(11)


حقیقت وجود، هستی و یافت آفریدگار عالم از تکاپوی اندیشه و باطن فطرت آدمی آشکار می‌گردد؛ به‌طوری که عاقلی را گریزی از آن نیست و هر گونه انکاری برآمده از نوعی نارسایی و کاستی در جهات تصوری این امر می‌باشد و بنابراین منافاتی با بداهت فطری آن ندارد.

اصل مسألهٔ معاد همچون اصل مبدء است و اندیشه و عقل سلیم برای اثبات اصل آن مشکلی ندارد و دلایل متعدد علمی و فلسفی و استدلال‌های گوناگونی برای آن ارایه می‌دهد؛ به‌طوری که اندیشهٔ سالم انسان عاقل هرگز راه گریزی از پذیرش اصل کلی آن ندارد و هر گونه انکاری در این جهت ناشی از نوعی نارسایی در تصور یا اشتباه در تطبیق بر مصداق است؛ زیرا منکر بر اثر جهلِ نوعی نسبت به معاد، به نظر خود منکر کلی آن گردیده است.

بنابراین، با دلایل محکم و مستدل فراوانی که در جهات متعدد علمی و حکمت عملی وجود دارد، شبهه و توهّمی نسبت به پذیرش اصل کلی آن وجود ندارد و می‌توان این امر را از «مستقلات

(12)


عقلی» به حساب آورد؛ اگرچه به تصورات بسیار دقیق خود نیازمند است، ولی این موضوع روشن است و در این بحث مورد نظر نمی‌باشد.

آنچه در این‌جا مورد بحث است و بسیار مهم می‌باشد این است که آیا جزئیات معاد و دیگر موضوعات خاص آخرت و احکام آن که از جانب شرع مطرح گردیده و بیان شده است خود از مستقلات عقلی می‌باشد و قابل اثبات عقلی است یا باید در باور و اعتقاد به این گونه امور استمداد از شرع را پیشهٔ خود نمود و از شرع متابعت داشت؟

آیا اعتقاد به این گونه امور در خور استدلال عقل می‌باشد یا تمکین شرع را لازم دارد؟ در این‌جا برای نمونه و ورود در اصل بحث، معاد جسمانی را مطرح می‌کنیم تا دیگر موضوعات نیز روشن گردد.

در این موضوع این سؤال مطرح می‌شود که آیا معاد جسمانی ـ به طوری که از لسان شرع و قرآن و سنت معصومین علیهم‌السلام به‌دست می‌آید ـ ممکن است؟یا در آخرت چنین امری ممکن می‌شود و این ظواهر را تنها باید با اعتقاد و باور از جانب شرع تحقق بخشید و در خور ادراک عقل و اندیشه نمی‌باشد.

(13)


عقل هرگز معاد را محال نمی‌داند؛ زیرا این حکم محتاج تصور اطراف موضوع آن می‌باشد و عقل چنین تصوری را ندارد و تنها عقل عجز خود را نسبت به آن اعلام می‌دارد؛ زیرا هر امری که به‌طور مسلم از جانب شرع باشد قابل اثبات بوده و امکان را در حقانیت آن روا می‌دارد و حکمی به احاله نمی‌کند.

بنابر این، عدم حکم عقل به اثبات، دلیل بر نفی امکان آن نمی‌باشد و عدم وجوب، منافاتی با امکان آن ندارد.

وآخر دعوانا أن الحمد للّه ربّ العالمین.

(14)