معناشناسی ذکر

«ذکر» به معنای بروز و ظهور و داشتن نمایانی و ابراز است. ذکر، ظهوردهنده و ابرازگر است. ذکر در انسان سبب نمایانی امور پنهان در باطن و راه‌اندازی و به حرکت واداشتن برای ابراز داشته‌های پنهانی و آشکارسازی آن‌هاست.

معنای ذکر، «ظهور» و «بروز» است و فرد با ذکری که دارد، بروزی را درون خود ایجاد می‌کند تا یکی از داشته‌های وی ظهور یابد.

به جنس مرد، «مذکر» می‌گویند؛ زیرا وی به خودی خود، امری ظاهر و نمایان است که نیاز به پنهان نمودن و پوشش، به‌ویژه خانه‌گزینی، ندارد. مرد به صورت اولی و به‌خودی خود، امری بارز و آشکار است که بیش‌تر در منظر دیگران ظاهر می‌شود و نمی‌شود او را به صورت اولی در خانه نگاه داشت؛ برخلاف جنس زن که مؤنث است؛ یعنی دارای پنهانی است و نیازمند پوشش با لباس و نیز خانه‌گزینی اولی است.

مرد، مذکر است و بروز دارد اما مؤنث، بروزی ندارد. شریعت نیز بر

(94)

پایهٔ همین طبیعتِ زن و مرد، پوشش و رفتارهای زن را نسبت به مرد، محدود نموده و آزادی اظهاری که به مرد داده است، به جنس زن، به مقتضای طبیعتی که دارد، نداده و طبیعت وی را محترم داشته است. «مرد، مذکر است»؛ به این معناست که عامل ظهور و بروز است و به عکس، زن، عامل پنهان‌سازی و مخفی‌کاری است؛ چنان‌چه طبیعت وی چنین است. توجه به معناشناسی این واژه‌ها، می‌رساند که واضعان لغت در گذشته، حکیمانی بوده‌اند که ظرایف و شگفتی‌های آفرینش را می‌شناخته‌اند و در فرهنگستانی بوده‌اند که خداوند استعداد وضع لغت را به آنان عطا کرده بود و در قرارداد واژگان، سطحی‌اندیش نبوده‌اند؛ حکیمانی که بر دانش اشتقاق چیره بوده‌اند؛ دانشی که برای امروزیان مهجور است.

ذکر در تمامی موارد کاربرد خود، معنای ظهور و بروز را دارد که یادآوری و بیرون ساختن خاطرهٔ نفس، مصداقی از آن است.

ذکر در معنای خودْ حضور، قرب و حفظ را به صورت جزیی یا لازمی دارد. برای نمونه، حفظ از لوازم معنایی ذکر است. کسی که ذکر می‌گوید، حافظ و همپا می‌یابد و پایدار می‌شود. برخی از لغت‌شناسان ذکر را به معنای حفظ و نگاه‌داشتن گرفته‌اند؛ درحالی‌که ذکر، معنایی بالاتر از حفظ دارد. معنای ذکر، دارای لحاظ فاعلی است و مرتبهٔ شروع و بدو فعلی و حدوثی در آن اعتبار شده است؛ اما حفظ به مرتبهٔ دوام و بقای آن اشاره دارد. ذکر به همان معنای بروز دادن است، نه حفظ کردن. کسی که با ذکر،

(95)

از غفلت بیرون می‌آید، به ابراز و اظهار افتاده است و توجهی در او بارز و ظاهر شده است.

ذکر در معنای خود نوعی توجه و آگاهی را دارد. ذکر، اظهار معناست و این معنا می‌تواند در مصداقِ یادآوری باشد. این توجه، صفتی کمالی و عاملی برای دقت و توجه در پدیده‌های هستی است.

ذکر میان انسان و پدیده‌های دیگر مانند حیوانات که غفلت می‌تواند بر آنان عارض شود، مشترک است. حیوانات اگر از ذکر طبیعی خود غفلت ورزند، دچار آفت و آسیب می‌شوند و گاه جان آنان قبض می‌شود. انسان نیز اگر ذکر اختیاری خود را نداشته باشد، توجه و آگاهی خود به معبود خویش را از دست می‌دهد و به غفلت یا نسیان مبتلا می‌گردد. از دست رفتن این صفت کمالی، گاه سبب گمراهی می‌شود.

اسمِ مصدر ذکر، ذُکر می‌باشد. ذُکر، امری نگهدارنده و نتیجهٔ ذکر می‌باشد. ذِکر، نگه‌دارندهٔ حیات باطنی آدمی است و بقا و ماندن او را موجب می‌شود. چنین نگه‌دارنده‌ای کار خوراک و رزق را انجام می‌دهد. ذکر، حیات روح، سلامت نفس و قدرت خردورزی عقل را پاسبانی می‌کند. کسی که این غذای لازم را به روح خود نمی‌رساند و برای آن، وقت مناسب و کافی نمی‌گذارد و فقط کار می‌کند یا درس می‌خواند و مانند آن ـ به‌گونه‌ای که حتی دیگر وقت آن را ندارد که به ذکر بپردازد ـ در حقیقت می‌میرد و توان نگه‌دارندگی خود را از دست می‌دهد. زندگی بدون ذکر به اختلال‌های ناشی از غفلت و نسیان و به سرکشی و معصیت دچار

(96)

می‌شود.

متأسفانه برخی جوامع انسانی نمی‌دانند که باید ذکر داشته باشند و اگر ذکر نگویند، بیمار و گرفتار می‌شوند. کسی که میل به ذکر ندارد، باید پاره‌ای از ذکرها را حتی در حالت بی‌میلی خود بگوید تا به اختلالات عمدهٔ ناشی از بی‌ذکری مبتلا نشود و زمینه را برای برطرف‌سازی بیماری باطنی خود را ـ که سبب بی‌میلی به ذکر شده است ـ پیدا کند. کسی که گناه می‌کند و زورش به خودش نمی‌رسد، باید ذکر داشته باشد تا توان بازدارندگی از گناه را در خود فراهم آورد. ذکر، یک ابزار حمایتی و دفاعی برای انسان است که به سرعت زندگی‌ها شتاب می‌دهد و توفیق به‌زیستن را برای آن پدید می‌آورد. کسی که نمی‌تواند ذکر فراوانی داشته باشد، وضعیت ایمانی وی در حالت ضعف می‌باشد. کسی که ذکر می‌گوید، از یاد خدا توان و انرژی می‌گیرد و خود را تقویت می‌کند.