نگارنده در جای دیگر گفته است متون عرفانی که هم‌اینک به عنوان متن درسی کاربرد دارد نوشتهٔ دستانی است که از آستین سالکان محب بیرون آمده و این کتاب‌ها از داده‌های عرفان محبوبی خالی است. این کتاب تنها به انگیزهٔ تبیین این گزاره نوشته است و تفصیل بحث‌های پیچیده و گستردهٔ عرفان محبوبی را باید در نوشته‌های تفصیلی و مسفورات عرفانی نگارنده که به عنوان شرح و بازاندیشی بر متون درسی عرفان نگاشته شده است و نزدیک به سی جلد می‌باشد دید. ما تفاوت‌های سالک محبی و عارف محبوبی و سلوک محبان و معرفت و قرب محبوبان را در این نوشتار و در فصل‌های دوم و سوم پی‌گیر می‌شویم.

باید دانست اهمیت این بحث در خودشناسی آن نهفته است. انسان نخست باید خود را بشناسد که از محبان است یا از محبوبان یا هنوز هیچ یک از این دو صفت در او نقش نبسته است و اگر جزو گروه سوم و افراد عادی است، باید بداند که چنان‌چه صحبت‌های هر کدام از این دو گروه را بشنود و با آنان انس بگیرد، خصوصیت آنان را به خود می‌گیرد و به صورت قهری ویژگی‌های محبی یا محبوبی در او شکل می‌گیرد و نقش آنان در این شخص می‌افتد و کم‌کم نقش واضح می‌شود و با گذشت زمان و با انس بیش‌تر، چهرهٔ حق در او واضح می‌شود. او بعد از هم‌نشینی و انس با محبان یا محبوبان، نقش محب یا محبوب را به خود می‌گیرد و در این مسیر حرکت می‌نماید و چیزهایی را مشاهده می‌کند و به‌تدریج اعتقاد پیدا می‌نماید و بعد از این‌که محب یا محبوب بودن در او محکم شد، وضوح حق نیز بیش‌تر و ملموس‌تر می‌شود. اگر انسان جزو این دو دسته افراد نباشد، کلمات برای او خالی از معنا و مصداق می‌باشد. البته در این مسیر باید همواره به نقطهٔ نهایی که حق باشد توجه داشت و آن را با هیچ چیز معامله ننمود و دو دیگر آن‌که به چیزی تعلق خاطر و وابستگی نداشت و تمام تعلقات را از خود دور ساخت و خویش را از زنجیرهای اسارت رهانید.

فصل آخر نیز عهده‌دار تبیین یا خاطرنشانی برخی از مسایل است که طبیعت سلوک دانسته می‌شود و کسی که از آن

(3)


بی‌بهره باشد در گامی غیر از طریق طبیعی سلوک گام زده است و به انحراف می‌رود.

وآخر دعوانا أن الحمد للّه رب العالمین

(4)