تفاوت میان تحریف و حجیت قرآن کریم

در بخش دیگری از این کتاب، میان مسأله تحریف قرآن کریم و حجیت آن تفاوت گذاشته شده است. در آن جا بیدارباش داده‌ایم که نباید این دو را با هم آمیخت؛ خلطی که در کلام برخی از منتقدان این کتاب دیده می‌شود. ما در این کتاب گفته‌ایم:

«دو موضوع متفاوت زیر باید از یک‌دیگر جدا شود و نباید صورت ملازمی به خود گیرد:

نخست. فرض کمی و کاستی در جمع‌آوری قرآن مجید؛

دوم. اثبات حجیت قرآن موجود توسط نوع برخورد حضرات معصومین علیهم‌السلام نسبت به آن در میان مسلمین.

البته امر دوّم و مسأله حجیت قرآن موجود، امر اوّل را نفی نمی‌نماید و امر اوّل خدشه‌ای به حجیت قرآن کریم وارد نمی‌آورد و اساسا میان فرض تحریف و کاستی در قرآن کریم و حجیت آن، تفاوت است و باید میان این دو امر، به طور کامل تمایز قایل شد و هر یک را در محدوده

(40)

ویژه خود قرار داد.

سفارش و استناد و اهتمام ائمه معصومین علیهم‌السلام به قرآن موجود بوده است و استشهاد آنان و بیان احکام و استفاده از آیات قرآن موجود، گویاترین دلیل برای حجیت قرآن کریم می‌باشد و آن را از هر گونه رخنه سوئی می‌رهاند و به‌طور استوار و ثابت باقی نگاه می‌دارد و معنای عدم افتراق عترت و کتاب‌اللّه، باید مورد توجه تمام قرار گیرد.

اگر قرآن موجود، خدشه و شبهه اساسی داشت و به گونه‌ای بود که بر اثر تحریف، ارزش عملی خود را از دست می‌داد، بر حضرات معصومین علیهم‌السلام لازم بود ابتدا و به طور آشکار، آن را بیان فرمایند و در صورت نداشتن امکان و لزوم تقیه ـ بر فرض وجود ظرف تقیه ـ ضروری بود که این امر مهم را در میان خواص عنوان نمایند و موارد متفاوت آن را با قرآن کریم به طور منظم مطرح ساخته و پیروان صدیق خود را از آن آگاه سازند و آن‌ها را از انحرافات عقیدتی برهانند؛ حال آن‌که ائمه معصومین علیهم‌السلام به طور مداوم حمایت از همین قرآن موجود نموده

(41)

و همگان را به آن سفارش می‌فرمودند و اصحاب سرّ خود را به آن ارجاع می‌دادند و آنان نیز به طور مداوم در محضر همین قرآن بوده و از همین قرآن استفاده می‌نمودند و آن را قرائت می‌کردند و به آن استناد و استشهاد داشته‌اند.

اگر قرآن موجود صلاحیت عملی کامل را نداشت، مهم‌ترین کار بر عهده معصوم علیهم‌السلام این بود که حقیقت را بیان کند و به طور مسلّم جای هیچ‌گونه اهمال و تقیه‌ای در این زمینه نبود و دست‌کم آنان می‌بایست در میان اصحاب سِرّ خود و در فرصت‌های مناسب، تحریف‌های آن را بیان می‌فرمودند و برخورد و تعامل معصومین علیهم‌السلام ، اگرچه اشکال جمع آوری و تحریف را برطرف نمی‌سازد، حجیت آن را محرز و از هر توهمی دور می‌گرداند.»

ما وقوع تحریف مُضِرّ در قرآن کریم، پس از خلفای سه‌گانه را مردود دانسته و طرح آن را مسأله‌ای غیر علمی و نیز سیاسی شمرده و گفته‌ایم:

«مجموعه‌ای که در صدر اسلام به عنوان قرآن گردآوری گردیده است، دیگر دچار حادثه‌ای

(42)

ناگوار نگشته و تا به امروز، به صورت سالم باقی مانده است، که از این سخن، اگرچه امر تدوین قرآن به دست می‌آید، اما وصول نوع قرائت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله یا صحابه و تابعان اثبات نمی‌شود.

پس می‌توان به دو امر باور داشت: یکی، اصل تدوین قرآن موجود و دیگری، وصول قرآن موجود به دست تمامی مسلمین در طول تاریخ تا به امروز. سخن نخست، در تحریف و گردآوری قرآن مجید بود که گذشت، و امر دوم در وصول قرآن به همه مردم و جامعه بشری است که در هر زمان به نوعی مورد تصدیق و قرائت گروه‌هایی بوده است که افراد شاخص و معروفِ آن را قرّاء می‌نامند.»

از مجموع مباحثی که در این کتاب آمده است، می‌توان چنین نتیجه گرفت: دلایل تحریف، نوعی اجمال را در تحریف قرآن کریم القا می‌کند؛ از این رو، با وجود این اجمال، تنها با تمسک به تأیید معصوم است که می‌توان از قرآن کریم استفاده نمود، و پیروان سنت و جماعت که چنین تأییدی از

(43)

معصوم ندارند، سندی برای حجیت کتاب مقدس و آیین خویش در دست ندارند. این گونه است که تحلیل یاد شده، حجیت را از آنان می‌گیرد و ناکارآمدی منابع استنباط و اجتهاد اهل سنت را خاطرنشان می‌شود:

«با برداشتی اجمالی از تمامی اموری که به طور خلاصه گذشت، می‌توان نتیجه گرفت: قرآن موجود در میان مسلمین، نمی‌تواند همان قرآن نازل بر شخص رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد و چنان‌چه همان قرآن نیز باشد، طریقی برای اثبات آن وجود ندارد و نمی‌توان آن را باور داشت یا آن را اثبات نمود که میان قرآن نازل بر نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با قرآن موجود، تفاوت فراوانی وجود دارد؛ نه سند آن قطعی است و نه حجیت آن، مورد شبهه است و نه می‌توان پذیرفت قرآن موجود، مورد هجوم شیطان واقع نگردیده است و نمی‌شود گفت کمی و کاستی در حریم آن واقع نگردیده است و وجود ناسوتی آن، عاری از هر آفت می‌باشد. نه می‌توان قرآن مجید را از اصالت انداخت و نه می‌شود آن را در مقابل معصوم قرار داد و حضرات

(44)

معصومین علیهم‌السلام تنها موجب فعلی بودن صحت آن بعد از حوادث شوم می‌باشند و حاکم بر ترسیم و توجیه حقایق و معانی آن هستند. تنها آنان هستند که تعیین‌کنندگان به‌حق آیات الهی می‌باشند و بیانات صریح و محکم و مستند آنان، بر ظواهر قرآن موجود حاکم می‌باشد. آن حضرات علیهم‌السلام نطاق اصلی قرآن کریم و مصادیق منحصرِ "من خوطب به" می‌باشند و صاحب بیت، آنان هستند و بس، و بدون وجود حضرات معصومین علیهم‌السلام ، نه می‌توان حقایق قرآن کریم را یافت و نه می‌توان حجیتی برای قرآن موجود به دست آورد و جامعه و مردم و شخص قرآن از حیث حجّیت فعلی و وصول به معارف حقیقی آن، نیازمند به حضرات ائمه معصومین علیهم‌السلام می‌باشد و این است معنای کامل و درست: "لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض".

اصل تحریف قرآن (تحریف غیر مُضِرّ مراد است)، در میان شیعه عمق خاصی دارد و علمای شیعه هر یک به نوعی اصل تحریف (تحریف غیر مُضِرّ) قرآن مجید را پذیرفته‌اند و کم‌تر عالم و محقق شیعی یافت می‌شود که به طور کلی این امر

(45)

(تحریف غیر مُضِرّ) را مردود دانسته باشد؛ مگر آن که در مقام جدال احسن و دفاع از شیعه و دفع اتهام‌های بی‌مورد و یا لزوم لسان شعاری در عرصه امور اجتماعی باشد؛ به نوعی که به انکار آن بینجامد که در مقام خاصی با نوعی از تحریف قابل جمع باشد. اهل سنت، به واسطه حوادث شوم گذشتگان خود، از تحریف قرآن کریم استنکار دارند. اهل سنت با فرض اثبات تحریف قرآن کریم و نقص در امر گردآوری آن، رابطه خود را با قرآن موجود به طور کلّی از دست می‌دهند و با نداشتن اعتقاد درست به حضرات معصومین علیهم‌السلام و عصمت و امامت، راهی سالم برای حجّیت قرآن ندارند و این موضوع، نکته اساسی آسیب‌پذیری آنان است و اصرار آنان بر عدم تحریف قرآن برای دور ماندن از این آسیب اساسی می‌باشد.

گذشته از آن‌که شیعه و تاریخ و تمامی آزاداندیشان بشری، عاملان تحریف (تحریف غیر مُضِرّ) و حادثه شوم مربوط به تدوین قرآن موجود را گذشتگانِ اهل سنت و خلفای جور و سردمداران آنان می‌دانند و هر نوع نقصی به آنان

(46)

مرتبط است، به همین علّت است که اهل سنت با تحریف به‌طور کلی به ستیزه برمی‌خیزند و آن را با تعصّب و جمود و جدال و جنجال، انکار می‌کنند.

(هرچند به فرض) قرآن جمع‌آوری شده توسط خلفا ناقص باشد ـ چون این کار تنها در شأن معصوم می‌باشد و از طرفی کیفیت و طریق وصول این امر مورد خدشه می‌باشد و به همه آن‌چه که در این زمینه وجود دارد نمی‌شود اطمینان کرد ـ اما قرآن موجود به واسطه تأیید حضرات معصومان علیهم‌السلام حجّت است».

آن‌چه گذشت، مسأله مورد بحث کتاب: «تحریف‌ناپذیری و حجیت قرآن کریم» است که سعی دارد این بحث را با دیدگاهی تازه بررسی کند و دلایل آن را تحقیق کند. ما در این کتاب نوشته‌ایم:

«حفظ (قرآن کریم) با نوعی از تحریف (تحریف غیر مُضِرّ) هم صادق است. جمع این دو به نوعی با یک‌دیگر سازگار می‌باشد و حتی می‌توان گفت همین نوع تحریف، خود موجب حفظ قرآن گردیده و اصل تحریف، خود برای قرآن، حافظی بوده است».

(47)

مشی حضرت خضر علیه‌السلام در حفظ آن کشتی که با حضرت موسی علیه‌السلام بر آن سوار شدند نیز چنین بود و کشتی را سوراخ نمود و به آن آسیب وارد کرد تا از دستبرد مأموران در امان بماند.

البته نوع نگارش کتاب «تحریف‌ناپذیری و حجیت قرآن کریم» در برخی عبارات به قرینه‌های منفصل و فرض‌های اعتباری تکیه دارد، که اگر کسی آن را بریده بریده و منقطع مطالعه کند، از استحضار قرینه‌های منفصل و فرض‌های اعتباری آن، غفلت می‌ورزد و به اشتباه می‌افتد؛ از این رو، مطالعه کتاب مورد بحث، نیازمند دقت کافی است.