إلاّ باللّه العلی العظیم) از برترین ذکرهای عمومی می‌باشد. حوقله از ذکرهای دایمی خَلقی است که نباید هیچ‌گاه ترک شود و در تمامی موقعیت‌ها می‌آید.

گفتیم انسان دارای سه فاز رشد، ارتقا و کمال می‌باشد: فاز حس که همهٔ انسان‌ها آن را به فعلیت می‌رسانند و در آن، از طبیعت می‌گذرند و به نفس می‌رسند. بعد از آن، تعقل و خردورزی می‌باشد. عقل، بُرد متوسط کمال است. نیروی عقل‌ورزی با دو طرف ذکاوت و شیطنت، میان مؤمن و کافر، مشترک است؛ اما کافر، برد دل را ندارد؛ بلکه آنان توان عقلی خود را در حیله‌گری به کار می‌برند، اما مؤمن به سبب داشتن سلامت و صفا، دروغ نمی‌گوید و حیله نمی‌پردازد و نفس اماره را مهار و کنترل می‌کند. شیطنت و حیله‌گری از صفات نفسانی می‌باشد که مؤمن نیز توان استفاده از آن را دارد؛ اما سلامت و صفای وی، مانع از چنین استفاده‌ای می‌شود. البته نفس در مسیر کمال خود، رفته‌رفته قوای خود را می‌یابد و از نفس اماره به مزینه، مسوّله، ملهمه و مطمئنه ارتقا می‌یابد و سپس به مقام عقل، قلب و در نهایت به روح می‌رسد. البته صاحب نفس مطمئنه دارای قلب می‌باشد. تمامی این امور در یک جان و یک حقیقت است؛ اما سیر

(120)

ارتقایی آن به گونهٔ طولی می‌باشد؛ در نتیجه، هر مرتبهٔ بالاتر، تمامی مراتب پایین‌تر را در خود دارد؛ ولی مراتب پایین‌تر، فاقد مرحلهٔ بالاتر می‌باشد.

مرتبهٔ سوم، فاز نهایی کمال می‌باشد که با دل شروع می‌شود و به روح می‌انجامد. ذکر نیز بر همین منوال، بر سه مرتبهٔ نفسی، تعقلی و قلبی می‌باشد. ذکرهای قلبی نیز از ذکرهای سِرّی شروع می‌شود و به ذکرهای عالی خفایی و اخفایی می‌انجامد. قلب، فرماندهٔ کمالات انسانی می‌باشد. قلبِ باطنی می‌تواند ضعیف یا قوی، خاموش، فاسد یا سالم و عالی باشد.

ذکر نیز که یکی از کمالات باطنی است، حیات، رشد و موفقیت و موقعیت مستجاب بودن خود را بر پایهٔ قلب دارد. قلب، ظرف کمال عالی آدمی می‌باشد. برای ذکر، باید قلب داشت؛ آن هم قلب سلیم، صافی و پر از صفا و شفافیت. قلب سلیم، قلبی است که خشونت و تندی در آن نیست و نرم و افتاده می‌باشد؛ قلبی صاف، ساده، پاک و وارسته که در پاکی و به سبب استفاده از ذکرهای عالی، به جایی می‌رسد که خون آن پاک و قابل خوردن می‌باشد؛ چنان‌که اگر حیوان حلال‌گوشتی ذبح شرعی گردد و خون آن به‌گونهٔ عادی بیرون آید، بقیهٔ خونی که در بدن آن باقی می‌ماند، پاک است، ولی خوردن آن حرام می‌باشد. قلب پاک و سلیم، قلبی است که روان است و کرم کبر و استکبار و خودشیفتگی و خودخواهی در آن نیست؛ قلبی که در مرتبهٔ نخست، هوشمندی دارد و

(121)

به حرف حق گوش فرا می‌دهد و برای آن پذیرش تمام دارد و مطیع می‌باشد و سپس، برتر از آن، دارای اطمینان می‌گردد.

قلب، هستهٔ مرکزی باطن آدمی است که اگر کسی لایه‌های ظاهری خود را کنار بزند و به این هستهٔ مرکزی برسد، می‌تواند خویش را بشناسد و نقاط ضعف و قوت خود را به دست آورد و با شناخت مرز ظهور و نمود خویش ـ و به تعبیر ساده، با معرفت، به نقطهٔ آخری و پایانی و تَه خویش ـ نه مأیوس شود و نه مغرور و نه بار سنگین‌تر از توان خود بردارد و نه اهمال داشته باشد. برای به دست آوردن پایانهٔ قلب، در انبوه تقلبات و دگرگونی‌هایی که دارد، باید در خلوت شب، روز خود را محاسبه کند و به دقت، رفتارهایی را که در برابر حق و باطل و پیشامد ظلم و زور و ضعف داشته است، بررسی کند و به کردار ظاهری خود ـ اعم از خوب و بد آن ـ نگاه نکند؛ بلکه باید شاسی این کردار را که قلب است، ملاحظه کند و مرتبهٔ آن و درصد سختی و نرمی آن را به دست آورد؛ آن هم قلبی که لحظه لحظه در تکاپو و جریان می‌باشد و در هر عضوی، موضعی می‌گیرد؛ هرچند زبان، به تندی موضع می‌گیرد و در دست و پا کندتر و در چشم، از همه سریع‌تر منعکس می‌شود. به هر روی، ذکر خاص انشایی برای آن‌که مستجاب گردد، باید به قلب برسد. ذکر بدون قلب، نتیجه‌ای ندارد.

ذکرهایی که در مرتبهٔ حس و عقل و با بُرد نفس انجام می‌شود، ذکرهای عمومی است و ذکر خاصی که دانش ذکردرمانی در پی تحقق آن می‌باشد، ذکر خاص قلبی می‌باشد. ذکردرمانی در مرحلهٔ عالی خود،

(122)

در پی تربیت نیروهایی است که بتوانند به ذکر خاص به صورت کامل دست یابند؛ ذکرهایی که توان استجابت دارد و می‌تواند خود را با عالم ربوبی وفق دهد.

مهم‌ترین معضل در ذکر این است که بتوان ذکر را قلبی نمود و نفس به‌طور کلی با قلب هماهنگ شود و ذکر در دل نهادینه شود.

ذکر بر قلب پاکیزه و طاهر مؤثر و کارآمد است؛ نه قلبی که از لجن و کثافات گناه و کدورت از دیگران و تلاش برای حیله‌گری و فریب دادن و دروغ گفتن به آنان، آلوده است و صفا، روشنی، خلوص و شفافیت ندارد. قلب، نیاز به تخلیه وشفاف‌سازی دارد. نخستین تخلیهٔ لازم نیز، حلال‌درمانی و پرهیز از لقمهٔ حرام می‌باشد. تا کم‌ترین حرامی در بدن و نفس کسی باشد، ذکر لیز می‌خورد و بر قلب نمی‌نشیند؛ همان‌طور که اگر روده‌ها با شیاف، پاک‌سازی نگردد، برخی داروها تأثیر درمانی بر بدن نخواهد داشت. شیاف قلب برخی، استفاده از ورزش، غسل و مانند آن می‌باشد و به چنین افرادی نباید گفتن ذکری را توصیه کرد؛ زیرا ذکر بر باطن آلوده تأثیری ندارد و حتی شاید آن را به قساوت هم بکشاند. استفاده از حرام‌ها و گناهان، باطن را چنان لغزنده می‌سازد که دیگر نمی‌تواند هیچ کمالی را بپذیرد و هرچه ذکر می‌آورد، در آن نمی‌نشیند تا خاصیتی برای آن داشته باشد؛ از این‌رو حلال‌درمانی و برطرف‌سازی لیزی‌های باطن ـ که اراده را ناکارآمد می‌سازد و اقتدار و تمکین را می‌گیرد ـ ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می‌باشد.

(123)

اگر به کسی که باطن خود را از آلودگی پاک نمی‌کند، ذکر داده شود، ذکر تضییع شده است و اگر این ذکر مستند به متون قدسی باشد، به تضییع چهره‌های دینی می‌انجامد. گفتن سخن نابه‌جا و حرفی که فرد کشش آن را ندارد، به کوچک‌شمردن مقدسات، شعایر و چهره‌های دین منجر می‌شود. برای نمونه، اگر کسی بگوید خواندن هفتاد مرتبه سورهٔ حمد بر مرده، آن را زنده می‌سازد و کسی برای امتحان، چنین کند و زنده نشود، فردی که حدیث را گفته، آن را ضایع ساخته است. گفتن سخنی که زمینهٔ تحقق آن در خود یا در دیگر افراد نمی‌باشد، نشانهٔ ناشی‌گری و نداشتن تخصص لازم در این زمینه می‌باشد. کسی می‌تواند با خواندن حمد، مرده را زنده کند، که نخست شاسّی قلب را در خود استارت زده و بر قلب خود سرمایه‌گذاری نموده باشد؛ آن هم قلبی که سلیم، صافی، شفاف و اهل صفا و بسط باشد؛ آن هم بسطی که اطلاق داشته باشد؛ نه قلبی که در ابتدای زایش خود، انواع امراض را در خود دارد.

باید قلب خود را یافت، ندای دل خود را شنید، نیازها و عطش آن را به دست آورد، خود را فریب نداد و به لایهٔ نهایی قلب، آن هم بدون ترس، وارد شد و خویشتن خویش را یافت و در یافتن خود نیز نترسید. بعضی از قلب‌ها در ژرفا و نهایت خود، امری بسیار بد را خواهان می‌شوند. باید نخست به این فهم رسید که قلب چه می‌خواهد و با کالبدشکافی آن، حقیقت خود را فارغ از این‌که خوب است یا بد، به دست آورد و از بدخواهی قلب، نترسید؛ بلکه با مراجعه به استادی کارآزموده، خود را

(124)

برای تبدیل و تغییر باطن و داشته‌های بد به خوب، آماده کرد.

ذکر قلبی، دوام ذکر می‌آورد. دوام ذکر در موقعیت‌های گوناگون، بسیار اهمیت دارد. اگر کسی بتواند ذکر را در خود تعبیه کند تا در تمامی حالات به آن تخلق داشته باشد، ذکر با وی انس می‌گیرد و به «ذکر خفی» یا «ذکر نفسی» یا «ذکر قلبی» یا «ذکر روحی»، با اختلاف مرتبه‌ای که ذکرپرداز دارد، تبدیل می‌گردد. آیهٔ زیر از ذکر قلبی می‌گوید:

«فَإِذَا قَضَیتُمْ مَنَاسِککمْ فَاذْکرُوا اللَّهَ کذِکرِکمْ آَبَاءَکمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکرا فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یقُولُ رَبَّنَا آَتِنَا فِی الدُّنْیا وَمَا لَهُ فِی الاْآَخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ»(1).

و چون آداب ویژهٔ خود را به جای آوردید، همان‌گونه که پدران خود را به یاد می‌آورید یا با یادکردنی بیش‌تر، خدا را به یاد آورید و از مردم کسی است که می‌گوید پروردگارا، به ما در همین دنیا عطا کن و حال آن‌که برای او در آخرت نصیبی نیست.

آیهٔ شریفه توصیه دارد همان‌طور که از خود، آشنایان و بستگان خویش یاد می‌کنید، از خداوند هم یاد کنید. چنین تذکری، ذکر لفظی نیست و یادآوری ذهنی و قلبی است.

پایین‌ترین مرتبهٔ ذکرِ خفی، ذکر تعقلی است که از ذکر نفْسی، ضعیف‌تر می‌باشد. ذکر در آیهٔ شریفهٔ زیر، ذکر تعقلی است، نه ذکر لفظی یا قلبی و به معنای بارز ساختن توجه و عبرت‌گرفتن است:

«وَاذْکرُوا إِذْ جَعَلَکمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکمْ فِی الاْءَرْضِ

1- بقره / 200.

(125)

تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُورا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیوتا فَاذْکرُوا آَلاَءَ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِی الاْءَرْضِ مُفْسِدِینَ»(1).

و به یاد آورید هنگامی را که شما را پس از (قوم) عاد جانشینان (آنان) گردانید و در زمین به شما جای (مناسب) داد در دشت‌های آن (برای خود) کاخ‌هایی اختیار می‌کردید و از کوه‌ها خانه‌هایی (زمستانی) می‌تراشیدید. پس نعمت‌های خدا را به یاد آورید و در زمین سر به فساد برمدارید.

این آیهٔ شریفه توصیه دارد نعمت‌های خدا را یاد کنید. مگر می‌شود ذکر را به توان تمامی پدیده‌های هستی و نعمت‌های حق‌تعالی آورد؟! این کار جز از ذکر خفی و باطنی ساخته نیست؛ وگرنه این‌که نعمت‌های خدا یکی‌یکی یاد شود، راه به جایی برده نمی‌شود.

آیهٔ شریفهٔ زیر نیز بر فراوانی ذکر تأکید دارد. این کریمه از افراد شاخصی می‌گوید که با این‌که ایمان و امید به عالمی دیگر دارند و در عمل از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله تقلید می‌نمایند، باز ذکر خدا را فراوان می‌گویند:

«لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یرْجُو اللَّهَ وَالْیوْمَ الاْآَخِرَ وَذَکرَ اللَّهَ کثِیرا»(2).

به‌قطع برای شما در رسول خدا الگویی نیکوست برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می‌کند.

ذکری می‌تواند کثیر و فراوان باشد که به مرتبهٔ ذکر خفی رسیده باشد. ذکر خفی با هرگونه کرداری قابل جمع است و حتی سخن‌گفتن

1- اعراف / 74.

2- احزاب / 21.

(126)

مزاحم آن نیست. این ذکر در حالت خواب نیز ادامه دارد و نفس به آن تخلق می‌یابد و از آن تغذیه می‌کند. کسی که ذکر خفی دارد، درحالی‌که سکوت دارد، ذکر می‌گوید. سکوت اولیای خدا که مقام ذکر خفی را دارند، ذکر است. آنان نه این‌که سکوت می‌کنند، بلکه ذکر آنان در سکوت است و سکوت آنان ذکر خفی است؛ ذکری که زبان ظاهری در آن دخالت ندارد، بلکه سخن گفتن معمولی آنان با ذکر انجام می‌شود و سخنان عادی خود با مخاطبانشان را دارند و در همان حال، ذکر خود را زنده و پایدار می‌آورند.

ذکر در آیات فراوانی با وصف «کثیر» آمده است و این بدان معناست که این ذکر کثیر است که مؤثر می‌باشد و ذکرهای اندک، ماندگاری چندانی ندارد و همانند استارتِ ضعیفی است که نمی‌تواند راه‌انداز خودرو گردد یا مانند شعلهٔ آتشی است که در آغاز روشنایی خود، خاموشی می‌گیرد. ذکر خفی با ذکر لسانی قابل جمع است و در حینی که ذکر با لسان انجام می‌شود، قلب هم ذکر خود را دور می‌گیرد و حتی می‌تواند ذکری متفاوت از ذکری که بر زبان جاری می‌شود، داشته باشد.

ذکر خفی بر دم و بازدم بار می‌شود و همان‌طور که تنفس امری طبیعی می‌شود، ذکر نیز دارای طبیعت می‌گردد و به صورت طبعی انجام می‌شود. اگر تنفسی دارای ذکر نباشد، باید آن تنفس را مرداری بدبو دانست. توصیه به ذکر در بیش از سه‌هزار موردی که در روایات آمده است، از هنگام تهیهٔ مواد غذایی، تا طبخ آن‌ها در آشپزخانه و خوردن

(127)

غذا در کنار سفره و حتی هنگان تخلیه و جنابت تا وضو و نشستن بر سجادهٔ عبادت را شامل می‌شود؛ چرا که ذکر مانند تنفس است و همان‌طور که نمی‌شود از نفس‌کشیدن دست برداشت، از ذکر نیز نمی‌توان جدا شد و لازم است دوام داشته باشد؛ به‌گونه‌ای که انسان پیچیده به ذکر الهی می‌شود. کسی که پیچیده به ذکر الهی می‌شود، صفات ممتازی می‌یابد که کم‌ترین آن‌ها توان همت و قدرت باطنی است.

ذکر اگر قلبی شود، برای آن، حد و اندازه‌ای نیست؛ برخلاف عباداتی مانند روزه و حج که برای آن، اندازه‌ای معین می‌باشد. ذکر قلبی به حیات قلب وابسته است و تا زمانی که قلب زنده باشد، فعالیت دارد؛ اما ذکر لفظی، امری دایمی نیست؛ بلکه موقت و تقطیعی است و اگر زبان به سخن‌گفتن با دیگری مشغول شود، به‌ناچار باید ذکر خود را قطع کند. ذکر لفظی، ذکر ابتدایی و جلی و آشکار است؛ درحالی‌که ذکر قلبی ذکر خفی و سِرّی کمالی می‌باشد که تقطیع نمی‌پذیرد و حتی با سخن‌گفتن نیز جمع می‌شود، بدون آن‌که یکی مزاحم دیگری باشد. این ذکر به صورت سیستماتیک و نیز اتومات توسط نفس (قلب یا روح) انشا می‌شود؛ بدون آن‌که نیاز به تعلق اراده به صورت خاص باشد؛ بلکه حرکت آن برای نفس، ناخودآگاه و تحت ارادهٔ کلی و استمراری می‌باشد؛ چنان‌چه نفس برای گام‌برداشتن و رفتن مسیری خاص، به هر گامْ اراده‌ای خاص نمی‌دهد و آن را ناخودآگاه و تحت ارادهٔ استمراری و کلی می‌آورد. هرگاه ذکر در بدن به حرکت افتد و همراه ذکرپرداز و مونس و همدم او گردد، زمان خواب او

(128)

را نیز تحت اِشراف خود درمی‌آورد و ذکرپرداز را به مقام دوام ذکر می‌رساند و او را صاحب ذکر می‌سازد؛ چنان‌که حضرات معصومین علیهم‌السلام صاحب ذکرها، حرزها، نگین‌ها و طلسم‌های مختلف بودند تا با هریک در برابر هجوم شیاطین و بدخواهان، امنیت یابند. شیاطین بیش‌ترین هجوم را به اولیای متوسط خدا دارند؛ ولی آنان به سبب ذکرهایی که دارند، قدرت دفاعی و توان بازدارندگی می‌یابند. اولیای کمّل نیز حرزها و طلسماتی دارند که شیاطین به هیچ‌وجه توان نزدیک شدن به آنان را نمی‌یابند.

هیمنه و دولت اذکاری که در نفس نهادینه شده و قلبی گردیده است، در برزخ و بعد از مرگ می‌باشد که حواس ظاهری تعطیل شده و میدان برای فعالیت‌های باطنی باز گردیده است. تأثیر ذکرها بر باطن آدمی، خود را در آن‌جا ـ که بار تکلیف از دوش انسان برداشته شده است ـ نشان می‌دهد.

کسی که دارای ذکر قلبی می‌گردد با مرگ، ذکر خود را از دست نمی‌دهد و آن ذکر را به هنگام مردن و بعد از آن، در ملکوت و برزخ با خود دارد. آنان‌که اهل دنیا می‌گردند، چون معرفت و قرب ندارند، با مرگ، می‌میرند و از آنان جز تنی که خوراک حشرات و حیوانات و خاکی که غذای زمین می‌شود، چیزی نمی‌ماند. خاک زمین، تن مردهٔ اهل دنیا را بیش از حشرات و حیوانات و بیش از مارها و عقرب‌ها می‌خورد. اهل دنیا در بدن خود محبوس هستند و ظهور برزخی آن‌ها جز یک نعش نمی‌باشد. در برابر، اولیای خدا وقتی وارد برزخ می‌شوند، حیات الهی

(129)

دارند و صاحب ذکر و ملکوت و برزخ و صاحب دَم می‌باشند و در آن‌جا آسیبی نمی‌یابند. اگر سیستم ذکر قلبی در باطن کسی تعبیه شود، دیگر از وی خارج نمی‌شود و با او حیات ابدی می‌یابد و به هنگام مرگ نیز با او همراه می‌شود و مانند مال نیست تا از او جدا افتد و به وارثان منتقل شود. حقیقت اولیای خدا، جاودانه است؛ هرچند تن آنان را پاره‌پاره سازند. اهل دنیا با مرگ، حیران و سرگردان می‌گردند؛ ولی اولیای خدا حتی با بدترین مرگ‌ها نیز پایدار هستند و حتی در بحرانی‌ترین حادثه‌ها نیز ذکر خود را از دست نمی‌دهند و حقیقتی که خود دارند، با حقیقت ماندگار ذکر، آنان را حفظ می‌کند. کسی می‌تواند خود را از هیمنهٔ سهمگین سکرات موت حفظ و حراست کند، که ذکر خدا یا یکی از اولیای او را در باطن خود داشته باشد و خود را در پناه آن ذکر قرار دهد. کسانی‌که ذکر ندارند، سخت‌ترین سکرات را خواهند داشت و صحنه‌هایی شبیه عذاب‌های دردناک جهنم برای آنان پیش می‌آید و مرگ، شروع سرگردانی و تنهایی و غربت آنان می‌باشد.

برای رسیدن به ذکر تخصصی قلبی و استمراری، باید ذکر ابتدایی و عمومی لفظی و ذکر جلی تقطیعی داشت. باید چندسال زیر نظر استاد کارآزموده و دارای دم، ذکر زمان‌بر جلی داشت تا به ذکر فرازمانی قلبی رسید که ذکر را جزو جدایی‌ناپذیر نفس قرار می‌دهد. کسی‌که ذکر قلبی دارد، حتی در زمان بیهوشی‌های پزشکی نیز از ذکر خود دست برنمی‌دارد و همنشینان خود را یاد می‌کند. بهترین یار و پناهگاه انسان در سکرات

(130)

موت، ذکر قلبی است که شاغل و مانعی برای آن پیش نمی‌آید و البته این حقیقت، برای افراد عادی نیز قابل فهم و دریافت نیست.

برای آن‌که بتوان در تمامی دم و بازدم‌ها و در تمامی حال‌ها و مکان‌ها و موقعیت‌ها و لحظه‌ها و با هر کسی و در حال انجام کار ـ که دقت ویژهٔ خود را می‌طلبد ـ ذکر داشت، باید به ذکر خفی رسید. ذکر خفی، نیازمند اراده است و با طول زمان به دست می‌آید تا فرد را در داشتن ذکر باطنی حرفه‌ای نماید. کسی که ذکر باطنی و خفی دارد و قلب وی به صورت اتومات، ذکر می‌پردازد، حتی در حال خواب نیز دارای ذکر است و ذکر وی هیچ گاه تعطیل نمی‌پذیرد؛ مگر آن‌که قلب وی دچار عوارضی جانبی شود که در این صورت، ذکر در لایه‌های باطن فرد می‌ماند و با او حتی در قیامت محشور می‌شود؛ هرچند فعالیت خود را در لایه‌های رویین و ظاهری از دست داده باشد. ما کسی را در ذکر، دارای موقعیت ممتاز و فردی حرفه‌ای می‌دانیم که توانسته باشد به ذکر خفی دست یافته باشد. چنین کسی در هیچ لحظه‌ای و در هیچ مکانی و حتی در سخت‌ترین شرایط کاری خود، ذکر خویش را از دست نمی‌دهد و باطن وی نمی‌گذارد حتی یک ذکر از او فوت گردد. چنین ذکری در نَفَس‌های فرد تعبیه می‌شود و همان‌طور که تنفس به‌خودی خود انجام می‌شود، ذکر باطنی نیز به خودی خود رقم می‌خورد. درست مانند باستانی‌کاری که به صورت حرفه‌ای میل می‌ریزد و در چرخش پیوسته و مدام آن‌ها، نمی‌گذارد حتی یک میل از دست وی خارج شود و بیفتد و تمامی آن‌ها را نگاه می‌دارد.

(131)

کسی می‌تواند دارای ذکر قلبی باشد که پیش از آن در بیداری، خلوت داشته و با ریاضت‌های طولانی‌مدت زیر نظر مربی کارآزموده، صاحب همت شده، یا آن را به صورت عنایی و موهبتی دارا گردیده باشد. چنین کسی در حال خندهٔ خود، ذکری پنهان دارد. افرادی که دارای تمکین می‌گردند، در هر لبخند و تبسمی که دارند، می‌توانند صدها ذکر باطنی تعبیه کنند؛ ذکری که هیچ نمود ظاهری ندارد و افراد ناآگاه ـ به‌ویژه ظاهرگرایان ـ وی را فردی غافل و فاقد ذکر می‌دانند؛ غافل از آن‌که در هر ذکر ظاهری‌ای که آنان دارند، وی صدها ذکر باطنی را با عمق و ژرفا و با خلوصی پر رونق از صفا و عشق در خود دارد؛ ذکری که به ریا آلوده نمی‌شود و گَرد سالوس نمی‌گیرد و برخلاف ذکر ظاهرگرایان، در مرتبهٔ نفْس انجام نمی‌گیرد؛ بلکه با قلب ادا می‌شود و با هر کاری نیز سازگار است و ترک نمی‌گردد و مداومت آن تضمینی است و غفلت یا فراموشی بر آن، عارض نمی‌گردد.

ذکر خفی با خلوت و جلوت و با خوردن و آشامیدن و سخن گفتن و اندیشیدن و نوشتن همراه می‌شود، بدون آن‌که یکی مزاحم دیگری باشد و کم‌ترین خللی به آن وارد کند؛ ذکری که به مرتبهٔ ظاهر نمی‌آید و در نهانگاه باطن باقی می‌ماند. مداومت بر ذکر بدون اخلال در کارهای واجب، تنها با ذکر خفی و با ذکر قلبی سازگار است؛ وگرنه توصیه به داشتن ذکر لسانی با این‌همه تنوعی که در خود اذکار است و با توصیه به مداومت بر هر یک از آن‌ها، فرد بیکاری را می‌طلبد، که او نیز تنها می‌تواند

(132)

بخشی از آن‌ها را بیاورد.

این ذکر خفی است که می‌تواند تنوع ذکرها را جمع کند و بر آن‌ها بدون تداخل و اخلال، مداومت دهد؛ بدون این‌که مانع از کارهای واجب شود. چنین ذکری حتی در حال نماز نیز جریان دارد و در تمام زمان روزه‌داری حفظ می‌شود و با رتق و فتق امور نیز خواناست و ذکر را مظهر «لا یشغله شأن عن شأن» می‌گرداند. کسی که به چنین ذکری دست یافته است، نه تنها با دست و زبان باطنی خود یک هندوانهٔ ذکر، بلکه صدها هندوانهٔ ذکر را برمی‌دارد. چنین فردی صاحب همت است و ضعف ندارد که نتواند با یک دست، چند هندوانه را بردارد. کسی که ذکر خفی دارد، چنان‌چه بر توانایی‌های اعطایی وی افزوده شود، می‌تواند تمامی عوالم، از ملک تا جبروت و حتی عوالم الهی را با یک دست بردارد. البته دستی که در نهایت، قلم می‌شود و بی‌دست می‌گردد و او تمامی عوالم را بی‌دست برمی‌دارد.

ما فضای صدور بسیاری از روایات ذکر را مقام بلند «ذکر خفی» می‌دانیم؛ وگرنه صِرف داشتن ذکر لسانی، توصیه‌ای است که انجام نمی‌پذیرد و مهمل می‌گردد. البته داشتن ذکر لسانی ـ به‌ویژه به هنگام اعطای نعمت‌ها ـ توصیه شده است. هم‌چنین برای رهایی از بیماری خدافراموشی یا غفلت از خدا، می‌توان ذکر لسانی داشت. ذکر لسانی بنده سبب می‌شود که خداوند نیز بنده را ذکر نماید و بنده با این ذکرِ خدایی است که در حرز ذکر او قرار می‌گیرد و سلامت می‌یابد و فردی رها

(133)

نیست تا شیاطین بتوانند وی را به‌راحتی مورد هجوم حمله‌های ددمنشانه و خبیث خود قرار دهند. ذکر لسانی، به‌ویژه به هنگام غضب و عصبانیت، آرامش‌زاست و اعصاب تحریک شده را فرو می‌نشاند. هم‌چنین ذکر می‌تواند شهوت برانگیخته شده به حرام را کنترل کند و اگر کسی با زنی نامحرم در خلوت قرار گرفته است، به مدد ذکر لسانی می‌تواند بر غلیان شهوت خود غلبه کند. البته ذکر لسانی این آسیب را دارد که با غفلت و فراموشی، قابل جمع است و می‌تواند چیزی جز لقلقهٔ لسان، بدون توجه به حق‌تعالی، انجام گیرد.

به صورت کلی، ذکر تمرینی است برای با حق بودن و گذشتن از غیرها. کسی‌که ذکر می‌یابد، نخست خود را فراموش می‌کند و زنگار غیرها را از قلب خود می‌زداید تا قلب، تجلی‌گاه نور پروردگار گردد و او هم‌نشین و جلیس وی و میهمان دل او شود. کسی که یاد و ذکر حق را دارد، با ذکر او گام برمی‌دارد؛ بلکه با حق و به حق است که پا برمی‌دارد و پا می‌نهد؛ بلکه به گام‌های حق است که قدم به قدم می‌رود. کسی که ذکر خفی دارد، حق را میهمان دل خود و قوتِ قوّتِ باطن خود قرار می‌دهد و یاد خدا می‌خورد و حق را خوراک جان خویش قرار می‌دهد؛ زیرا خدا با هرچیزی و در هرجایی است. ذکر خفی، ذکری ارادی، حیاتی و طبیعی است که می‌تواند قلبی یا روحی باشد. صاحب ذکر خفی، می‌تواند مدعی شود حتی یک لحظه بدون ذکر، نفس نکشیده و نمی‌کشد. رسیدن به ذکر خفی، دارای فرایندی تعلیمی است و با آموزش به دست می‌آید؛ اما متأسفانه

(134)

زمانهٔ حاضر، زمانهٔ غفلت است و آموزش امور باطنی و ربوبی به رکود گراییده است و نه آگاهانی دارد و نه افرادی علاقمند که خواهان تعلیم آن باشند.

خاصیت ذکر نفسی و قلبی ـ که ذکری خفی است ـ این است که خواسته‌ای در آن نمی‌باشد و ذکر به عنوان غذا و قوت قلب می‌باشد و ملکوت‌آفرین است؛ به این معنا که حیات قلب باطنی با آن است و قطع شدن ذکر، به معنای قطع شریان حیات آن می‌باشد. قلب با این‌ذکر، با خداوند انس می‌گیرد و سبب عشق به حق می‌شود. چنین ذکری نه اِخباری است و نه انشایی؛ بلکه در مقامی بالاتر از این امور قرار دارد و طبیعت باطن است که ذکر را بدون دخالت دستگاه اراده، در ضمیر خود محقق می‌سازد.

ذکر نفْسی برتر از ذکرهای لفظی ـ اعم از اخبار و انشایی ـ است. ذکر نفسی در نفس و جان آدمی نهادینه می‌گردد، بدون این‌که به طمعی آلوده گردد. این ذکر از هرگونه خواسته و التماس، عاری است. ذکر نفسی، جزو طبیعت ذکرپرداز و از مراتب نفس او می‌شود؛ همان‌طور که تنفس چنین است. نفْس همان‌طور که با نفَس‌کشیدن‌های پی‌درپی و تنفس زنده است، زندگی باطنی و طهارت روح و حیات ماورایی خود را از ذکر نفسی می‌گیرد. هم‌چنین مبارزه با انواع بدافزارهای شیطانی و رفع موانع شر و بازدارنده‌های خُبث‌آلود، با ذکر نفسی ممکن می‌گردد و این ذکر، حکم زره و همپا برای محافظت از ذکرپرداز را دارد. این ذکر، همانند سپری محافظ،

(135)

فضای آسمان نفس و باطن را از هجوم تیرهای سوزان وسوسهٔ شیاطین و انواع وسواس‌ها، پریشانی‌ها و پشیمانی‌ها حفظ می‌کند و به آن، سوختی از جنس صفا و روشنی می‌دهد و سنگینی‌های آن را دفع می‌کند تا برای بر شدن و عروج به ماورای ناسوت، آماده شود.

ذکر و دعا سلاح مؤمن و مغز عبادت و گوهر بندگی اوست؛ چنان‌چه دعاها و مناجات‌ها، ابزاری برای تعبیهٔ ذکر خفی در نهاد باطن است. کسی که ذکر ندارد، در زیر نور مهتاب، عملیات جنگی می‌گیرد و در روشنایی روز، بدون هیچ گونه سلاحی، برای شیاطین و بدخواهان مسلح، قد می‌کشد و در چنین میدان رزمی، بلاپیچ و آبکش می‌گردد و روزانه ده‌ها آسیب و آفت را به جان می‌خرد. بیش‌تر مفاسد و مشکلاتی که در زندگی بشر امروزی می‌باشد، به سبب غفلت از ذکر و دعا و بریده‌شدن از عالم معنویت و غفلت از حق‌تعالی می‌باشد. این گزاره‌ای خِردپذیر و علمی است؛ بدون آن‌که اغراقی در آن باشد.

به هر روی، ذکر خفی، میدان دوام ذکر است؛ ذکری که در روایات زیر، به آن سفارش شده است.

1 » علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبد اللّه علیه‌السلام قال: أوحی اللّه عزّ وجلّ إلی موسی علیه‌السلام : یا موسی، لا تفرح بکثرة المال، ولا تدع ذکری علی کلّ حال، فإنّ کثرة المال تنسی الذنوب، وإنّ ترک ذکری یقسی القلوب(1).

 

1- الکافی، ج 2، ص 497.

(136)

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خداوند به موسی وحی نمود: ای موسی، از فراوانی مال، شادان مشو و ذکر مرا در هیچ حالتی رها مکن؛ زیرا فراوانی مال، گناهان را فراموش می‌سازد و رها کردن ِ ذکر من، قلب‌ها را سخت می‌سازد.

2 » حدّثنا أبوعبداللّه الحسین بن محمّد الأشنانی الرازی العدل ببلخ، قال: حدّثنا علی بن مهرویه القزوینی، عن داود بن سلیمان الفرّاء کذا، عن علی ابن موسی الرضا، عن أبیه، عن آبائه، عن علی علیهم‌السلام ، قال: قال رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله : إنّ موسی بن عمران لمّا ناجی ربّه قال: یا ربّ، أبعید أنت منّی فأنادیک أم قریب فأناجیک؟ فأوحی اللّه جلّ جلاله إلیه: أنا جلیس من ذکرنی، فقال موسی: یا ربّ، إنّی أکون فی حال أجّلک أن أذکرک فیها، فقال: یا موسی، أذکرنی علی کلّ حال(1).

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: موسی وقتی که پروردگارش با او سخن گفت، عرض داشت: پروردگارم! آیا تو به من نزدیکی تا تو را ندا دهم و با صدای بلند بخوانم، یا نزدیکی تا با تو نجوا کنم و آهسته سخن گویم؟ خداوند به او وحی کرد: من هم‌نشین کسی هستم که مرا ذکر گوید. موسی عرض داشت: پرودگارا! من در این حالی که هستم، مدتی معین را قرار دادم تا تو را در آن یاد کنم. خداوند فرمود: ای موسی، مرا در هر حالتی یاد نما.

3 » قال أمیر المؤمنین علیه‌السلام : مداومة الذکر خُلصان الأولیاء(2).

حضرت امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمودند: مداومت بر ذکر، پیوند

1- شیخ صدوق، التوحید، ص 182.

2- مستدرک الوسائل، ج 13، ص 207.

(137)

دوست‌داشتنی مقربان حق است.

4 » أیضا عنه علیه‌السلام : مداومة الذکر قوت الأرواح ومفتاح الصلاح(1).

و نیز فرمودند: مداومت بر ذکر، غذای روح‌ها و کلید درستی است.

5 » أیضا عنه علیه‌السلام : من عمّر قلبه بدوام الذکر، حسنت أفعاله فی السرّ والجهر(2).

و نیز فرمودند: کسی که دل خود را با دوام ذکر آباد دارد، کردارش در پنهان و آشکار نیکو می‌گردد.

6 » أیضا عنه علیه‌السلام : بدوام ذکر اللّه تنجاب الغفلة(3).

و نیز فرمودند: با دوام ذکر خدا، غفلت زدوده می‌شود.

7 » أیضا عنه علیه‌السلام : واذکر اللّه فی اللیل والنّهار(4).

و نیز فرمودند: خداوند را در تمامی شب و روز ذکر گویید.

8 » روی عن رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله : قال اللّه جلّ جلاله: یا بن آدم، اذکرنی بعد الغداة ساعةً وبعد العصر ساعةً أکفّک ما أهمّک(5).

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: خداوند می‌فرماید: ای فرزند آدم، مرا بعد از صبحگاهان و بعد از عصر، ساعتی یاد کن، تا امور مهم تو را کفایت کنم.

9 » حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الولید؛ قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصفّار، عن یعقوب بن یزید عن حمّاد بن

1- همان.

2- همان.

3- همان.

4- بحارالانوار، ج 34، ص 11.

5- شیخ صدوق، الأمالی، ص 398.

(138)

عیسی، عن حریز بن عبد اللّه، عن محمّد بن مسلم قال: قال لی یا بن مسلم لا تدعنّ ذکر اللّه عزّ وجلّ علی کلّ حال، فلو سمعت المنادی ینادی بالآذان وأنت علی الخلاء فاذکر اللّه عزّ وجلّ وقل کما یقول(1).

محمد بن مسلم گوید امام به من فرمود: ابن‌مسلم! ذکر خدا را در هیچ حالی ترک مکن؛ پس اگر اذان‌گو ندای اذان دهد و تو در دستشویی باشی، خدای را ذکر گو و آن‌چه را که اذان‌گو می‌گوید، تکرار نما.

10 » وعن عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن الحلبی، عن أبی عبد اللّه علیه‌السلام قال: لا بأس بذکر اللّه وأنت تبول، فإنّ ذکر اللّه حسن علی کلّ حال، فلا تسأم من ذکر اللّه(2).

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: اشکالی ندارد به آوردن ذکر خداوند در حال ادرار؛ زیرا ذکر خدا در هر حالی نیکوست؛ پس، از ذکر خدا ملول مشو.

این روایات، بر مداومت ذکر در تمامی حالات و کارها ـ از قیام و قعود تا راه رفتن و ایستاده بودن ـ توصیه دارد. دوام ذکر، حتی در حالت سخن گفتن، تنها در صورتی ممکن می‌شود که ذکر به قلب رسیده و خفی شده باشد.

شکل‌گرایی و ظاهرگرایی افراطی یا از دست دادن ظاهر و باطن‌گروی یک‌سویه، موجب پدید آمدن دو قطب متضاد و انحرافی «زهد منفی و

1- علل الشرائع، ج 1، ص 284.

2- وسائل الشیعة (آل البیت)، ج 1، ص 310.

(139)

دور از تعقل و قلندری بی‌بند و بارمآبانه» و «خردورزی شکل‌گرا و صورت‌محور خالی از معرفت و بی‌توجه به ملاک و معیار» شده است.

بسنده کردن به ذکرهای لفظی نیز چندان بار معنوی ندارد و به مرور زمان، تبدیل به یک عادت می‌شود؛ اما ذکر قلبی ـ که مجاهدت و تلاش جوانحی است ـ چنان تأثیر و قدرتی دارد که از حیث تأثیر بر باطن، بیش از مجاهدت جوارحی و جهاد در راه خدا و هزینهٔ مال در این راه، خاصیت دارد. بنابراین افراد فقیری که توان مشارکت در کارهای خیر همگانی را ندارند یا از توفیق حضور در جبهه‌ها محروم می‌باشند، می‌توانند با قلبی‌ساختن ذکر خود، از خواص آن امور بهره‌مند شوند(1).

ذکر قلبی، فرد را به مدار معرفت وارد می‌سازد. ذکر کسی که دارای ذکر قلبی می‌باشد، دارای آثار حیاتی بیش‌تری برای جامعه می‌باشد تا کسی که با قدرت و ثروت خود، به مردم خدمت‌رسانی دارد و در کارهای خیر مشارکت می‌نماید. کسی که ذکر قلبی دارد، به عیوب نفس خود توجه می‌کند و آن را رام و مهار می‌سازد. آزادی نفسی بیش از آزادی بدنی و آزادسازی بردگان، خاصیت دارد؛ برای همین، در روایت آمده است: ذکر کسی که صد «اللّه اکبر» بگوید، برتر از عتق کسی است که صد بنده آزاد کرده است(2). کسی که دارای ذکر قلبی است، در کارهای خود، افزون بر حُسن فعلی، حُسن فاعلی دارد؛ اما کار خیری ـ مانند آزادسازی بنده ـ تنها

1-ر. ک : الکافی، ج 2، ص 505.

2-ر. ک : همان.

(140)

ممکن است حسن فعلی داشته باشد و حسن فاعلی و نیت خیرِ آزادکننده با آن همراه نشود.

کسی که ذکر قلبی دارد، دارای قلب است و چنین قلبی باید قرب، لطف، صفا، جلا، محبت، مهربانی و عظمت داشته باشد تا بتواند به صورت دایمی به خداوند توجه کند و ذکر او را بیاورد و توان این ذکر را به تمامی اعضا برساند. چنین کسی از جان و قلب خود مایه گذاشته است؛ اما هزینهٔ پول برای آزادسازی بنده، به قدرتی بیرون نفسْ متکی است و معلوم نیست نفس دارای حسن باطنی و فاعلی برای انجام آن باشد.

ذکر قلبی، برتر از جنگ است؛ زیرا جنگ برای آن است که کلمهٔ توحید اعتلا و ترویج پیدا کند و کسی که ذکر قلبی توحیدی دارد، آن را بدون جنگ و با تلاش خود، در خویش تعبیه نموده است و هدف جنگ ـ که همان توحید حق‌تعالی و یکتاپرستی است ـ را تأمین نموده است. چنین ذکری، یک سرمایهٔ عظیم است که فقیر می‌تواند با آن، فقر مالی و امکاناتی خود را، که سبب فقر در امور معنوی و الهی می‌شود، جبران کند. این ذکر قلبی است که برتری آن بر جهاد با مال و جان و بر آزادسازی بندگان، مورد پذیرش است، نه ذکر لفظی که اگر به شکل و صورتْ محصور و محدود باشد، توان برداشتن چنین بار عظیمی را ندارد و حتی با تسبیحی که فرد دست می‌گیرد، مظهر سالوس می‌شود.

باید توجه داشت اگر فردِ سرمایه‌دار یا کسی که نیرومندی جسمانی دارد، هم از توان مالی و جسمی و هم از ذکر قلبی بهره ببرد، این توفیق

(141)

مضاعفی است که خداوند به وی عنایت کرده است و چنین کسی از فقیری که فقط ذکر قلبی دارد، برتر می‌باشد(1).

ذکر قلبی، ملکوت انسان را می‌سازد. این ملکوت می‌تواند ژرفای باطنی یابد و اوج بگیرد. کسی که ذکر قلبی دارد، در مسیر رشد خود به سوی بلندی‌ها بر می‌شود. وی موفق به فتح قله‌های بسیار بلند و سهمگینی می‌گردد که هیچ پدیده‌ای را یارای نزدیک شدن به آن نمی‌باشد. چنین کسی وارد فضایی می‌شود که خلوت محض است و اهل پرواز و بر شدن، یکی پس از دیگری به آن ورود می‌یابند؛ جایی که از دسترس شیاطین و اجنه خارج است. شیاطین در همین دامنه‌ها پرسه می‌زنند و آن‌جا ستیغی است که حتی فرشته‌ای هم‌نفس آدمی نمی‌گردد. آن‌جا فضایی است که نفْس در آن حضور ندارد؛ اما خطر سقوط هست؛ سقوطی که برآمده از درک عظمت الهی می‌باشد و برشونده، توان مقاومت در برابر آن را در خود نمی‌یابد؛ عظمتی مدهوش‌کننده از خدا؛ خدایی که دیگر قابل تحمل نیست؛ آن هم در فضایی که هیچ کس در آن پرسه نمی‌زند، تا چه رسد به آن‌که یاری‌کننده‌ای باشد! جایی که حتی بر خود نیز نمی‌توان ایستاد! کیست که بتواند با ذکر به این فضا وارد شود و توان بازگشت داشته باشد. همیشه پایین آمدن سخت‌تر از بالارفتن و برشدن است! خطر سقوط و احتمال نابودی در بازگشت از این قله‌ها بیش

1-ر. ک : همان.

(142)

از خطر صعود به آن می‌باشد؛ قله‌هایی با دره‌هایی بسیار عمیق و صخره‌های بلند، صاف و بسیار لغزنده که اگر نگاه دیده را به زیر بیاورد، دهشت آن، ساقط‌کننده می‌گردد.

عوالم ذکر قلبی بسیار گسترده و وسیع است؛ عوالمی که هم ثبات در برشدن به آن‌ها و هم داشتن توان بازگشت از آن‌ها بسیار سخت، صعب و مستصعب است و داستان آن همانند فتح قلهٔ هیمالیا می‌باشد: قله‌ای که در برخی از ایستگاه‌های آن جز برف و بوران و یخ چیزی نیست و کم‌ترین حیاتی در آن مشاهده نمی‌شود. قله‌های معنوی نیز چنین است. قله‌هایی که در تنهایی سیر می‌شود و هیچ کس و هیچ چیز با آدمی نمی‌ماند؛ نه همسری، نه فرزندی، نه پدری و نه مادری و نه خانه‌ای و خودرویی و پست و مقام و قدرت و سیاست و پولی! آن‌جا برای غرور و تکبر و منیت، جایی ندارد؛ زیرا برشونده خالی بودن زیر پای خود و احتمال افتادن را با تمامی شراشر خود حس می‌کند. در آن مکان، هیچ مزاحم و مانعی نیست، جز نگاه به بلندی و مرتبتِ آن که دهشت‌آور است؛ قله‌ای که ممکن است در منزلی از آن، راه بازگشت پیدا نشود و فرد برای همیشه در آن محبوس گردد و در ناسوت، تنها جسد بی‌حرکتی از خود باقی گذارد؛ جسدی که دیگر کارایی ندارد و باید همانند زباله‌ها دفن شود؛ اما محترمانه. مهم‌ترین خطر این بلندی‌ها، خود بلندی آن است. باید دیواری به اندازهٔ آسمان را که صاف صاف است، بالا رفت و پایین آمد. بالا رفتن سخت است، اما پایین آمدن، از آن هم سخت‌تر! عوالم

(143)

مادی و عوالم ماورایی دارای یک سیستم است؛ جز آن‌که ماورا بیان ندارد و به تصویر نمی‌آید. این قله‌ها در دسترس صاحبان ذکر حقیقی و واصلان به ذکر کامل می‌باشد؛ حقیقتی که با یک عمر زحمت و تمرین به دست می‌آید؛ اگر خدا بخواهد و عنایت کند. قله‌هایی که فتح آن، گاه شهادت می‌آورد و فرد را به مسلخ می‌برد. صاحب ذکر قلبی اگر اوج بگیرد، دارای چنین صفات حقیقی می‌شود و توان فتح قله‌های فوق سنگین را می‌یابد؛ قله‌هایی که چیزی در آن نیست و طمعی در آن یافت نمی‌شود و جز عشق پاک و خالص، در میان نمی‌باشد. ذکر قلبی، دارای چنین مرتبهٔ عالی‌ای می‌باشد.

با توجه به آن‌چه تاکنون گذشت، ذکرها قابل تقسیم به دو بخش اذکار قلبی و غیرقلبی می‌باشند. ذکرهای قلبی مخصوص کسانی است که دارای قلب و دل می‌باشند. زبان، هیچ‌گونه دخالتی در این گونه ذکرها ندارد. در حقیقت، ذکری قلبی است که فرد را به تخلق آن ذکر می‌رساند. خواب و بیداری برای ذکر قلبی تفاوتی ندارد. اگر کسی در سنین کودکی به چنین ذکری توفیق یابد، به عوالمی ورود می‌یابد و با افرادی محشور می‌گردد؛ اما دنیا از او گرفته می‌شود. ذکرهای معنوی و ذکرهای حقیقی از اقسام ذکر قلبی می‌باشد. ذکرهای حقیقی که وحدت با مذکور در آن ذکر می‌باشد، از ذکرهای معنوی بالاتر است. آیهٔ شریفهٔ زیر، ذکر قلبی را خاطرنشان می‌شود:

«الَّذِینَ آَمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ

(144)

الْقُلُوبُ»(1).

همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد! آگاه باش که با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد.

توان قلبی‌شدن ذکر می‌رساند که ذکر، پدیده‌ای زنده و دارای حیات و قدرت رشد و ارتقا می‌باشد. حیات ذکر، قابل شدت و ضعف و نیز قابل سلب می‌باشد. برخی از گناهان، می‌تواند حیات ذکر را سلب کند؛ بلکه حیات قلب را نیز بگیرد و آن را به قساوت بکشاند.