این افراد دارای شخصیت‌های کاذب بوده و در راه تحقق امیال نفسانی خود به هر شرارت و جنایتی دست زده و از هیچ زشتی دریغ نداشته‌اند.

در مقابل، رهبران راستین و ارشادگران الهی هرگز به زشتی ـ هرچند

(9)


اندک ـ تن در نداده‌اند؛ بلکه از ضعف فکری مردم در رنج بوده و در رفع آن به قدر توان کوشیده‌اند. اینان دارای سجایای اخلاقی ممتازی بوده و هیچ‌گاه خود را درگیر هوای نفس و امیال نفسانی نکرده و در راه حق و تحقق نیکی‌ها همیشه ثابت قدم و استوار بوده‌اند. در هر حال، از ابتدای عمر بشر، همواره این دو نوع رهبری وجود داشته و در تمام سطوح جامعه این ماجرا جریان داشته است.

شومی و فساد دیوسیرتان زشت‌خو همیشه خوبان را درگیر غم و اندوه کرده است. «افٍّ للدّنیا سلّط اللّه فیها عدوّه علی ولیه» و بر این بدسیرتان پست و دنیاخواه که همیشه خوبان، درگیر نیرنگ و هوسرانی آنان بوده‌اند و راه گریزی از آن نبوده است. شرارت این گروه زشت سیرت علت انزوای حق و رکود حقیقت بوده است و همواره زندگی را بر بشر ناخوشایند و دشوار ساخته است. اکنون انسان‌های متعهد باید برای از میان بردن این مانع بکوشند و مقام رهبری را در جوامع انسانی از این گونه مفاسد شوم دور نگه دارند تا جایی که زبان دنیا و قانون بشری این بیان امام صادق علیه‌السلام گردد: « من دعا النّاس إلی نفسه و فیهم من هو أعلم منه فهو مبتدع ضالّ»؛ کسی باید رهبری جامعه را به عهده گیرد که شایسته‌ترین فرد باشد نه این که تنها شایسته باشد. آن هنگام است که دیگر مشکلات طبیعی و تحمیلی از چهرهٔ دنیا زدوده می‌شود و زندگی بشری سیر طبیعی خود را خواهد یافت.

آن‌چه اکنون برای همگان روشن و مشهود است این است که امروزه رهبری دنیا بنای واژگونی دارد و ادعا کنندگان رهبری از ابتدا از زشت‌ترین موجودات دو پا بوده و اگر گاهی نیز فرد شایسته‌ای امر رهبری

(10)


را در دست گرفته است، چنان او را درگیر حوادث نموده‌اند که از پا درآمده و یا فرصت مناسب خود را پایان یافته دیده است. در این زمینه، شواهد تاریخی بسیاری ـ چه پیش از اسلام و چه پس از آن ـ وجود دارد که نیازمند بیان نیست.

برای بررسی سمت رهبری در جوامع، ناگزیر باید حوادث تاریخ را از نظر گذراند. حوادث تاریخ بشری را به دو بخش می‌توان تقسیم نمود:

بخش اول ـ از زمان رسالت پیامبران گذشته تا ظهور دین مقدس اسلام؛

بخش دوم ـ از صدر اسلام تاکنون.

پس از آدم علیه‌السلام تا خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله و از خاتم تا دوران ائمّهٔ هدی علیهم‌السلام و امام زمان ( عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) و غیبت و ظهور، بنای مستقلّی لازم دارد و در مقابل خلافت و امامت باید داعیه‌داران این امر را به‌خوبی مطرح نمود و اختلافات، شکل طبیعی خود را باز یابد تا معلوم گردد که سرلوحهٔ تمام مفاسد، خلفای سوء بوده‌اند و آن‌ها سبب تحقق چهره‌های پلید بنی‌امیه و بنی‌عباس می‌باشند و مفاسد شاهانهٔ شاهانی که بعد از آن‌ها حکم گردیدند، همگی آثار و ثمرات این گروه‌ها بوده است.

در این کتاب به‌طور خلاصه و به روش تحلیل سیاسی و تاریخی به این موضوع پرداخته می‌شود و تبیین می‌گردد که چگونه باید تمام مفاسد را ناشی از آن افراد دانست و آن‌گاه راه نجات انسان و اسلام را تنها در گرو رهایی از این مفاسد بر خواهیم شمرد. دنیا و جوامع انسانی باید دریابد که انسان و اسلام روزی از همهٔ مفاسد شوم کنونی نجات می‌یابد که

(11)


رهبری انسان و جهان بر عهدهٔ «معصوم» باشد و دیگر راه‌ها و شیوه‌ها به‌طور صریح محکوم و مطرود است.

همگان باید به این امر وقوف یابند که راهی برای رهایی جز راه علی علیه‌السلام و قانونی برای ادارهٔ صحیح دنیا، جز قانون علی علیه‌السلام وجود ندارد. اسلام نیز چیزی جز بیان علی علیه‌السلام نیست و هر کس اسلام را جز علی علیه‌السلام بداند، بویی از اسلام به مشامش نرسیده است؛ زیرا دین و آموزه‌های الهی و قرآن مجید، طرح عصمتی دارد و مجری آن باید معصوم باشد و در ظرف نزول و زمان غیبت، دست‌کم عادل باشد و افراد آلوده، فاسد، فاسق و فاجر نمی‌توانند حامی، مجری و حافظ منافع دین و امت باشند.

حال پرسش اساسی این است که اگر اسلام منجی بشر و تنها دستورالعمل و آیین‌نامهٔ مناسب برای ادارهٔ بشریت است، اسلام چیست و در کجا و کدام آیینه تبلور می‌یابد؟ اسلام را در پیام و مرام کدام کتاب و مکتب جست‌وجو کنیم و در چهره و کلام چه کسانی بیابیم؟ در پاسخ باید گفت: مجموعهٔ اسلام را می‌توان در دو رکن اساسی خلاصه نمود؛ بدین سان که این دو را هرگز نباید از هم گسیخته دید و هر دو را چهرهٔ واحدی از یک حقیقت دانست. این چهرهٔ مجسّم را به ترتیب جای‌گاه ارزشی می‌توان در سیمای قرآن کریم، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ، علی علیه‌السلام و ائمّهٔ معصومین علیهم‌السلام یافت و هر یک زاویهٔ مشخص و رأس مخروطی را برای اسلام ناب و بی‌پیرایه تشکیل می‌دهند.

هر طرح، شکل و نوع و یا هر فرد و دسته و گروهی که خود را در دو اصل قرآن کریم و عترت معصومین به‌خوبی و به‌طور خوانا باز یابد،

(12)


اسلام حقیقی را یافته است وگرنه باید خود را در خارج از اسلام جست‌وجو نماید و بیابد. قرآن مجید و شخص رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله بیان اسلام است و میزان، علی علیه‌السلام است. علی علیه‌السلام است که فصل الخطاب و صراط مستقیم و قسیم جنّت و نار و ملاک شناخت کفر و ایمان است.

در محضر قرآن کریم یا رسول اللّه بودن، صحابی پیامبر و یا حافظ قرآن بودن، فضل است ولی ملاک و برهان ثابت، علی علیه‌السلام است. با علی بودن، خود به تنهایی ملاک است و صحابی علی علیه‌السلام بودن کارگشای اثبات تلاش و صداقت است؛ چرا که رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله بیان است و علی علیه‌السلام میزان، و زمان آن حضرت هنگامهٔ کوران و بحبوحهٔ امتحان است و طرح آن را علی علیه‌السلام بیان می‌دارد که نفس رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله و شخص قرآن کریم است و نوشتار حاضر در پی اثبات این مدعاست.

وآخر دعوانا أن الحمد للّه ربّ العالمین

(13)