تفاوت ذکر با دعا

ذکر و دعا، هردو پدیده‌ای ظهوری است که در جهان خارج نمود واقعی، ایجابی و عینی دارد. ذکر به معنای توجه فعلی باطن به منبع قدرت بی‌پایان و زوال‌ناپذیر خداوند است. این توجه، فعل آدمی است و دست‌کم، حقیقتی نفسانی و حال نفس می‌باشد؛ حقیقتی که همراه ذکرپرداز است و به او انرژی و توان حرکت می‌دهد. این حقیقت می‌تواند رشد یابد و از مرتبهٔ نفس فراتر رود و به ذکر قلبی و روحی تبدیل شده و حتی با مذکور متحد گردد و به وحدت با آن برسد. ذکر، خوراک دل انسان است و مراتب عالی آن، حق‌تعالی را خوراک جان می‌سازد؛ اما رسیدن به این مرتبه، ویژهٔ اولیای حق‌تعالی می‌باشد. آنان با حق‌تعالی انرژی می‌گیرند و به او حرکت می‌نمایند.

ذکر و دعا اگرچه در حضور خود گاه در مصداقی مشترک حضور دارند، اما حقیقت آن‌دو با هم تفاوت دارد؛ چنان‌که مصداق ناطق و ضاحک،

(256)

چنین است. ذکر، حفظ توجه موجود و مرتبهٔ فعلی ارتباطی است و با داشته‌های موجود و فعلیت خود ـ که نیاز به پاسداشت و نگه‌داری و جلا و صفا دارد ـ چیزی را محقق می‌سازد؛ اما دعا تلاشی است از سنخ طلب و خواستنِ مفقود بر پایهٔ توان معبود و حق‌تعالی و نوعی افزودن می‌باشد؛ اما افزودن آن از مسیر آتش زدن به دارایی موجود خود از طریق حرارت دعا و ارتقا به مرتبهٔ بعد می‌باشد. دعا نیز دارای مراتب متفاوت لفظی، نفسی، قلبی، روحی، معنوی و حقیقی می‌باشد. هم ذکر و هم دعا می‌تواند خواسته‌ای را محقق می‌سازد، اما طریق آن‌دو با هم متفاوت است. برای فهم تفاوت این‌دو می‌توان به نماز مثال زد. نماز با آن‌که دعاهایی را در خود دارد، از سنخ ذکر است، نه دعا. «صلاة» به معنای عطف به پروردگار و توجه داشتن به حق‌تعالی می‌باشد؛ اما دعا به معنای طلب است.

در رابطهٔ دعا و ذکر، دعا را باید شمعِ جرقه‌ساز و راه‌انداز ذکر دانست؛ به این صورت که جرقهٔ محرقهٔ حرکت موتورِ ذکر را فراهم می‌آورد و امکان استفاده از انرژی ذکر را پدید می‌آورد. دعا، ذکر را جلا و صفا می‌دهد. در واقع، دعا پناه و پشتوانه‌ای برای ذکر می‌باشد و ذکرپردازی که دعا نداشته باشد، بی‌پناه و بدون پشتوانه و ضمانت است.

در کتاب اصول کافی، چند باب از «کتاب الدعاء»(1) به ذکر اختصاص

1- الکافی، ج 2، ص 466.

(257)

داده شده و میان آن‌دو تفاوت ماهوی گذاشته نشده است. نقطهٔ قوت کار جناب کلینی رحمه‌الله این است که «کتاب الدعاء» را میان کتاب «الایمان و الکفر» و «فضل القرآن» قرار داده است. این امر، موقعیت دعا و ذکر را در ایجاد رابطه میان بندهٔ مؤمن با خداوند می‌رساند. وی بعد از آن نیز کتاب «حسن المعاشرة» را آورده است که روابط اجتماعی بندهٔ مؤمن را ترسیم می‌کند. این چینش، مهندسی دقیق جناب کلینی را می‌رساند.

قرآن کریم می‌فرماید:

«وَقَالَ رَبُّکمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ»(1).

و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در حقیقت کسانی که از پرستش من کبر می‌ورزند، به‌زودی خوار در دوزخ درمی‌آیند.

کسی‌که دعا ندارد و چیزی را از خداوند نمی‌طلبد، ممکن است به استکبار نفس و خودبرتربینی دچار باشد. مستکبران، دعا ندارند. آنان مبغوض‌ترین افراد می‌باشند. خداوند به دعاها و سؤال‌های بندگان نظر دارد و آن را دوست می‌دارد؛ بنابراین نباید گفت خدا به حال بندگان خویش و مصلحت آنان آگاه است و به این بهانه، ترک دعا نمود؛ زیرا در نظام سبب‌سازی، دعا یکی از اسباب جلب خیر و عنایت و از موجبات خشنودی خداوند و رضاسازی او می‌باشد که اگر انجام نگیرد، ممکن

1- غافر / 60.

(258)

است خیری از دست این فرد برود و به دیگری برسد که برای آن دعا کرده است(1). می‌شود کسی به سبب دعا نداشتن، حتی از خیرات مادی محروم گشته و در نتیجه به فقر مبتلا شود(2). از ویژگی‌های امیرمؤمنان علیه‌السلام آن بوده است که بسیار دعا می‌کردند(3). دعای کمیل ایشان و نیز مناجات آن حضرت در مسجد کوفه، از مشهورترین دعاهاست.

دعا با تضرع و طلب مؤدبانه‌ای که دارد، صفای نفس و قرب الهی می‌آورد و دعاکننده را با خدا هم‌نشین و محشور می‌سازد. دعا ایمان به خدا را افرایش می‌دهد و در پالایش و تثبیت اعتقادات و زایش معرفت و توکل، مؤثر است و شرک را کاهش می‌دهد. دعا می‌تواند مربی انسان در مسیر زندگی باصفا و مقربانه و سبب انس با پروردگار شود. گاه خداوند که عاشق خاص برخی از بندگان است، شنیدن صدای آنان را دوست دارد و اجابت دعای آنان را به تأخیر می‌اندازد تا نجوای دوستان خود را بشنود. عشق خداوند در این‌جا به معنای صفا، قرب‌بخشی و تربیت نمودن بنده است. گاه نیز می‌شود که خداوند خوشایندی از بنده‌ای ندارد و تا وی دعایی می‌کند، آن را اجابت می‌نماید تا دیگربار، خداوند را خطاب قرار ندهد. کسانی که آلودگی، استکبار و شرک دارند، اما دعایی اجابت‌شده برای خود می‌یابند، به آنان مکر می‌شود و از تربیت قربی حاصل از دعا

1- ر. ک : الکافی، ج 2، ص 466.

2- ر. ک : همان، ص 467.

3- ر. ک : همان، ص 468.

(259)

محروم می‌شوند. کسانی که دعای آنان در دنیای گذرا به اجابت نرسد، آن را در برزخ می‌یابند و هیچ دعایی نیست که از دست برود و مورد اجابت واقع نشود؛ البته ثواب اخروی آن نیز ـ که برای ابد ماندگار است ـ محفوظ می‌باشد. اجابت برخی دعاها، با آن‌که مورد تأیید قرار می‌گیرد، اما اجرای آن، زمان می‌برد؛ مانند آن‌که مجرمی مورد عفو قرار گیرد، اما اجرای حکم عفو، چندهفته زمان می‌برد. از این‌رو، باید صبور و بردبار بود و از عجله‌داشتن برای گرفتن پاسخ ـ که نوعی بی‌تربیتی و طمّاعی و اخاذی در حضور قدسی خداوند آگاه و مقتدر است ـ دور بود. ما ادب دعا را در کتابی مستقل توضیح داده‌ایم.

دعا خوراک قلب است و قلب با محروم شدن از آن، می‌میرد و قساوت می‌گیرد. کسی‌که دعا می‌خواند، نام خداوند را در زمین بلندآوازه ساخته است. در برابر، عارض طبیعی آن، این است که وی در میان فرشتگان عوالم غیبی به نیکی مشهور می‌گردد.

می‌توان ارزش دعا را به ارزشی بیش از دعا تبدیل کرد و آن در صورتی است که هدف از دعا محشور شدن با خدا و گره خوردن با پروردگار باشد. آن‌چه از نعمت‌های دنیوی از خداوند خواسته شود، همه گذرا و از دست‌رونده است؛ ولی اگر دعا، رؤیت و وصول به حق‌تعالی را در پی داشته باشد و انسان را به چنین وادی‌هایی ورود دهد، ارزش آن بیش از دعا می‌گردد. البته این امر بر پایهٔ صفا، صدق و راستی محقق می‌شود. ذکر به معنای «در یاد بودن»، برابر غفلت و نسیان می‌باشد و دعا از «دَعَوَ»

(260)

به معنای خواندن، دعوت کردن، خواستن و طلب است. ذکر، گاهی به ابزار یاد کردن آن اطلاق می‌شود. برای نمونه به «سبحان‌اللّه» ذکر گفته می‌شود. «سبحان‌اللّه»، چیزی است که فرد را به ذکر می‌اندازد. هم‌چنین است اطلاق عنوان ذکر بر قرآن کریم. اما معنای مصدری ذکر، بر همان توجه نفسی اطلاق می‌شود. ذکر می‌تواند صِرف توجه و فاقد طلب و خواسته باشد یا این توجه در قالب طلب، ظهور کند؛ اما طلب در حاقّ معنای آن نمی‌باشد. نمونهٔ آن، دعای جوشن کبیر و صغیر می‌باشد که ذکر در هیأت دعا ظهور یافته است. گاه این توجه عین حضور حق‌تعالی می‌باشد و ذکرپرداز تنها توجه به حق‌تعالی را دارد، بدون آن‌که به طلب و طمعی آلوده باشد. ممکن است سالکی ده‌ها سال ذکر بگوید، بدون آن‌که طلبی داشته باشد. دعا از آنجا که طلب دارد، به طمع آلوده است؛ مگر آن‌که فقط برای اطاعت امر مولا آورده شود.

کسی که ذکر دایمی دارد، خداوند را در هر چهره‌ای مورد توجه قرار می‌دهد و به غفلت و نسیان نمی‌گراید؛ بدون آن‌که به یبس و خشکی یا به قلندربازی مبتلا گردد. کسی دوام ذکر دارد که وظیفه و کشش عشق را در تمامی چهره‌های دوستی و دشمنی و بدآیندها و خوشاندها بیابد و خواستهٔ حق‌تعالی را اجابت کند؛ کسی‌که خدا را در همه‌چیز می‌بیند و همه‌چیز را با خدا مشاهده می‌کند.

به هر روی، مرتبهٔ ذکر بالاتر از دعا می‌باشد؛ هرچند مرتبهٔ ذکرپرداز با دعاکننده و خواهان، نسبیت دارد و نمی‌توان یکی را به

(261)

صورت کلی بر دیگری برتری داد؛ زیرا ارزش ذکرپرداز و دعاکننده با محتوای باطنی وی و ملکوتی که دارد، به دست می‌آید. به یاد کسی بودن اگر بدون طلب باشد، عشق، صفا و قرب می‌باشد. حقیقت ذکر، چنین امری می‌باشد؛ نه به دست گرفتن تسبیح که این روزها در برخی موارد، نماد سالوس و ریا شده است؛ از همین رو، به تصویر کشیدن آن در صحنه‌های نمایش، به عنوان نمادی مذهبی، قبح دارد.

دعا امری عام است؛ ولی ذکر، ویژهٔ خَصّیصان، عشاق و اهل معرفت می‌باشد؛ یعنی کسانی‌که خداوند در رگ و پی و در تمامی زوایای دل آنان قرار گرفته است و همواره با خدا و به یاد خدا می‌باشند و ذکر قلبی دارند؛ نه آن‌که به صورت استثنا، از خداوند هم یاد کنند. ما از مرتبهٔ بلند ذکر قلبی، در جای خود سخن گفتیم.

ناسوت، عالم اصطکاک و آفت‌های فراوان و متنوع است؛ عالَمی که به خودی خود درگیری، تصادم و آسیب می‌آورد. دفع آفات و جلب منافع در چنین محیطی، تنها با بهره بردن از توان عقل، امکانات مادی، و امدادهای غیبی ممکن می‌شود. این عالم، زیست‌گاه اجنّه و فرودگاه فرشتگان است. سلامت زندگی و حرکت در این دنیا بدون بهره بردن از سلاح معنوی دعا و تیرهای ذکر، ممکن نیست؛ ذکری که در آن، خدای خارجی حقیقی خوانده و قرب به او و پناه امن وی پی گرفته می‌شود؛ نه آن‌که در آن تلقین‌های نفسانی منظور باشد و تشفّی نفس و آرامش روان، طلب گردد.

(262)

استفاده از ذکر و دعا، دارای ضرورت عقلی است؛ ضرورتی که ارشاد شرع را نیز با خود دارد و متن برخی از آیات قرآن کریم و روایات، در این رابطه در جای خود آمد. پیروزی و موفقیت ـ به‌ویژه در زمینهٔ ورود به عوالم معنوی ـ بدون دعا و ذکر ممکن نیست؛ چنان‌چه بسیاری از نیازها و مشکلات، با ذکر، دعا و داشتن حالت الحاح و تضرع برطرف می‌شود.

دعا، سرمایه‌ای عظیم و منبعی گسترده از انرژی است، که بهره نبردن از آن، دلیل بر ناآگاهی و ضعف عقل است؛ منبعی که دوری عمدی از آن، می‌تواند سبب شقاوت و گمراهی شود.

دعا، یکی از قوای باطنی است که اگر مورد استفاده قرار نگیرد، مثل تضییع امکانات مادی می‌ماند؛ چنان‌چه کسی خودروی سواری داشته باشد و بخواهد پیاده به سفر دور رود؛ دعایی که حتی انبیا و اولیای الهی از آن بهره می‌بردند؛ چنان‌چه زکریای نبی، دعا و استغاثه به درگاه حق‌تعالی برای طلب فرزندی پاک داشت:

«هُنَالِک دَعَا زَکرِیا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْک ذُرِّیةً طَیبَةً إِنَّک سَمِیعُ الدُّعَاءِ»(1).

آن‌جا (بود که) زکریا پروردگارش را خواند (و) گفت: پروردگارا، از جانب خود فرزندی پاک و پسندیده به من عطا کن که تو شنوندهٔ دعایی.

استفاده از دعا و توجه به معنویت و حق‌تعالی، جزو فطرت و طبیعت

1- آل‌عمران / 38.

(263)

انسان است که احساس این نیاز باطنی را همراه دارد و در حوادث سهمگین، از زیر آوار غفلت ناسوتی بیرون می‌آید و احساس نیاز به توجه به امور باطنی و معنوی و به نیروی حق‌تعالی، خود را نشان می‌دهد؛ چنان‌که این سه آیه می‌فرماید:

«وَإِذَا مَسَّ الاْءِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدا أَوْ قَائِما فَلَمَّا کشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کأَنْ لَمْ یدْعُنَا إِلَی ضُرٍّ مَسَّهُ کذَلِک زُینَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کانُوا یعْمَلُونَ»(1).

و چون انسان را آسیبی رسد، ما را به پهلوخوابیده یا نشسته یا ایستاده می‌خواند و چون گرفتاری‌اش را برطرف کنیم، چنان می‌رود که گویی ما را برای گرفتاری‌ای که به او رسیده، نخوانده است. این‌گونه برای اسراف‌کاران، آن‌چه را که انجام می‌دادند، زینت داده شده است.

«وَإِذَا مَسَّ الاْءِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبا إِلَیهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِی مَا کانَ یدْعُو إِلَیهِ مِنْ قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَنْدَادا لِیضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکفْرِک قَلِیلاً إِنَّک مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ»(2).

و چون به انسان آسیبی رسد، پروردگارش را درحالی‌که به سوی او بازگشت‌کننده است، می‌خواند. سپس چون او را از جانب خود نعمتی عطا کند، آن (مصیبتی) را که در رفع آن پیش‌تر به درگاه او دعا می‌کرد، فراموش می‌نماید و برای خدا همتایانی قرار می‌دهد تا (خود و دیگران را) از راه او گمراه گرداند. بگو: از کفرت اندکی

1- یونس / 12.

2- زمر / 8.

(264)

برخوردار شو، که تو از اهل آتشی.

«فَإِذَا مَسَّ الاْءِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ بَلْ هِی فِتْنَةٌ وَلَکنَّ أَکثَرَهُمْ لاَ یعْلَمُونَ»(1).

و چون انسان را آسیبی رسد، ما را فرا می‌خواند. سپس چون نعمتی از جانب خود به او عطا کنیم، می‌گوید: تنها آن را به دانش خود یافته‌ام. نه چنان است؛ بلکه آن آزمایشی است، ولی بیش‌ترشان نمی‌دانند.

افزون بر آن‌که دعا و ذکر از مواهب و امکاناتی است که خداوند آن را در اختیار انسان گذاشته است. بسیاری در پی کاری پسِ کاری می‌روند و برای دعا و ذکر، وقت نمی‌گذارند؛ درحالی‌که برخی از کارها بدون داشتن ذکر و دعا انجام نمی‌شود. در دعا و ذکر باید از خداوند خواست، تا آن‌کار انجام شود؛ وگرنه صرف دوندگی، ایستادن پای کار نیست؛ اما آدمی تا به اضطرار نرسد، به فهم این مهم، توجه نمی‌یابد:

«أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیکشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُکمْ خُلَفَاءَ الاْءَرْضِ أَئِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَا تَذَکرُونَ»(2).

یا (کیست) آن‌که درمانده را، چون وی را بخواند، اجابت می‌کند و گرفتاری را برطرف می‌گرداند، و شما را جانشینان این زمین قرار می‌دهد؟ آیا معبودی با خداست؟ چه کم پند می‌پذیرید!

در لحظهٔ اضطرار و در بزنگاه‌های ناچاری است که آدمی می‌یابد تنها

1- زمر / 49.

2- نمل / 62.

(265)

کسی‌که می‌تواند درمانده‌ای را پاسخ گوید، خداوند است و جز سلاح ذکر و توجه به او، ابزاری برای یاری‌جستن از حق‌تعالی نمی‌یابد؛ توجهی که در قالب ذکر است و زمانی که انسان، درمانده و مستأصل شود و خود را درمانده‌ترین و ضعیف‌ترین و تمامی سبب‌های دنیوی را ناکارآمدترین ببیند، باطن خود، آن را آخرین پناهگاه و دارای حقیقت می‌یابد؛ مضطری که اگر خدا را بخواند، تفاوتی ندارد اضطرار و وجه نیاز وی چیست یا خواهان، دارای چه شخصیتی می‌باشد؛ زیرا «مَّنْ یجِیبُ» برای جنس است و اطلاق دارد و این، عشق حق‌تعالی به تمامی بندگان خویش را می‌رساند؛ خدایی عاشق که دوست دارد صدای بندهٔ خویش را ـ هرچند از روی اضطرار و ناچاری باشد ـ بشنود تا او را گرم، در پناه خود بگیرد؛ عاشقی که دوست دارد محبت کند و نعمت دهد؛ عاشقی که البته غیرت دارد و ورود غیر به حریم بندهٔ خود را روا نمی‌دارد؛ از این‌رو، مضطری را پاسخ می‌دهد که او را بااخلاص بخواند و غیر را شریک او قرار ندهد و حریم پاک عشقِ او را به شرک نیالاید؛ یعنی به غیر متوسل نشود و حق‌تعالی را تنها پاسخ‌گوی نیاز خود بداند؛ چنان‌چه آیهٔ زیر به این شرط و نیز به ورطهٔ خوف و خطر دنیایی ـ جایی که هیچ‌کس پای دیگری نمی‌ایستد و همه در حال تلاش برای نجات خود و دور داشتن خویش از هر گونه گزند و آفتی‌اند ـ صراحت دارد:

«هُوَ الَّذِی یسَیرُکمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّی إِذَا کنْتُمْ فِی الْفُلْک وَجَرَینَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ

(266)

وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کلِّ مَکانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَکونَنَّ مِنَ الشَّاکرِینَ»(1)

او کسی است که شما را در خشکی و دریا می‌گرداند، تا وقتی که در کشتی‌ها باشید و آن‌ها با بادی خوش آنان را ببرند و ایشان به آن شاد شوند. (به‌ناگاه) بادی سخت بر آن‌ها بوزد و موج از هر طرف، بر ایشان بتازد و یقین کنند که در محاصره افتاده‌اند. در آن حال، خدا را پاک‌دلانه می‌خوانند، که اگر ما را از این (ورطه) برهانی، به‌قطع از سپاس‌گزاران خواهیم شد.

چون سیل حادثه‌های آسیب‌زا هجوم آورد، کسی پشت دیگری نمی‌ایستد و تمامی حمایت‌ها و امدادهای خَلقی، حتی با منّت‌های سنگین آن، قطع می‌شود و چون کویری تشنه و برهوت، می‌خشکد. در چنین هنگامه‌ای جز از خداوند ـ که همواره و در هرجایی و در هرگونه پیشامد و حادثه‌ای، حتی در لحظهٔ گناه و عصیان، عشق هریک از بندگان خود را در دل خویش دارد ـ عنایت و مرحمتی برنمی‌آید؛ آن هم مددی بدون منّت؛ عنایتی که تنها با یک خواندن، محقق می‌شود:

«وَقَالَ رَبُّکمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ»(2).

و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید، تا شما را اجابت کنم. در حقیقت، کسانی‌که از پرستش من کبر می‌ورزند، به‌زودی خوار در دوزخ درمی‌آیند.

1- یونس / 22.

2- غافر / 60.

(267)

خداوند با صفای خویش، از بنده دعوت می‌کند و او را به دعای خود فرار می‌خواند و تأکید می‌کند: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم و پاسخ دهم؛ بدون آن‌که خواسته‌ای را محدود و مقید کرده باشد. اطلاق این آیه، از عجایب و از شگفتی‌های قرآن کریم است. تنها شرط بهره‌بردن از این امکانِ پر از صفا و مهرِ بدون قید و بند، داشتن خلوص و دور گردیدن از توجه به غیر و دست توسل نیازیدن به نامحرم خَلقی است.

خداوند، باز هم می‌فرماید: «مرا به نام‌های نیکویی که دارم بخوانید.» او دوست دارد بندهٔ وی، نام او را به زبان آورد و بزم عشق بگستراند:

«وَلِلَّهِ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِینَ یلْحِدُونَ فِی أَسْمَائِهِ سَیجْزَوْنَ مَا کانُوا یعْمَلُونَ»(1).

و نام‌های نیکو به خدا اختصاص دارد؛ پس او را با آن‌ها بخوانید و کسانی را که در مورد نام‌های او به کژی می‌گرایند، رها کنید. زودا که به (سزای) آن‌چه انجام می‌دادند، کیفر خواهند یافت.

خداوند متعال در آیه‌ای دیگر، نهایت قرب و عشق خود به بندهٔ خویش را آشکار و علنی می‌سازد و در هشت مورد، از این قرب و نزدیکی با ضمیر متکلم وحده یاد می‌کند:

«وَإِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیسْتَجِیبُوا لِی وَلْیؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ»(2).

و هرگاه بندگان من از تو دربارهٔ من بپرسند (بگو) من نزدیکم و

1- اعراف / 180.

2-بقره / 186.

(268)

دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند، اجابت می‌کنم. پس (آنان) باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.

اما در روایات، «دعا» سَری بسیار دراز دارد؛ به‌طوری که هم روایات فراوانی بر آن، سفارش دارند و هم دعاهای فراوان برای مناسبت‌ها و موضوع‌های متنوع رسیده است؛ به‌گونه‌ای که جمع گزاره‌های آن، به بیش از صدها مورد می‌رسد. می‌توان گفت گزاره‌هایی که به نحوی از دعا و ذکر می‌گوید یا دعا و ذکری را بیان می‌دارد، از دیگر بخش‌های دین ـ مانند نماز ـ بیش‌تر است. در روایات توصیه شده است: به هنگام دعا، باید خضوع بندگی و تضرع داشت و دست‌ها را بالا برد و اشک ریخت و با لابه و انابه، دعا نمود و استکبار و قلدری در دردگاه خدا نداشت و هرگونه خیری ـ حتی نمک سفره ـ را از او خواست. هم‌چنین در پایان نمازهای شبانه‌روز، توصیه به خواندن دعا در قالب تعقیبات شده است و ترک نمودن سریع سجاده، نکوهش شده است.

باید توجه داشت برخی از عطایای حق‌تعالی مشروط به دعا و خواندن بنده است و اگر کسی، دعا و ذکر نداشته باشد، به آن عطایا و مواهب نمی‌رسد. می‌شود گفت: در میان روایات، برای تمامی حالات، آموزه‌هایی راهنما آمده است؛ حالاتی مانند خوابیدن، بیدار شدن از خواب، رفتن به مستراح، تخلیه، ساختن وضو، گزاردن نماز، خوردن صبحانه، پوشیدن لباس، نگاه کردن در آینه، شانه زدن به موها، پوشیدن

(269)

کفش، بیرون رفتن از منزل، سوار شدن بر خودروی سواری، شروع کار و دید و بازدیدها و برای حق پدر و مادر، آشنایان و برآورده شدن حوایج مؤمنان و برادران دینی و مسلمانان، بخشیدن گناه خود و دیگران. تمامی این دعاها، داخل در ذکر و توجه به حق‌تعالی می‌باشد.

دعا یعنی به بزرگی یاد کردن خداوند. خداوند، دوست دارد بندهٔ وی او را بزرگ ببیند و او را به بزرگی یاد کند و ستایش او را داشته باشد و برای مشکلی که دارد، از او مدد بخواهد. گویی خدای عاشق، دلتنگِ بندهٔ خویش است و راضی است که حتی در لحظهٔ نیاز، با پاسخ‌گفتن به خواستهٔ بنده، دیداری با او تازه کند و سخن او را بشنود و به بنده نیز توصیه دارد که خواستهٔ خود را به صراحت بیان دارد تا شرمندهٔ نیاز و اضطرار خود نباشد؛ نیازی که تفاوت ندارد از چه بنده‌ای باشد و چه باشد؛ نیازی که پاسخ گفتن برای آن جواد مطلق، آسان‌ترین آسان است؛ هرچند بنده‌ای را به درماندگی کشانده است. خدای عاشق، کرنش بندهٔ خویش و سجود او را دوست دارد؛ دعایی که طلبکاری در آن نیست؛ بلکه سودای عشق و بندگی است؛ دعایی که خلوص آن، ارزش دارد و رنگ شرک و غیربینی و دوگرایی، به‌کلی از دل بنده برداشته شده است؛ دعایی که برخی موهبت‌ها بدون آوردن آن، اعطا نمی‌شود. باید از مؤمنان التماس دعا داشت؛ التماسی که جدی باشد، نه برای تعارف و احترام؛ چرا که برخی دعاها اگر بر زبان دیگران آید، مستجاب می‌شود؛ زیرا بنده با زبان دیگران، به گناهی آلوده نشده و با صفای ملکوت، مسانخت دارد؛

(270)

چنان‌چه در روایت است:

«أن اللّه عزّ وجلّ أوحی إلی موسی علیه‌السلام ادعنی بلسان لم تعصنی به، فقال: أنّی لی بذلک، فقال: ادعنی بلسان غیرک.»(1)

خداوند تعالی به موسی علیه‌السلام وحی نمود: مرا به زبانی دعا نما که به آن معصیتم نکرده‌ای. موسی گفت: منظور چیست؟ گفت: مرا به زبان دیگری بخوان.

چه خوب است که بندهٔ مؤمن در صفایی باشد که دیگران ـ به‌ویژه آشنایان، همسایگان و همکاران ـ را همواره دعای خیر نماید و برای آنان سلامتی، عاقبت به خیری، بهره‌مندی از عنایت خاص خداوند در تمامی لحظات و برآورده‌شدن نیازهای آنان را بخواهد؛ دعایی که هماره با حفظ شؤون الهی و با توجه و بزرگداشت حریم حق‌تعالی و بندگان مؤمن او باشد و تجلی‌گر ایثار و مودّت وی قرار گیرد؛ دعایی که عجله و شتاب در آن نباشد و با طمأنینه، صلابت و سلامت انجام گیرد؛ دعایی که در آن از خداوند، طلبکار نگردد؛ بلکه منّت حق‌تعالی را بر خود و شرمساری خویش را از گناهانی که دارد، توجه داشته باشد.

اگر مؤمنان یک‌دیگر را دعا کنند، اجابتِ طلب آنان، شتاب بیش‌تری می‌گیرد. باید هر فردی را از زمان کودکی تربیت نمود تا همیشه دیگران را دعا کند. دعا برای دیگران، به خودی خود، نوعی اجابت و پاسخ است. البته مراد از دعا، لقلقهٔ زبان نیست؛ بلکه مهم، داشتن طلب و خواستن

1- بحار الأنوار، ج 90، ص 390.

(271)

به همراه فروتنی است.

به هر روی، با این همه برکات و موهبت‌هایی که در دعا و ذکر می‌باشد، باید گفت: ناتوان‌ترین بنده، کسی است که از آوردن دعا و ذکر ناتوان گردد. چنین کسی همانند برخی است که از سلام کردن یا عذرخواهی عاجز می‌شوند و نمی‌توانند به دیگران سلام کنند یا از آنان عذرخواهی نمایند و برای کردهٔ بد و تجاوزی که داشته‌اند، معذرت بخواهند؛ چنان‌که در روایت است:

«وقال صلی‌الله‌علیه‌وآله : ان أعجز النّاس من عجز عن الدعاء، وان أبخل النّاس من بخل بالسّلام.»(1)

ناتوان‌ترین مردمان، کسی است که از دعا کردن عاجز باشد و بخیل‌ترین آنان، کسی است که از سلام کردن خودداری ورزد.

البته دعا و نیز سلام باید خالصانه و به سلامت باشد و از آفت ریا دور باشد؛ آفتی که امروزه از گرفتاران به آن، فیلم‌هایی مضحک ساخته است؛ فیلم‌هایی که هر شیطان خبیثی را از شکفته‌شدن مَدهای «والضالین» آن در کثرت و جلوت، و سستی و رخوت همان نماز در خلوت، به شادی و رقص می‌آورد؛ چنان‌که در روایت زیر آمده است:

وقال ابوعبداللّه علیه‌السلام : من ذکر اللّه فی السِرّ فقد ذکر اللّه کثیرا، إنّ المنافقین یذکرون اللّه علانیةً، ولا یذکرونه فی السِرّ، قال اللّه تعالی: «یرَاءُونَ النَّاسَ وَلاَ یذْکرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِیلاً»(2).

1- فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 459.

(272)

امام صادق علیه‌السلام فرمود: کسی که خداوند را در پنهانی یاد کند، خداوند را فراوان یاد کرده است. همانا منافقان خداوند را آشکارا یاد می‌کنند، اما در خفا، نه. خداوند می‌فرماید: (منافقان) با مردمان ریا می‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند.

این روایت، کثرت ذکر و عظمت آن را به سِرّی شدن آن می‌داند. این ذکر قلبی است که سِرّی و خفی برگزار می‌شود و با توجه به کیفیتی که دارد، وصف کثیر ـ حتی کثیر کمّی و شمارگانی ـ برای چنین ذکری صادق است. ما از ذکر قلبی و اهمیت آن، در جای خود سخن می‌گوییم.

«وقال النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله : إن اللّه تعالی یحبّ الملحین فی الدعاء.»(1).

پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: خداوند تعالی زاری و اصرار نمودن در دعا را دوست دارد.

خداوند، بندگانی را بسیار دوست دارد که اشک چشم داشته باشند و خود را در پیشگاه حق‌تعالی فروتن و خاضع سازند و الحاح داشته باشند؛ الحاحی که التماس و زاری در آن است. خداوند می‌خواهد غرور و کبر در بنده نباشد و او را از چنین قید و بندهای ظلمانی‌ای برهاند؛ نه آن‌که آزار بنده را دوست داشته باشد. خداوند، آزادی بندهٔ خود را از تمامی قیدها و تعین‌ها می‌خواهد و الحاح در دعا، اشک‌های پنهانی در نیمه‌شب و ذکر را قرار داده است تا بیماری‌های روانی و اسقام باطنی را پاک گرداند و فرد را با آن سلامت ببخشد. این تضرع و فروتنی، برای بنده دواست و

1- نساء / 142.

2- قطب‌الدین راوندی، الدعوات، ص 20.

(273)

غرور، تکبر، منیت و خودخواهی‌های او را مهار و کنترل می‌کند و اورا از سرکشی و طغیان باز می‌دارد؛ بنده‌ای که اگر اندکی بی‌نیازی در خود ببنید، سرکشی آغاز می‌کند:

«کلاَّ إِنَّ الاْءِنْسَانَ لَیطْغَی أَنْ رَآَهُ اسْتَغْنَی»(1).

حقا که انسان سرکشی می‌کند، همین که خود را بی‌نیاز پندارد.

این‌که خداوند، دعا و ذکر بنده را دوست دارد، نه برای آن است که دعای بنده نتیجه‌ای دارد؛ بلکه نفع آن به بنده می‌رسد و بندگی او را جلا می‌بخشد و او را از خودخواهی‌ها و خودکامگی‌ها مانع می‌شود؛ به‌ویژه اگر ذکر استغفار به همراه اعتراف به گناهان باشد. کسی‌که به غرور و تکبر آلوده است، اگر بر روی بندگان خدا نیز خطایی انجام دهد، زیر بار اشتباه خود نمی‌رود و زبان عذرخواهی نمی‌گشاید. چنین کسانی حتی در درگاه خداوند نیز دعا و الحاح ندارند و اگر در مجلس دعایی نیز شرکت کنند، بدون توجه به معنا و مفاد الفاظ، آن را لقلقه‌وار می‌آورند؛ اما حال دعا و تضرع را ـ که حقیقت آن است ـ ندارند. کسی که می‌تواند برای خداوند دعا داشته باشد، یاد می‌گیرد که اگر خطایی بر روی یکی از بندگان خدا انجام داد و مرتکب اذیت، ظلم و آزاری گردید، از بخواهد تا وی را ببخشد. کسی‌که می‌تواند برای خدا دعا و التماس داشته باشد، می‌تواند از بندهٔ خدا هم درخواست بخشش داشته باشد.

کسی می‌تواند سرکشی نفس خود را مهار کند و خویشتن را از تبدیل

1-علق / 6 ـ 7.

(274)

شدن به فرعون مستکبری دور دارد، که بتواند برای خداوند الحاح داشته باشد و برای بندگان او در چهرهٔ حقی‌ای که دارند، فروتنی کند. چنین تضرع، فروتنی و خضوعی، استکبار نفس را مهار می‌کند؛ بدون آن‌که آن را به ضعف و تحقیر نابه‌جا بکشاند.

کسی‌که نتواند برای خدا التماس و تضرع داشته باشد، به‌هیچ‌وجه به بندگان وی باج نمی‌دهد؛ بلکه با خودشیفتگی، تمامی کرده‌های خود را ـ حتی بدهای آن، هم‌چون ظلم‌های آشکاری که دارد ـ خوب و مستحسن می‌پندارد. داشتن زبان اعتذار و معذرت‌خواهی، هم در پیشگاه حق‌تعالی و هم در حضور خَلق، بسیار مهم است و از نشانه‌های سلامت روانی فرد می‌باشد. در روایت زیر، ذکر استغفار، از بهترین دعاها دانسته شده است:

«قال ابوعبداللّه علیه‌السلام : ما من الذکر شی‌ء أفضل من قول لا إله إلا اللّه، وما من الدعاء شی‌ء أفضل من الاستغفار.»

امام صادق علیه‌السلام فرمود: از ذکرها چیزی بهتر از تهلیل نمی‌باشد و از دعاها چیزی برتر از استغفار نیست.

در روایات برای بهبودی و شفای برخی بیماری‌ها، دعاهایی تجویز شده است. کسی‌که خود را با سلاح دعا مجهز می‌کند و به پزشک مراجعه می‌کند ـ زیرا خداوند طریق شفا را در مسیر مراجعه به پزشکان گذاشته است ـ خود را در معرض این توفیق قرار می‌دهد که خداوند، داروی مناسب او را به ذهن و اندیشهٔ پزشک آورد و پزشک را از غفلت و فراموشی یا توهّمات خلط‌آمیز مصون دارد. برای نمونه، بیش‌تر داروهای امروزی از نوع آنتی‌بیوتیک‌ها هستند. آنتی‌بیوتیک‌ها دارای ده‌ها نوع مختلف می‌باشد و

(275)

هریک برای نوعی بیماری مناسب است؛ اما می‌شود پزشک در میان این‌همه تنوع گستردهٔ آنتی‌بیوتیکی، نوع مناسب آن را فراموش کند و تجویزی داشته باشد که نتیجه‌بخش نباشد، بلکه برای بدن ضررآفرین و تضعیف‌کننده باشد. دعا ـ دست‌کم به گونهٔ گفته‌شده ـ اقتضای شفا دارد و فرد را در رسیدن به داروی مناسب خود، که آن نیز اقتضای بهبودی را در خود دارد، مدد می‌رساند. هم‌چنین دعا می‌تواند به صورت مستقیم و بدون دخالت داروها، سبب درمان شود و نقطه‌ای را که به بیماری مبتلا شده است، با دخالت نیروهای غیبی و ماورایی، بهبودی بخشد.

به هر روی، دعا کلید گشایش درهای غیب و ورود به عوالم ماورایی است. رحمت خداوند با دعا به بنده واصل می‌شود و آدمی با دعا از تاریکی‌های نفس رهایی می‌یابد و به عوالم نور وارد می‌شود.

باید توجه داشت در برخی از روایات، سفارش به همراه داشتن دعا شده است. چنین دعاهایی را باید تکرار نمود و بر آن مداومت داشت و روایات حمل دعا، همانند روایت حمل قرآن است که می‌فرماید:

«عن السکونی ، عن أبی عبداللّه علیه‌السلام قال: قال رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله : حملة القرآن عرفاء أهل الجنّة.»(1)

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: حاملان قرآن، عارفان اهل بهشت می‌باشند.

ما شرایط ذکر مستجاب، سبک ذکر و ذکرهای سلوکی را در ادامه و در

1- الکافی، ج 2، ص 606.

(276)

جلد دوم این کتاب، توضیح می‌دهیم و این جلد را با ذکر قرآنی زیر، به پایان می‌بریم: «وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ، وَکانَ اللَّهُ عَلِیما حَکیما»(1).

 

  1. فتح / 4.

(277