علامه طباطبایی رحمه‌الله (م 1402 ه . ق)

«وإنّما احتمل بعض من قال به من المخالف أو المؤالف زیادة شیء یسیر کالجملة أو الآیة أو النقص أو التغییر فی جملة أو آیة فی کلماتها أو إعرابها، وأمّا جلّ الکتاب الإلهی فهو علی ما هو فی عهد النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله لم یضع ولم یفقد. ثمّ إنّا نجد القرآن یتحدّی بأوصاف ترجع إلی عامّة آیاته ونجد ما بأیدینا من القرآن؛ أعنی ما بین الدفّتین واجدا لما وصف به من أوصاف تحدّی بها

  1. مقالات الأصول، ج 2، ص 62 ـ 65.

(71)

من غیر أن یتغیر فی شیء منها أو یفوته ویفقد.»(1)

ـ برخی از مخالفان یا موافقان، احتمال داده‌اند که کلماتی چند و اندک ـ مانند یک جمله یا آیه ـ بر قرآن کریم افزوده شده یا برخی از آن کاسته شده یا تغییری در یک کلمه یا یک جمله یا در اِعراب آن ایجاد شده باشد. و اما این کتاب الهی به صورت کلی و به تمامی درست همانند قرآنی است که در زمان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بوده است؛ نه چیزی بر آن افزوده و وضع شده و نه چیزی از آن گُم، کاسته و مفقود شده است. هم‌چنین قرآن کریم به "اوصافی" تحدی می‌جوید که به تمامی آیات قرآن کریم باز می‌گردد و ما قرآنی را که در دستمان است ـ یعنی همان آیاتی که در میان دو جلد قرآن کریم قرار دارد دارای همان اوصافی می‌یابیم که می‌شود به آن تحدی جست؛ بدون آن‌که در چیزی از آن تغییری ایجاد شده باشد یا از آن کاسته یا مفقود گردیده باشد.»

جناب علامه رحمه‌الله در ادامه چنین می‌آورند:

  1. تفسیر المیزان، ج 12، صص 104 ـ 105.

(72)

«لو کان تغیر فی شیء من هذه الأوصاف بزیادة أو نقیصة أو تغییر فی لفظ أو ترتیب مؤثّر فَقدَ آثار تلک الصفة قطعا، لکنّا نجد القرآن الذی بأیدینا واجدا لآثار تلک الصفات المعدودة علی أتمّ ما یمکن وأحسن ما یکون، فلم یقع فیه تحریف یسلبه شیئا من صفاته، فالذی بأیدینا منه هو القرآن المنزّل علی النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله بعینه، فلو فرض سقوط شیء منه أو تغیر فی إعراب أو حرف أو ترتیب وجب أن یکون فی أمر لا یؤثّر فی شیء من أوصافه کالإعجاز وارتفاع الاختلاف والهدایة والنوریة والذکریة والهیمنة علی سائر الکتب السماویة إلی غیر ذلک، وذلک کآیة مکرّرة ساقطة أو اختلاف فی نقطة أو إعراب ونحوها»(1).

ـ اگر کم‌ترین تغییری در هر یک از اوصاف گفته‌شده ـ به زیادی، کاستی یا تغییر در لفظ یا ترتیب آیات یا سوره‌ها ـ پیش آمده بود، آثار این

  1. همان، ص 107.

(73)

صفت (توان تحدی) در آن از دست می‌رفت؛ اما قرآنی را که در دست داریم، به تمام‌ترین شکل و به نیکوترین وجه ممکن، دارای آثار همان صفاتی است که شمرده شد. پس تحریفی که چیزی از صفات یاد شده را از آن بگیرد، در آن رخ نداده است؛ بر این اساس، قرآنی که در دست ماست، عین همان قرآنی است که بر شخص رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شده است و اگر فرض شود چیزی از آن ساقط شده یا در اِعراب یا در حرف یا در ترتیب آن تغییری ایجاد شده است، واجب است به گونه‌ای و در امری باشد که در اوصاف قرآن کریم ـ مانند اعجاز و برتری اختلاف آن با دیگر کتاب‌ها و نیز هدایت‌گری، نور بودن و ذکر بودن و سیطره آن بر دیگر کتاب‌های آسمانی و دیگر صفات ـ تأثیری نداشته باشد. (وقوع چنین تغییر و تحریفی) مانند آن‌که آیه‌ای به تکرار در قرآن کریم وجود داشته و موردی از آن حذف گردیده یا در نقطه‌گذاری یا در اعراب آن بوده است.

«فمجموع هذه الروایات علی اختلاف أصنافها یدلّ دلالة قاطعة علی أنّ الذی بأیدینا من القرآن هو القرآن النازل علی

(74)

النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله من غیر أن یفقد شیئا من أوصافه الکریمة وآثارها وبرکاتها.»(1)

تمامی این روایات با اختلاف و گروه‌بندی‌ای که دارد، دلالت قطعی و یقینی بر این دارد که آن‌چه از قرآن کریم در دست ماست، همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شده است؛ بدون آن‌که چیزی از اوصاف، آثار و برکات آن از دست رفته باشد.»

«وإلاّ وجمعه مصحفا واحدا إنّما کان بعد ما قبض النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله بلا اشکال. هذا هو الجمع الأوّل فی عهد أبی بکر.

وقد جمع القرآن ثانیا فی عهد عثمان لما اختلفت المصاحف وکثرت القراءات.»(2)

ـ وگرنه، گردآوری قرآن کریم به صورت مصحفی واحد، بعد از رحلت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بوده است و اشکالی در این امر نیست. این گردآوری، نخست در زمان ابوبکر بوده است. این در حالی است که برای مرتبه دوم، قرآن کریم در زمان عثمان و به

  1. همان، ص 107.
  2. همان، ص 120.

(75)

گاهی که مصاحف گوناگون و قرائت‌ها مختلف گردیده بود، جمع شده است.»

«أقول: أقصی ما تدلّ علیه هذه الروایات مجرّد جمعهم ما نزلت من السور والآیات، وأمّا العنایة بترتیب السور والآیات کما هو الیوم أو بترتیب آخر فلا.»(1)

ـ گویم: نهایت چیزی که این روایات تاریخی بر آن دلالت دارد، آن است که خلفا سوره‌ها و آیه‌هایی را که نازل شده بود، گرد آوردند؛ اما بر این‌که ترتیب سوره‌ها و آیات آن به همان‌گونه بوده است که امروز است یا ترتیب دیگری داشته است، چیزی به دست نمی‌دهد.

«وأمّا النقص فإنّها لا تفی بنفیه نفیا قطعیا»(2).

ـ اما تحریف به نقیصه و کاستی، دلایل ارایه شده، قدرت آن را ندارد که این ادعا را به صورت قطعی نفی نماید.

  1. همان، ص 121.
  2. همان، ص 125.

(76)