صعوبت گذر از ذکر لفظی

انسان‌ها یا جاهل هستند و یا آگاه. انسان‌های آگاه نیز یا غافل و ناسی هستند و یا ذکرپرداز. انسان‌های ذاکر نیز یا ذکر لفظی دارند و یا ذکر سِرّی و قلبی. ذکر لفظی، نخستین مرتبهٔ ذکر می‌باشد. کسی که ذکر لفظی را فراوان بگوید، بزاق دهان او کاهش می‌یابد و کام و گلوی وی رفته‌رفته خشک می‌گردد و اگر انرژی فراوانی برای ذکر بگذارد، بزاق وی دیگر نمی‌جوشد و تعطیل می‌شود. برخی از حضرات معصومین علیهم‌السلام صبحگاهان، خانوادهٔ خود را جمع می‌کردند و آن را به گفتن ذکر و قرائت قرآن کریم توصیه می‌کردند تا آن‌که آفتاب طلوع کند. آنان با خواب پیش از طلوع آفتاب، مخالف بودند و بین طلوع فجر تا طلوع آفتاب را وقت جلب‌کنندهٔ رزق‌ها و موقع برکت‌بخشی به کارهای روزانه می‌دانستند(1).

(105)

افزون بر مرتبهٔ لفظی، ذکر دارای مراتب قلبی و روحی نیز می‌باشد. هریک از مراتب بعد، روح و نفْسِ مرتبهٔ پیشین ذکر می‌باشد. بر این اساس، اگر ذکر لفظی به مرتبهٔ ذکر قلبی نرسد و آن را پشتوانهٔ خود قرار ندهد، ذکری بدون روح و فاقد حیات است. مراتب یادشده، مراحل رشد ذکر است و کسی که نتواند ذکر لفظی را به ذکر قلبی برساند، مانند کسی است که در مرحلهٔ کودکی خود مانده و رشد وی سیر صعودی نداشته است. گذر از مرحلهٔ ذکر لفظی و یافت مرتبهٔ ذکر قلبی یا ذکر خفی، بسیار سخت است. ذکر قلبی، پدیده‌ای است که در باطن نفس واقع می‌شود و سیر پیش‌رونده به خود می‌گیرد و نفس شخص و قدرت او

1- الکافی، ج 2، صص 498 ـ 499. عن ابن القداح، عن أبیعبداللّه علیه‌السلام قال: ما من شی‌ء إلاّ وله حدّ ینتهی إلیه إلاّ الذکر، فلیس له حدّ ینتهی إلیه. فرض اللّه عزّ وجلّ الفرائض، فمن أداهنّ فهو حدّهنّ، وشهر رمضان فمن صامه فهو حدّه، والحجّ فمن حجّ فهو حدّه إلاّ الذکر، فإن اللّه عزّ وجلّ لم یرض منه بالقلیل ولم یجعل له حدّا ینتهی إلیه. ثم تلا هذه الآیة «یا أیها الذین آمنوا اذکروا اللّه ذکرا کثیرا وسبحوه بکرة وأصیلا» (احزاب / 41 ـ 42)، فقال: لم یجعل اللّه عزّ وجلّ له حدّا ینتهی إلیه. قال: وکان أبی علیه‌السلام کثیر الذکر، لقد کنت أمشی معه وإنّه لیذکر اللّه وآکل معه الطعام وإنّه لیذکر اللّه ولقد کان یحدث القوم و ما یشغله ذلک عن ذکر اللّه وکنت أری لسانه لازقا بحنکه یقول: لا إله إلاّ اللّه. وکان یجمعنا فیأمرنا بالذکر حتّی تطلع الشمس ویأمر بالقراءة من کان یقرء منّا ومن کان لا یقرء منّا أمره بالذکر. والبیت الذی یقرء فیه القرآن ویذکر اللّه عزّ وجلّ فیه تکثر برکته وتحضره الملائکة وتهجره الشیاطین ویضی‌ء لأهل السماء کما یضی‌ء الکوکب الدّری لأهل الأرض والبیت الذی لا یقرء فیه القرآن ولا یذکر اللّه فیه تقل برکته وتهجره الملائکة وتحضره الشیاطین، وقد قال رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله : ألا أخبرکم بخیر أعمالکم لکم أرفعها فی درجاتکم وأزکاها عند ملیککم وخیر لکم من الدینار والدرهم وخیر لکم من أن تلقوا عدوّکم فتقتلوهم ویقتلوکم؟ فقالوا: بلی، فقال: ذکر اللّه عزّ وجلّ کثیرا، ثمّ قال: جاء رجل إلی النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله فقال : من خیر أهل المسجد؟ فقال: أکثرهم للّه ذکرا. وقال رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله : من أعطی لسانا ذاکرا فقد أعطی خیر الدنیا والآخرة. وقال: فی قوله تعالی: «ولا تمنن تستکثر» (مدثر / 6) قال: لا تستکثر ما عملت من خیر للّه.

ما تحلیل این روایت و اقتضاءات حاکم بر زندگی‌های امروزی را در کتاب «کودک‌پروری» آورده‌ایم.

(106)

را گسترش و توسعه می‌دهد. ذکر روحی، ذکر حقیقی است که ذکرپرداز با ذکر متحد می‌شود.

در ذکر، بسیار مهم است که ذاکر بیابد در چه مرتبه‌ای از ذکر می‌باشد. ذکر می‌تواند تنها لقلقهٔ زبان و قرائت مکرر لفظ باشد یا همراه با توجه نفسی، عقلی و روحی باشد. ذکرپرداز در ذکر معنوی، به نفسِ ذکر و به مذکور، وصول می‌یابد و با آن اتحاد یا وحدت می‌یابد.

در این میان، گذر از مرتبهٔ لفظی ذکر، مشکل می‌باشد. زمینه‌های رشد ذکر لفظی، بسیار گسترده است و شمار فراوانی از افراد برای گذر از آن، نیاز به درمان با تمرین‌های خاص دارند تا بتوانند شرایط آن را محقق سازند. اگر کسی در مرتبهٔ ذکر لفظی ماندگار گردد و تناسب ذکر لفظی با خود را رعایت نکند، ذکر وی اثر عکس می‌گذارد و مانند چرخ خودرویی که در گل و لای مانده است و فشار بر پدال گاز، آن را هرچه بیش‌تر گرفتار می‌سازد. محصور بودن در مرتبهٔ ذکر لفظی و اصرار بر آوردن آن، نتیجه‌ای جز ضرر، دوری و بُعد و قساوت قلب و هرچه بیش‌تر خطرناک ساختن فضای باطن ندارد. گذر از ذکر لفظی و یافت ذکر خفی و قلبی، یکی از شگردهای مهم ذکر است؛ وگرنه ذکر لفظی‌ای که تناسب و سازگاری آن با فرد لحاظ نمی‌شود، به عاملی قساوت‌زا تبدیل می‌شود و فرد را در پی آن به انواع بیماری‌های شدید روانی ـ از جمله سادیسم ـ مبتلا می‌سازد. هم‌چنین حرمان از قرب حق‌تعالی را موجب می‌شود و فرد از فضای نور حق‌تعالی به کلی دور می‌شود و در دایرهٔ تاریک تصرف

(107)

شیطان درمی‌آید؛ دایره‌ای که فرد در آن، تن به هرگونه خلاف شرعی می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که شیاطین از او برای ضربه زدن به اولیای خدا استفاده می‌کنند؛ درحالی‌که قساوت قلب، به وی اعتماد به نفس و توجیه کارهای کثیف خود را در پوشش‌های به ظاهر شرعی و موجّه می‌دهد. چنین کسی در حالی تن به گناه می‌دهد که بر زبان خویش «سبحان‌اللّه» دارد و مدام استغفار می‌کند. او با یاد خدا علیه خدا اقدام می‌کند. او مانند خودروی در گل‌مانده‌ای است که هرچه بر خود فشار آورد، پایین‌تر می‌رود و سقوط بیش‌تری دارد و عجیب این است که وی توهّم تعالی و پیشرفت را در واهمهٔ خود می‌پروراند.

برای گذر از ذکر لفظی به ذکر خفی و قلبی، باید سیری نرم و ملایم داشت. این کار درست مانند یاد گرفتن یک علم یا آماده‌سازی بدن برای ورزش است که اندک اندک و با تمرین‌های مداوم و موافق با نفس یا بدن که تحمل‌پذیر باشد، به دست می‌آید. ما از این امر، تحت عنوان «وفق نفس» در کتاب «دانش سلوک معنوی» سخن گفتیم.

کسی که در مرتبهٔ ذکر لفظی قرار دارد و هنوز نتوانسته است دارای ذکر قلبی و خفی شود، نمی‌تواند تمرینات ذکر را در طول روز یا اوایل شب بیاورد. بدن چنین کسی یا از کار روزانه خسته است یا از غذایی که خورده، کسل می‌باشد. رطوبات بدن وی انباشته شده و مانع از ژرفا گرفتن ذکر و قرار گرفتن در مرتبهٔ نفس و باطن می‌شود. بدن باید خوراکی‌هایی را که مصرف کرده است، به تحلیل برد و حرارت و رطوبت را از آن بگیرد

(108)

و نیز بخوابد و استراحت کند تا برای ذکر آماده شود. طبیعی است این آمادگی بعد از نیمه‌شب یا سحرگاهان محقق می‌شود. گفتن ذکر درحالی‌که بدن اعتیاد به خواب دارد یا از کار روزانه خسته است یا توان خود را برای هضم غذا به کار می‌برد و آکنده از حرارت و رطوبت است، آن را تنها لقلقهٔ زبان می‌سازد. ذکر بر بدنی مؤثر می‌افتد و خود را بر نفسی کارآمد می‌سازد که کالری و حرارت بدن برای فعالیتی خاص هزینه نشود و بدن و مزاج در آرامش و آسایش باشد. هم‌چنین باید بهداشت بدن و نظافت آن مراعات گردد. ذکر لفظی اگر بر بدنی آماده وارد شود، بستر مناسب برای گذر به مرتبهٔ قلب را می‌یابد.

گفتن ذکر با معدهٔ انباشته و رطوبت‌های آکنده، معنویت ذکر را از آن می‌گیرد و قساوت قلب می‌آورد. گاه خطرناک‌ترین انسان‌ها در میان افرادی دیده می‌شوند که تسبیح به دست دارند و ذکر لفظی را بدون رعایت شرایط آن می‌آورند. کسی که در مرتبهٔ ذکر لفظی محبوس است، نباید استفادهٔ زیاد از آن داشته باشد. توصیه به داشتن ذکر کثیر برای افرادی است که در مرتبهٔ قلب قرار دارند. خودرو در بزرگراه‌هاست که سرعت می‌گیرد، نه در زمین گل و لای.

برای آن‌که ذکر از زمین گل و لایی ذکر لفظی بیرون آید و به فرودگاه قلب برای پرواز برسد، باید نخست بدن و نفس را آماده کرد. کسی که گرفتار چربی‌های اضافی یا چربی خون و حرارت و رطوبت می‌باشد، نمی‌تواند به ذکر خود توجه و عنایت داشته باشد. هم‌چنین است کسی که

(109)

در نفس خود از دیگران دل‌آزرده است و نمی‌تواند آنان را ببخشد.

برخی از حلقه‌های گمراه ذکر، برای رهایی فرد از رطوبت بدن خود و اعتیاد به خواب و توجه یافتن به باطن ذکری که دارد، استفاده از انواع دود و دخان را توصیه می‌کنند. این کار به‌کلی نادرست است و پیرایه‌ای بیش نیست. کسی که از مسیری آلوده و با امور ناسوتی وارد ذکر شود، ذکر وی کشش چندانی نمی‌یابد و نمی‌تواند چندان بردهندهٔ وی باشد. ذکر همانند کشت است. کسی که کفر دارد، چیزی در دل خود نمی‌کارد، اما ذاکر در حال کشت ذکر در باطن خویش می‌باشد که اگر آن را به درستی نشا نکند، هزاران آلودگی را در خود می‌پروراند.

برخی از هندوها یا چینی‌ها برای مهار رطوبت بدن خود، حتی خویش را به خبایث آلوده می‌کنند و آن را راه‌انداز بدن خود قرار می‌دهند. توجیه آنان این است که محبوس شدن در مرتبهٔ ذکر لفظی به مدت طولانی خطرآفرین است و جز خسارت نمی‌افزاید. هرچند آنان مسیری نادرست و غیرشرعی را رفته‌اند، اما تمامی کسانی که قدرت گذر از بدن و بر شدن به باطن را دارند، در فهم این نکته مشترک می‌باشند که محصور شدن در ذکر لفظی آسیب‌زا، قساوت‌آور و خباثت‌پرور است. آنان استفاده از دود و دخان را برای رفع رطوبات و خستگی و کسالت‌ها مناسب دیدند؛ زیرا افق دید آنان محدود به سیر ارضی و نفسی بوده است و برد بلند سیر تا آن بلندی‌های بی اسم و رسمی را خبر نداشتند و آن وادی بلاخیز را ـ که خواهان را با انواع بلایا پاک می‌کند و ولایت می‌بخشد ـ نمی‌خواستند. دود و

(110)

دخان برای نفس‌پروری ناسوتی می‌تواند به صورت جزیی و موقت، مؤثر باشد؛ چنان‌چه چای نشاط‌آور است و رفع خستگی می‌کند؛ اما دود برای افرادی که نمی‌خواهند فراتر از توهم و خیال روند و افرادی سست و مبتلا به نفس اماره می‌باشند، چنین کارایی‌ای دارد، نه برای کسی که می‌خواهد امیر بر نفس، بلکه بر قلب و روح باشد و تا مقام خدایی خدا بالا رود.

ذکرپرداز با ذکر معنوی روحی است که می‌تواند به بلندی‌ها اوج گیرد و سبکبال بالا رود تا با ذکر حقیقی و مذکور متحد شود و با آن وحدت یابد، نه با دود و دمه‌های ناسوتی. دراویشی استفاده از دود را دامن می‌زنند که نمی‌توانند از بدن خود با ورزش‌های مناسب، رفع چربی و حرارت کنند. اینان کسانی هستند که بدنشان بیکار و معطل است و چون نمی‌توانند به سیر باطن بپردازند، با قلیان و دود سیگار، نفس ضعیف خود را سیخ می‌زنند تا به گونه‌ای از حصار لفظ بیرون روند تا شاید ذکر نفسی و معنوی بیابند. اما مرتاضان و آنان‌که نفسی شیطانی دارند، برای رهایی از این مرتبهٔ ابتدایی، حتی به استفاده از نجاسات رو می‌آورند و البته آنان سیری را می‌آغازند که آنان را از شیاطین می‌سازد.

استفاده از دود، فرد را از تطهیر بیرون می‌آورد. کسی می‌تواند دانش ذکردرمانی را پی بگیرد که صفا، سلامت و طهارت معنوی خویش را پاس بدارد و باطن خویش را به قذارتی ناسوتی آلوده نکند. چنین کسی باید بهداشت بدن و طهارت روح داشته باشد و همواره قرب و معرفت وی افزوده شود. تمسک به چنین اموری، جز آلودگی نیست.

(111)

تولد ذکر نفسی و قلبی یا ذکر خفی، راهکار سالم و مشروع دارد. ذکرپرداز برای آن‌که ذکر خفی را در خود متولد سازد، باید از ذکر لفظی بیرون بیاید و مسیر را برای یافت ذکرهای معنوی و حقیقی بگشاید تا به عالی‌ترین ذکرها دست یابد و بتواند با اسم و با مذکور متحد شود و با گفتن ذکر، به مذکور قرب یابد؛ قربی که وحدت می‌آورد. در دانش ذکردرمانی، این بسیار مهم است که ذکرپرداز در لاینی وارد شود که بتواند به ذکر حقیقی برسد. در این صورت، غفلت از جان وی رخت می‌بندد و وحدتِ ذکر پیدا می‌کند. کسی که ذکر خفی دارد، نه اشتغالات روز می‌تواند مزاحم توجه وی باشد و نه خواب.

شروع ذکر خفی، تمرینِ آوردن انشایی ذکر از نیمه‌شب به بعد تا سحرگاهان با رعایت وفق بدن و نفس می‌باشد. ذکر در ظلماتِ این هنگام، ذکر لفظی را رشد می‌دهد تا از آن، ذکر قلبی متولد شود. کاری که چندان آسان نیست و باید تمامی شرایط عام ذکر را رعایت کرد.

ذکر قلبی هم‌چون کودکی است که والدین آن از سویی ذکرپرداز و از سوی دیگر، مذکور ـ که حقیقت این ذکر است ـ می‌باشند و در دو دست آنان رشد می‌کند.

در ذکر قلبی، ذکرپرداز می‌تواند به چنان رشدی برسد که به مقام اطلاق، وصول یابد. کسی که به مقام اطلاق ذکر می‌رسد، می‌تواند هر نوع ذکری داشته باشد و هر چیزی را محقق نماید. کسی که در این مقام است، ذکر لفظی دارد اما به اعتبار امری است که به او رسیده است؛ هرچند وی

(112)

در این مقام، حتی اگر ذکر لفظی نیز نگوید، دوام ذکر دارد و ذکر در تمامی حالات و کردار، با او می‌ماند و حرکت و رشد می‌کند. در مقام وحدت ذکر، چیزی نمی‌تواند مزاحم سیستم باطنی ذکرپرداز برای آوردن ذکر شود. ذکرپرداز در ابتدا دو زبان برای ذکر پیدا می‌کند و بعدها می‌تواند زبان‌های باطنی بسیاری یابد تا با هر زبان و هر دلی، ذکری خاص داشته باشد؛ زبان‌ها و دل‌هایی که ذکر را ارتقا می‌دهد. چنین کسی می‌تواند در انواع ذکرها سرعت بگیرد و ذکرهای فراوانی را بسیار داشته باشد؛ نه کسی که در مقام ذکر لفظی زندانی تن خویش است. برای ذکر، باید نخست دل و باطن پیدا کرد و آن‌گاه این دل، ذکر را در شمار فراوانی می‌آورد و نفس را با آن تزکیه و طاهر می‌سازد و به عروج وامی‌دارد.

بستر ذکر خفی، نفسِ راه‌اندازی شده است. راه‌انداز نفس نیز ظرف زمانی نیمه‌شب به بعد و سحرگاهان است. بذر ذکر را باید در این زمان، در نفس کاشت؛ زمانی که باید تمامی اشتغالات خود را تعطیل کرد و تنها به دقت، نشای آن را در هیأت بوتهٔ ذکر لفظی کاشت؛ هیأتی که اگر به آن بسنده شود، خطرآفرین می‌گردد. ذکر تا از هیأت لفظ بیرون نیاید و با باطن، پیوند نزند، معنوی نمی‌گردد. محبان، این کار را با زحمت و تمرین به دست می‌آورند؛ اما محبوبان، این امور را به صورت موهبتی در باطن خود دارند و ناسوت تنها محل جلا، رونق و شکفتن آن می‌باشد. ذکرهای لفظی محبوبان، معلول ذکرهای معنوی و باطنی آنان است؛ به عکس محبان، که ذکر خفی آنان نتیجهٔ ذکر لفظی و پی‌آمد آن است. محبوبان،

(113)

مقام وحدت ذکر را از همان ابتدا دارند و این بدان معناست که غفلت از آنان دور داشته شده است. محبوبان، حتی در دورهٔ جنینی، ذکر خود را دارند و خواب و بیداری، مانع توجه آنان نیست؛ توجهی پایدار که «وحدت ذکر» نام دارد. وحدت ذکر، هوش ویژه و قدرت استشمام و استخراج و استنباط بالایی به فرد می‌دهد که از آن، به نیروی قدسی ـ با شدت و ضعفی که دارد ـ یاد می‌شود.